رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش ۲۷۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۲ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن بازآی و/ دل تنگ/ مرا مون/س جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در ميکده‌ی (مصطبه‌ی) عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش دلدار (أن یار) که گفتا به توام دل نگران است گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان‌بخش ای دُرج محبت به همان مهر و نشان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشيند ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش حافظ که هوس...

Apr 12, 202557 min

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ۲۷۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی‌سروسامان که مپرس کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاين می لعل دل و دين می‌برد از دست بدان سان که مپرس گفت‌وگوهاست در اين راه که جان بگدازد هر کسی عربده‌ای اين که مبين آن که مپرس پارسایی (گوشه‌گیری) و سلامت هوسم بود ولی شيوه‌ای (عشوه‌ای) می‌کند آن...

Apr 09, 20251 hr 13 min

درد عشقی کشيده‌ام که مپرس ۲۷۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۰ فاعلاتن مفاعلن فعلن درد عشقی کشيده‌ام که مپرس (رخت جایی کشیده‌ام که مپرس) زهر (درد) هجری چشيده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزيده‌ام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش می‌رود آب ديده‌ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنيده‌ام که مپرس سوی من لب چه می‌گزی که مگوی؟ لب لعلی گزيده‌ام که مپرس بی تو در کلبه‌ی گدایی خويش رنج‌هایی کشيده‌ام که مپرس همچو حافظ غريب در ره عشق به مقامی رسيده‌ام که مپرس Support this podcast at — https://redcircle.com/rava...

Apr 08, 202554 min

دلا رفیق سفر بخت نیک‌خواهت بس ۲۶۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس نسيم روضه‌ی شيراز پيک راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مکن درويش که سير معنوی و کنج خانقاهت بس هوای مسکن مالوف و عهد يار قديم ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس به صدر مصطبه بنشين و ساغر می نوش که اين قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس وگر کمين بگشايد غمی ز گوشه‌ی دل حريم درگه پير مغان پناهت بس زيادتی مطلب کار بر خود آسان کن صراحی (که شیشه‌ای) می لعل و بتی چو ماهت بس فلک (زمان) به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل فضلی و دانش ...

Apr 07, 20251 hr 9 min

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس ۲۶۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايه‌ی آن سرو روان (چمان) ما را بس من و همصحبتی اهل ريا؟ دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم؟ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خويش خدا را به بهشتم مفرس...

Apr 06, 20251 hr 10 min

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس ۲۶۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکين کن نفس منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام پرصدای ساربانان بينی و بانگ جرس محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار کز فراقت سوختم ای مهربان فرياد رس من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب گوشمالی ديدم از هجران که اينم پند بس عشرت شبگير کن (بی‌ترس) می نوش کاندر (شهر) راه عشق شب‌روان را آشنایی‌هاست با مير عسس عشقبازی (پادشاهی) کار بازی نيست ای دل سر بباز زان که گوی عشق نتوا...

Apr 05, 20251 hr 13 min

دلم رمیده‌ی لولی‌وشی‌ست شورانگیز ۲۶۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلم (ربوده‌ی) رميده‌ی لولی‌وشی‌ست شورانگيز دروغ‌وعده و قتال‌وضع و رنگ‌آميز فدای پيرهن چاک ماهرويان باد هزار جامه‌ی تقوا و خرقه‌ی پرهيز خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز فرشته عشق نداند که چيست (قصه مخوان) ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ريز پياله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخيز فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نيست هيچ دستاويز بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت...

Apr 02, 20251 hr 8 min

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز ۲۶۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۵ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز بر اميد جام لعلت دردی‌آشامم هنوز روز اول رفت دينم در سر زلفين تو تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز ساقيا يک جرعه‌ ده زان آب آتشگون که من در ميان پختگان عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبی (موی) زلف تو را مشک ختن می‌زند هر لحظه تيغی مو بر اندامم هنوز پرتو روی تو (را) تا در خلوتم ديد آفتاب می‌رود (می‌دود) چون سايه هر دم بر در و بامم هنوز نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می‌آيد...

Apr 01, 20251 hr 7 min

خیز و در کاسه‌ی زر آب طربناک انداز ۲۶۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز پيشتر زان که شود کاسه‌ی سر خاک انداز عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز ملک اين مزرعه دانی که ثباتی (نکند) ندهد آتشی از جگر جام در املاک انداز به سر سبز تو ای سرو که (چون) گر خاک شوم ناز از سر بنه و سايه بر اين خاک انداز دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست از لب خود به شفاخانه‌ی ترياک انداز غسل در اشک زدم کاهل طريقت گويند پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز چشم آلوده‌نظر از رخ ج...

Mar 31, 20251 hr 19 min

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ۲۶۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بيا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش (غریو) و ولوله در جان شيخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز ز کوی ميکده برگشته‌ام ز راه خطا مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز بيار زان می گلرنگ مشک‌بو جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفی کن نظر بر اين دل سرگشته‌ی خراب انداز به نيم‌شب اگرت آفتاب می‌بايد ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند مرا به ميکده بر...

Mar 30, 202551 min

حال خونين‌دلان که گوید باز ۲۶۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۲ فعلاتن مفاعلن فعلن حال خونين‌دلان که گويد باز؟ وز فلک خون خم که جويد باز؟ شرمش از چشم می‌پرستان باد نرگس مست اگر برويد باز جز فلاطون خم‌نشين شراب سر حکمت به ما که گويد باز؟ هر که چون لاله کاسه‌گردان (بود) شد زين جفا رخ به خون بشويد باز نگشايد دلم چو غنچه اگر ساغری از لبش نبويد باز بس که در پرده چنگ گفت سخن ببرش موی تا نمويد باز گرد بيت‌الحرام خم حافظ گر نميرد به سر بپويد باز Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Mar 29, 20251 hr 4 min

درآ که در آن خسته توان درآید باز ۲۶۱

«««««🎉می‌بهـا🎉»»»»» غزل نمره ۲۶۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن درآ که در دل خسته توان درآيد باز بيا که در تن مرده روان درآيد باز بيا که فرقت تو چشم من چنان دربست که فتح باب وصالت مگر گشايد باز غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت ز خيل شادی روم رخت زدايد باز به پيش آينه‌ی دل هر آن چه می‌دارم بجز خيال جمالت نمی‌نمايد باز بدان مثل که شب آبستن است (دور) روز از تو ستاره می‌شمرم تا که شب چه زايد باز بيا که بلبل مطبوع خاطر حافظ به بوی گلبن وصل تو می‌سرايد باز Support this podcast at — https://redcircle.com/r...

Mar 26, 20251 hr 7 min

ای سروناز حسن که خوش می‌روی به ناز ۲۶۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای سروناز حسن که خوش می‌روی به ناز عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز فرخنده باد طلعت (نازت) خوبت که در ازل ببريده‌اند بر قد سروت قبای ناز دل کز طواف کعبه‌ی کويت وقوف يافت از شوق آن حريم ندارد سر حجاز آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست چون عود گو بر آتش (سوزان) سودا بسوز و ساز پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی بی شمع عارض تو دلم را بود گداز از طعنه‌ی رقيب نگردد عيار من چون زر اگر برند مرا در دهان گاز هر دم به خون ديده چه حاجت وضو (که) چو...

Mar 25, 20251 hr 3 min

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز ۲۵۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن منم که ديده به ديدار دوست کردم باز؟ چه شکر گويمت ای کارساز بنده‌نواز؟ نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کيميای مراد است خاک کوی نياز ز مشکلات طريقت عنان (مپیچ) متاب ای دل که مرد راه نينديشد از نشيب و فراز طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق به قول مفتی عشقش درست نيست نماز در اين مقام مجازی بجز پياله مگير در اين سراچه‌ی بازيچه غير عشق مباز به نيم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی که کيد دشمنت از جان و جسم دارد باز امید قد تو می‌داشتم ز بخت بلند نسیم ز...

Mar 24, 20251 hr 15 min

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ۲۵۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هزار شکر که ديدم به کام خويشت باز ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز روندگان طريقت ره بلا سپرند رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز غم حبيب نهان به ز (جستجوی) گفت و گوی رقيب که نيست سينه‌ی ارباب کينه محرم راز اگر چه حسن تو از عشق غير مستغنی‌ست من آن نيم که از اين عشقبازی آيم باز چه گويمت که ز سوز درون چه می‌بينم ز اشک پرس حکايت که من نيم غماز چه فتنه بود که مشاطه‌ی قضا انگيخت که کرد نرگس مستش سیه به سرمه‌ی ناز (که گِرد نرگس شوخش کشید سرمه‌...

Mar 23, 20251 hr 17 min

روی بنمای و مرا گو که ز جان دل برگیر ۲۵۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روی بنمای و مرا گو که ز جان دل برگير پيش شمع آتش پروانه به جان گو درگير در لب تشنه‌ی ما بين و مدار آب دريغ بر سر کشته‌ی خويش آی و ز خاکش برگير ترک درويش (مکن) مگير ار نبود سيم و زرش در غمت سيم شمار اشک و رخش را زر گير چنگ بنواز و بساز ار نبود عود (منال) چه باک آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گير در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص ور نه با گوشه‌ رو و خرقه‌ی ما بر سر گير صوف برکش ز سر و باده‌ی صافی درکش سيم درباز و به زر سيمبری در بر گير...

Mar 22, 20251 hr 16 min

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر ۲۵۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نصيحتی کنمت بشنو و بهانه مگير هرآنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير ز وصل روی جوانان تمتعی بردار که در کمينگه عمر است مکر عالم پير نعيم هر دو جهان پيش عاشقان به (دو جو) جویی که اين متاع قليل است و آن عطای (حقیر) کثير معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم که درد (عشق) خويش بگويم به ناله بم و زير بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم اگر موافق تدبير من (رود) شود تقدير چو قسمت ازلی بی‌ حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگير چو لاله در قدحم ريز ساقيا...

Mar 19, 20251 hr 12 min

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ۲۵۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۵ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور (شمس‌الدین محمد جوینی) کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور ای (این) دل غمديده حالت (حالش) به شود دل بد مکن وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در (بر) سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما (نبود، نگشت) نرفت دايما يکسان نباشد حال (کار) دوران غم مخور هان مشو نوميد چون واقف نه ای از سر غيب باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور ای دل ار...

Mar 18, 20251 hr 12 min

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ۲۵۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن با بلبلان بی‌دل شيدا مکن غرور از دست غيبت تو شکايت نمی‌کنم تا نيست غيبتی نبود لذت حضور گر ديگران به عيش و طرب خرمند و شاد ما را غم نگار بود مايه سرور زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار ما را شرابخانه قصور است و يار حور می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گويد تو را که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکايت از غم هجران چه می‌کنی؟ در هجر ...

Mar 17, 202548 min

ای خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر ۲۵۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای خرم/ از فروغ/ رخت لاله‌/زار عمر بازآ که ريخت بی گل رويت بهار عمر از ديده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر اين يک دو دم که (دولت) مهلت ديدار ممکن است درياب کار ما که نه پيداست کار عمر تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد؟ هشيار گرد هان که گذشت اختيار عمر دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد بيچاره دل که هيچ نديد از گذار عمر انديشه از محيط فنا نيست هر که را بر نقطه‌ی دهان تو باشد مدار عمر در هر طرف ز خيل حوادث کمي...

Mar 16, 20251 hr 4 min

گر بود عمر و به میخانه رسم بار دگر ۲۵۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر بود عمر (و) به ميخانه (روم) رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با ديده‌ی گريان بروم تا زنم آب در ميکده يک بار دگر معرفت نيست در اين قوم (خدایا) خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خريدار دگر يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت حاش لله که روم من ز پی يار دگر گر مساعد شودم دايره‌ی چرخ کبود هم به دست آورمش باز به پرگار دگر عافيت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند غمزه‌ی شوخش و آن طره‌ی طرار دگر راز سربسته‌ی ما بين که به دستان گ...

Mar 15, 20251 hr 8 min

شب وصل است و طی شد نامه‌ی هجر ۲۵۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل شب وصل (قدر) است و طی شد نامه‌ی هجر سلامٌ فيهِ حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت‌قدم باش که در اين ره نباشد کار بی اجر من از رندی نخواهم کرد توبه و لو آذَيتَنی بالهَجر و الحَجر برآی ای صبح روشن‌دل خدا را که بس تاريک می‌بينم شب هجر دلم رفت و نديدم روی دلدار فغان از اين تطاول آه از اين زجر وفا خواهی جفاکش باش حافظ فان الرَّبحَ و الخَسرانَ فی التَّجر Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Mar 12, 20251 hr 14 min

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر ۲۵۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر سينه گو شعله‌ی آتشکده فارس بکش ديده گو آب رخ دجله‌ی بغداد ببر زلف چون عنبر خامش که ببويد هيهات ای دل خام‌طمع اين (هوس) سخن از ياد ببر دولت پير مغان باد که باقی سهل است ديگری گو برو و نام من از ياد ببر سعی نابرده در اين راه به جایی نرسی مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر روز مرگم نفسی وعده‌ی ديدار بده وان گهم تا...

Mar 11, 20251 hr 14 min

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ۲۴۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار ببر اندوه دل و مژده‌ی (دیدار) دلدار بيار نکته‌ای روح‌فزا از دهن (یار) دوست بگو نامه‌ای خوش‌خبر از عالم اسرار بيار تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس يار بيار به وفای تو که خاک ره آن يار عزيز بی غباری که پديد آيد از اغيار بيار گردی از رهگذر دوست به کوری رقيب بهر آسايش اين ديده‌ی خون‌بار بيار خامی و ساده‌دلی شيوه‌ی جانبازان نيست خبری از بر آن دلبر عيار بيار شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چ...

Mar 10, 20251 hr 12 min

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر ۲۴۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای صبا نکهتی از کوی فلانی (۶) به من آر زار و بيمار غمم راحت جانی به من آر قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسير مراد يعنی از خاک در دوست نشانی به من آر در کمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است ز ابرو و غمزه‌ی او تير و کمانی به من آر در غريبی و فراق و غم دل پير شدم ساغری می ز کف تازه‌جوانی به من آر منکران را هم از اين می دو سه ساغر بچشان وگر ايشان نستانند روانی به من آر ساقيا عشرت امروز به فردا مفکن يا ز ديوان قضا خط امانی به من آر دلم از دست بشد دوش چو...

Mar 09, 202554 min

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار ۲۴۷

«««««🍷می‌بهـااااااااا»»»»» غزل نمره ۲۴۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا (۱۲۴) ز منزل جانان گذر دريغ مدار وز او به عاشق بی‌دل خبر دريغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام (دل) بخت ای گل نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دريغ مدار جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار کنون که چشمه‌‌ی قند است لعل نوشينت سخن بگوی و ز طوطی شکر دريغ مدار مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر از او وظيفه و زاد سفر دريغ مدار چو ذکر خير طلب می‌کنی سخن اين...

Mar 08, 20251 hr 7 min

عید است و آخر گل و یاران در انتظار ۲۴۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان عيد است و آخر گل و ياران در انتظار ساقی به روی (یار) شاه ببين ماه و می بيار گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست از می کنند روزه‌گشا طالبان يار دل برگرفته بودم از ايام گل ولی کاری (نکرد) بکرد همت پاکان روزه‌دار جز نقد جان به دست ندارم شراب کو کان نيز بر کرشمه ساقی کنم نثار؟ خوش دولتی‌ست خرم و خوش خسروی کريم يا رب ز چشم‌زخم زمانش نگاه دار می خور به شعر بنده که زيبی دگر دهد جام مرصع تو بدين در شاهوار دل در جهان مبند و به مستی سوال کن از...

Mar 05, 202556 min

الا ای طوطی گويای اسرار ۲۴۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل الا ای طوطی گويای اسرار مبادا خاليت شکر ز منقار سخن سربسته گفتی با حريفان خدا را زين معما پرده بردار به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب‌آلوده‌ايم ای بخت بيدار چه ره بود اين که زد در پرده مطرب که می‌رقصند با هم مست و هشيار از آن افيون که ساقی در می افکند حريفان را نه سر ماند (و) نه دستار خرد هرچند نقش (نقد) کائنات است چه سنجد پیش عشق (نقش) کیمیاکار سرت سبز و دلت خوش باد جاويد که خوش نقشی نمودی از خط يار بت چينی عدوی دين و (ما مست) دل‌هاست خد...

Mar 04, 20251 hr 9 min

معاشران گره از زلف یار باز کنید ۲۴۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبی خوش است بدين (وصله) قصه‌اش دراز کنيد حضور خلوت انس است و دوستان جمع‌اند و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گويند که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنيد ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد نخست موعظه پير صحبت اين حرف است که از مصاحب ناجنس احتراز کنيد هر آن کسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق ب...

Mar 03, 20251 hr 8 min

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید ۲۴۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنيد از يار آشنا (خبر، نفس) سخن آشنا شنيد ای شاه حسن (سایه ز درویش برمگیر) چشم به حال گدا فکن کاين گوش بس حکايت شاه و گدا شنيد خوش می‌کنم به باده‌ی مشکين مشام جان کز دلق‌پوش صومعه بوی ريا شنيد سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حيرتم که باده‌فروش از کجا شنيد يا رب کجاست محرم رازی که يک زمان دل شرح آن دهد که چه (دید) گفت و چه‌ها شنيد اينش سزا نبود دل حق‌گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد محروم اگر شدم ز ...

Mar 02, 20251 hr 7 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android