درد عشقی کشيدهام که مپرس ۲۷۰
Apr 08, 2025•54 min
Episode description
غزل نمره ۲۷۰
فاعلاتن مفاعلن فعلن
درد عشقی کشيدهام که مپرس
(رخت جایی کشیدهام که مپرس)
زهر (درد) هجری چشيدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزيدهام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
میرود آب ديدهام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنيدهام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لعلی گزيدهام که مپرس
بی تو در کلبهی گدایی خويش
رنجهایی کشيدهام که مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق
به مقامی رسيدهام که مپرس
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android
