رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

خوش‌خبر باشی ای نسیم شمال ۳۰۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۲ فاعلاتن مفاعلن فعلن خوش خبر باشی ای نسيم شمال که (کی) به ما می‌رسد زمان وصال قصة العشق لاانفصام لها فُصِمَت‌ هاهُنا لسان (مقال) القال ما لسلمی و من بذی سَلَمٍ؟ اين جيراننا و کيف الحال؟ عفتِ الدّار بعد عافية فاسالوا حالها عن الاطلال فی کمال الجمال نلت مُنی صرف الله عنک عينَ کمال يا بريد الحمی حماک الله مرحبا مرحبا تعال تعال عرصه‌ی بزمگاه خالی ماند از حريفان و (رطل) جام مالامال سايه افکند حاليا شب هجر تا چه بازند شب‌روان خيال ترک ما سوی کس نمی‌نگرد آه (وه) از اين ک...

May 24, 20251 hr 1 min

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک ۳۰۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای دل ريش مرا با (بر) لب تو حق نمک حق نگه دار که من می‌روم الله معک تویی آن گوهر پاکيزه که در عالم قدس ذکر خير تو بود حاصل تسبيح ملک در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عيار زر خالص نشناسد چو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک بگشا پسته‌ی خندان و شکرريزی کن خلق را از دهن خويش مينداز به شک چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چون بر حافظ خويشش نگذاری باری ای رقيب از ...

May 21, 202557 min

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک ۳۰۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا اميد وصال تو زنده می‌دارد و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم (بویت) بويش زمان زمان چو گل از غم کنم گريبان چاک رود به خواب دو چشم از خيال تو؟ هيهات بود صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاک اگر تو زخم زنی به که ديگری مرهم و گر تو زهر دهی به که ديگری ترياک بضرب سيفک قتلی حياتنا ابدا لان روحی قد طاب ان يکون فداک عنان مپيچ که گر می‌زنی به شمشيرم سپر کنم سر و ...

May 20, 202557 min

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک ۲۹۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک از (در) آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک برو به هر چه تو داری بخور دريغ مخور که بی‌دريغ زند روزگار تيغ هلاک چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه (ملک) پری به مذهب همه کفر طريقت است امساک به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگيرم از سر خاک مهندس فلکی راه دير شش‌جهتی چنان ببست که ره نيست (جز به) زير دير مغاک فريب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل مباد تا به قيامت خراب طارَم تاک به راه ميکده حافظ خوش از جها...

May 19, 202559 min

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق ۲۹۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مقام امـ/ن و می بی‌/غش و رفیـ/ق شفيق گرت مدام ميسر شود زهی توفيق جهان و کار جهان جمله هيچ (در) بر هيچ است هزار بار من اين نکته کرده‌ام تحقيق دريغ و درد که تا اين زمان ندانستم که کيميای سعادت رفيق بود رفيق به مأمنی رو و فرصت شمر غنيمت (عمر) وقت (به هوش باش و غنیمت شمار فرصت عمر) که در کمينگه عمرند قاطعان طريق بيا که توبه ز لعل نگار و خنده‌ی جام حکايتی‌(تصوری)ست که عقلش نمی‌کند تصديق اگر چه موی ميانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکر اي...

May 18, 20251 hr 10 min

زبان خامه ندارد سر بیان فراق ۲۹۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه (چگونه) شرح دهم با تو داستان فراق دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم به راستان که نهادم بر آستان فراق چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق؟ کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق اگر به دست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سيه...

May 17, 20251 hr 9 min

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف ۲۹۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۶ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (۶غزل) طالع اگر/ مدد دهد/ دامنش آ/ورم به کف گر بکشم (بکِشد) زهی طرب ور بکُشد زهی شرف طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من گر چه (صبا) سخن همی‌برد قصه‌ی من به هر طرف از خم ابروی (وی‌أم) توام هيچ گشايشی نشد وه که در اين خيال کج عمر عزيز شد تلف ابروی دوست کی شود دست‌کش خيال من کس نزده‌ست از اين کمان تير مراد بر هدف چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل ياد پدر نمی‌کنند اين پسران ناخلف من به خيال زاهدی گوشه‌نشين و طرفه آنک مغبچه‌ای ز هر طرف (ره) م...

May 14, 20251 hr 6 min

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ ۲۹۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سحر به بو/ی گلستان/ دمی شدم/ در باغ که تا (ه)چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ به جلوه‌ی گل سوری نگاه می‌کردم که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ چنان به حسن و جوانی خويشتن مغرور که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ زبان کشيده چو تيغی به سرزنش سوسن دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ يکی چو باده‌پرستان صراحی اندر دست يکی چو ساقی مستان به کف گرفته اياغ نشاط و عيش و جوانی چو گل غنيمت د...

May 13, 202556 min

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ۲۹۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۴ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب‌نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب (شبروی) خوابم نمی‌آيد به چشم غم‌پرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع رشته‌ی صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو (خندانم) سوزانم چو شمع گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم‌رو کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست اين دل زار نزار اشک‌بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه‌ی وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزان...

May 12, 20251 hr 10 min

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع ۲۹۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع در زوايای طربخانه‌ی جمشيد فلک ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع چنگ در غلغله آيد که کجا شد منکر جام در قهقهه (گوید) آيد که کجا شد مناع وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگير که به هر حالتی اين است بهين اوضاع (که به هر حال همین است که بینی اوضاع) طره‌ی شاهد دنیا همه بند است و فريب عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع عمر خس...

May 11, 20251 hr 3 min

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ۲۹۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قسم به حشـ/مت و جاه و/ جلال شا/ه شجاع که نيست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگيم بس می مغانه بيار حريف باده رسيد ای رفيق توبه وداع خدای را به می‌ام شست‌و‌شوی خرقه کنيد که من نمی‌شنوم بوی خير از اين اوضاع ببين که رقص‌کنان می‌رود به ناله‌ی چنگ کسی که رخصه نفرمودی استماع سماع به عاشقان نظری کن به شکر اين نعمت که من غلام مطيعم تو پادشاه مطاع به فيض جرعه‌ی جام تو تشنه‌ايم ولی نمی‌کنيم دليری نمی‌دهيم صداع جبين و چهره‌ی حافظ خدا جدا مکناد...

May 10, 20251 hr 8 min

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش ۲۹۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم آتش زدم چو گل به تن لخت‌لخت خويش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خويش کای دل صبور باش که آن يار تندخوی بسيار (ترشرویی) تندروی نشيند ز بخت خويش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خويش بیماست کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خويش حافظ اگر مراد ميسر شدی...

May 07, 202558 min

دلم رمیده‌ شد و غافلم من درویش ۲۹۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلم رميده شد و غافلم من درويش که آن شکاری سرگشته را چه آمد پيش چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزم که دل به دست کمان‌ابرویی‌ست کافرکيش بنازم آن مژه‌ی شوخ عافيت‌کش را که موج می‌زندش آب نوش بر سر نيش ز آستين طبيبان هزار خون بچکد گرم به تجربه دستی نهند بر دل ريش به کوی ميکده گريان و سرفکنده روم چرا که شرم همی‌آيدم ز حاصل خويش نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر نزاع بر سر دنیی دون مکن درويش خيال حوصله‌ی بحر می‌پزم هيهات چه‌هاست در سر اين قطره‌ی محال...

May 06, 20251 hr 3 min

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ۲۸۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش من همان به که از او نيک نگه دارم دل که بد و نيک نديده‌ست و ندارد نگهش بوی شير از لب همچون شکرش می‌آيد گر چه خون می‌چکد از شيوه‌ی چشم سيهش چارده‌ساله بتی چابک‌ و شيرين دارم که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش از پی آن گل نورسته دل ما يا رب خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند ب...

May 05, 20251 hr 3 min

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ۲۸۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۸ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش معاشر دلبری شيرين و ساقی گلعذاری خوش الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی گوارا بادت اين عشرت که داری روزگاری خوش هر آن کس را که (بر) در خاطر ز عشق دلبری باری‌ست سپندی گو بر آتش نه که دارد (داری) کاروباری خوش عروس (نظم) طبع را زيور ز فکر بکر می‌بندم بود کز (نقش) دست ايامم به دست افتد نگاری خوش شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلی بستان که مهتابی دل افروز است و طرف لاله‌زاری خوش می‌یی در کاسه‌ی چشم ا...

May 04, 20251 hr 7 min

ای همه شکل تو زیبا و همه جای تو خوش ۲۸۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش دلم از عشوه‌ی (یاقوت) شيرين شکرخای تو خوش همچو گلبرگ طری (بود) هست وجود تو لطيف همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش شيوه و ناز تو شيرين، خط‌وخال تو مليح چشم و ابروی تو زيبا قد و بالای تو خوش هم گلستان خيالم ز تو پرنقش‌ونگار هم مشام دلم از زلف سمن‌سای تو خوش در ره عشق که از سيل بلا نيست گذار کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش شکر چشم تو چه گويم (پیش چشم تو بمیرم) که بدان بيماری می‌کند درد مرا از رخ زيبای ...

May 03, 20251 hr 8 min

دوش پنهان گفت با من کاردانی تیزهوش ۲۸۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان دوش با من گفت پنهان کاردانی تيزهوش و از شما پنهان نشايد کرد سر می‌فروش گفت آسان گير بر خود کارها کز روی طبع سخت (می‌گیرد) می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش با دل خونين لب خندان بياور همچو جام نی گرت زخمی رسد چون چنگ آیی در خروش تا نگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پيغام سروش گوش کن پند ای پسر و از بهر دنيا غم مخور گفتمت چون در حديثی گر توانی داشت...

Apr 30, 20251 hr 7 min

در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش ۲۸۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان در عهد پادشاه (عطا) خطابخش جرم‌پوش حافظ قرابه‌کش شد و مفتی پياله‌نوش صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست تا ديد محتسب که سبو می‌کشد به دوش احوال شيخ و قاضی و شرب‌ (مدام) اليهودشان کردم سوال صبحدم از پير می‌فروش گفتا نه گفتنی‌ست سخن گر چه محرمی درکش زبان و پرده نگه دار و (سر بپوش) می بنوش ساقی بهار می‌رسد و وجه می نماند فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار عذرم پذير و جرم به ذيل کرم بپوش تا چند همچو شمع ز...

Apr 29, 20251 hr 2 min

هاتفی از گوشه‌ی میخانه دوش ۲۸۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۴ مفتعلن مفتعلن فاعلن هاتفی از گوشه‌ی ميخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش لطف (عفو) الهی بکند کار خويش مژده‌ی رحمت برساند سروش لطف خدا بيشتر از جرم ماست نکته‌ی سربسته چه (گویی) دانی خموش اين خرد خام به ميخانه بر تا می لعل آوردش خون به جوش گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش گوش من و حلقه‌ی گيسوی يار روی من و خاک در می‌فروش رندی حافظ نه گناهی‌ست صعب با کرم پادشه (جرم) عيب‌پوش داور دين شاه شجاع آن که کرد روح قدس حلقه‌ی امرش به گوش ای ملک العرش مرادش ...

Apr 28, 20251 hr 3 min

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ۲۸۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلير بنوش شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به صوت (بانگ) چنگ بگوييم آن حکايت‌ها که از نهفتن آن ديگ سينه می‌زد جوش شراب خانگی ترس محتسب خورده به روی يار بنوشيم و بانگ نوشانوش ز کوی ميکده دوشش به دوش می‌بردند امام شهر (خواجه) که سجاده می‌کشيد به دوش دلا دلالت خيرت کنم به راه نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش محل نور تجلی‌ست رای انور شاه چو قرب او...

Apr 27, 20251 hr 7 min

ببرد از من قرار و طاقت و هوش ۲۸۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۲ مفاعیلن مفاعیلن فعولن ببرد از من/ قرار و طا/قت و هوش بت سنگين‌دل سيمين‌بناگوش نگاری چابکی شنگی (پریوش) کله‌دار ظريفی مهوشی ترکی قباپوش ز تاب آتش سودای عشقش به سان ديگ دايم می‌زنم جوش چو پيراهن شوم آسوده‌خاطر گرش همچون قبا گيرم در آغوش اگر پوسيده گردد استخوانم نگردد مهرت از جانم فراموش دل و دينم دل و دينم ببرده‌ست برودوشش برودوشش برودوش دوای تو دوای توست حافظ لب نوشش لب نوشش لب نوش Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Apr 26, 20251 hr 10 min

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش ۲۸۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن يا رب (آن) اين نو/گل خندان/ که سپردی/ به منش می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور (دار) باد آفت دور (قمر) فلک از جان و تنش گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد (پیک) صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلف سياه جای دل‌های عزيز است به هم برمزنش گو دلم حق وفا (بر) با خط و خالت دارد محترم دار در آن طره‌ی عنبرشکنش در مقامی که به ياد لب او می‌ نوشند سفله آن مست که باشد خبر از خويشتنش عرض ...

Apr 23, 20251 hr 9 min

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش ۲۸۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش به هر شکسته که پيوست تازه شد جانش کجاست همنفسی تا (که شرح غصه دهم) به شرح عرضه دهم که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش؟ زمانه از ورق گل مثال روی تو (ساخت) بست ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش تو خفته‌ای (جُسته‌ای) (بسی شدیم) و (بدین سفینه) نشد عشق را کرانه پديد تبارک الله از اين ره که نيست پايانش برید باد صبا نامه‌ای که برد به دوست ز خون دیده‌ی ما بود مهر عنوانش جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد که جان زنده‌دلان سوخ...

Apr 22, 20251 hr 5 min

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش ۲۷۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل خوشا شيراز و وضع بی‌مثالش خداوندا نگه دار از زوالش ز رکن‌آباد ما صد لوحش‌الله که عمر خضر می‌بخشد زلالش ميان جعفرآباد و مصلا عبيرآميز می‌آيد شمالش به شيراز آی و فيض روح قدسی بجوی (بخواه) از مردم صاحب‌کمالش که نام قند مصری برد (آینجا) آنجا (کی آمد شکر مصری به شیراز) که شيرينان ندادند انفعالش صبا زان لولی شنگول سرمست چه داری آگهی؟ چون است حالش؟ گر آن شيرين‌پسر (دهن) خونم بريزد دلا چون شير مادر کن حلالش مکن از خواب بيدارم خدا را (مکن بیدار از ا...

Apr 21, 20251 hr 5 min

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش ۲۷۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۸ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش سماط دهر دون‌پرور ندارد شهد آسايش مذاق حرص و آز ای دل بشو‌ی از تلخ و از شورش بياور می که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن به لعب زهره‌ی چنگی‌ و مريخ سلحشورش بيا تا در می صافی‌ت راز دهر بنمايم به شرط آن که ننمایی به کج‌طبعان دل‌کورش کمند صيد بهرامی بيفکن جام جم بردار که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش نظر کردن به درويشان منافی بزرگی نيست سليمان با چنان ح...

Apr 20, 20251 hr 18 min

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش ۲۷۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نيست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل زين تغابن که خزف می‌شکند بازارش بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش ای که در کوچه معشوقه‌ی ما می‌گذری بر حذر باش که سر می‌شکند ديوارش آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدايا به سلامت دارش صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد ای ...

Apr 19, 20251 hr 2 min

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ۲۷۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات باغبان گر/ پنج روزی/ صحبت گل/ بايدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بايدش ای دل اندر بند زلفش از پريشانی منال مرغ زيرک چون به دام افتد تحمل بايدش رند عالم‌سوز را با مصلحت‌بينی چه کار؟ کار مُلک است آن که تدبير و تامل بايدش تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافری‌ست راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش با چنين زلف و رخش بادا (رخی بادش) نظربازی حرام هر که روی ياسمين و جعد سنبل بايدش نازها زان نرگس مستانه‌اش بايد کشيد اين دل شوريده تا آن جعد و کاکل با...

Apr 16, 20251 hr 8 min

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش ۲۷۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان صوفی گـ/لی بچين و/ مرقع به/ خار بخش وين زهد (تلخ) خشک را به می خوشگوار بخش طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه تسبيح و طيلسان به می و ميگسار بخش زهد گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند در حلقه‌ی چمن به نسيم بهار بخش شکرانه را که چشم تو روی بتان نديد (شکرانه آنکه روی تو چشم بدان ندید) ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش راهم شراب لعل زد ای مير عاشقان خون مرا به چاه زنخدان يار بخش ای آن که ره به مشرب مقصود برده‌ای زين (زآن) بحر قطره‌ای به من خاکسار...

Apr 15, 20251 hr 8 min

به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش ۲۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به دور لا/له قدح گیـ/ر و بی‌ريا/ می‌باش به بوی گل نفسی همدم صبا می‌باش نگويمت که همه ساله می‌پرستی کن سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش چو پير سالک عشقت به می حواله کند بنوش و منتظر رحمت خدا می‌باش گرت هواست که چون جم به سر غيب رسی بيا و همدم جام جهان‌نما می‌باش چو غنچه گرچه فروبستگی‌ست کار جهان تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش وفا مجوی ز (گیتی و گر ) کس ور سخن نمی‌شنوی به هرزه طالب سيمرغ و کيميا می‌باش مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ ولی ...

Apr 14, 20251 hr 11 min

اگر رفیق شفیقی درست‌پیمان باش ۲۷۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر رفیـ/ق شفيقی/ درستُ پیـ/مان باش حريف (حجره) خانه و گرمابه و گلستان باش شکنج زلف پريشان به دست باد مده مگو که خاطر عشاق گو پريشان باش گرت هواست که با خضر همنشين باشی نهان ز چشم سکندر چو آب حيوان باش زبور عشق نوازی نه کار هر مرغی‌ست بيا و نوگل اين بلبل غزل‌خوان باش طريق خدمت و آيين بندگی‌کردن خدای را که رها کن به ما و سلطان باش دگر به صيد حرم تيغ برمکش زنهار و از آنچه با دل ما کرده‌ای پشيمان باش تو شمع انجمنی يک‌زبان و يک‌دل شو خيال و ...

Apr 13, 20251 hr 5 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android