رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

بزن بر دل ز نوک غمزه تیرم ۳۳۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۲ مفاعیل مفاعیل فعولن بزن بر دل ز نوک غمزه تيرم که پيش چشم بيمارت بميرم نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکين و فقيرم چو طفلان تا به کی زاهد فريبی به سيب بوستان و شهد و شيرم چنان پر شد فضای سينه از دوست که فکر خويش گم شد از ضميرم قدح پر کن که من از دولت عشق جوان‌بخت جهانم گر چه پيرم قراری بسته‌ام با می‌فروشان که روز غم بجز ساغر نگيرم مبادا جز حساب مطرب و می اگر نقشی کشد کلک دبيرم در آن غوغا که کس کس را نپرسد من از پير مغان منت پذيرم خوشا آن دم که استغنای مستی ف...

Jul 14, 20251 hr 8 min

به تیغم گر کشد دستش نگیرم ۳۳۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۱ مفاعیلن مفاعیلن فعولن به تيغم گر کشد دستش نگيرم وگر تيرم زند منت پذيرم کمان‌ابروی ما را گو بزن تیر که پيش دست و بازویت‌ش* بميرم غم گيتی گر از پايم درآرد بجز ساغر که باشد دستگيرم؟ برآی ای آفتاب صبح اميد که در دست شب هجران اسيرم به فريادم رس ای پير خرابات به يک جرعه جوانم کن که پيرم به گيسوی تو خوردم دوش سوگند که از پای تو من سر بر نگيرم بسوز اين خرقه‌ی تقوای حافظ که گر آتش شوم در وی نگيرم Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Jul 13, 20251 hr 10 min

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم ۳۳۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بين که چون همی‌سپرم چنين که بر دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه‌زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان امیدت گشاده‌ام در چشم که يک نظر فکنی، خود فکندی از نظرم چه شکر گويمت ای خيل غم عفاک الله که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم غلام مردم چشمم که با سياه‌دلی هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم به هر نظر بت ما جلوه می‌کند ليکن کس اين کرشمه نبيند که من همی‌نگرم به خاک حافظ اگر يار بگذرد چون باد ز شوق در دل آن تن...

Jul 12, 20251 hr 7 min

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم ۳۲۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان جوزا سـ/حر نهاد/ حمايل بـ/رابرم يعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم ساقی بيا که از مدد بخت کارساز کامی که خواستم ز خدا شد ميسرم جامی بده که باز به شادی روی شاه پيرانه‌سر هوای جوانی‌ست در سرم راهم مزن به وصف زلال خضر که من از جام شاه جرعه‌کش حوض کوثرم شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل مملوک اين جنابم و مسکين اين درم من جرعه‌نوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم ور باورت نمی‌شود از بنده اين حديث از گفته‌ی کمال دليلی بياورم گر...

Jul 09, 20251 hr 5 min

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ۳۲۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟ لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازيت که آموخت؟ بگوی که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم همتم بدرقه‌ی راه کن ای طاير قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ای نسيم سحری بندگی من برسان که (گو) فراموش مکن وقت دعای سحرم (راه خلوتگه خاصم بنما تا زین پس می خورم با تو دیگر غم دنیا نخورم) خرم آن روز کز اين مرحله بربندم (رخت) بار و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل ديده د...

Jul 08, 202557 min

مرا عهدی‌ست با جانان ۳۲۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم؟ مرا در خانه سروی هست کاندر سايه‌ی قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک ...

Jul 07, 20251 hr 7 min

در نهانخانه‌ی عشرت صنمی خوش دارم ۳۲۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نهانخانه‌ی عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل بر آتش دارم عاشق و رندم و می‌خواره به آواز بلند وين همه منصب از آن حور پريوش دارم گر تو زين دست مرا بی‌سروسامان داری من به آه سحرت زلف مشوش دارم ور چنين چهره گشايد خط زنگاری دوست من رخ زرد به خونابه منقش دارم گر به کاشانه‌ی رندان قدمی رنجه کنی نقل شعر شکرين و می بی‌غش دارم ناوک غمزه بيار و زره زلف که من جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که م...

Jul 06, 20251 hr 3 min

گر دست دهد خاک کف پای نگارم ۳۲۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۵ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن گر دست دهد خاک کف پای نگارم بر لوح بصر خط غباری بنگارم بر بوی کنار تو شدم غرق و اميد است از موج سرشکم که رساند به کنارم پروانه‌ی او گر رسدم در طلب جان چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم امروز مکش سر ز وفای من و انديش زان شب که من از غم به دعا دست برآرم زلفين (دراز) سياه تو به دلداری عشاق دادند قراری و ببردند قرارم ای باد از آن باده نسيمی به من آور کان بوی شفا می‌دهد از رنج خمارم گر قلب دلم را ننهد دوست عياری من نقد روان در (پی‌اش) د...

Jul 05, 20251 hr

گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم ۳۲۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم (امید) گشاد از کرمش می‌دارم به (بر) طرب حمل مکن سرخی رويم که چو جام خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم پرده‌ی مطربم از دست (به در) برون خواهد برد آه اگر زان (آه از آن دم) که در اين پرده نباشد بارم پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب تا در اين (خانه) پرده جز انديشه‌ی او نگذارم منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم ديده‌ی بخت به افسانه‌ی او شد در خواب کو نسيمی ز عنايت که کند ب...

Jul 02, 202555 min

ز دست کوته خود زیر بارم ۳۲۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۳ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ز دست کوته خود زير بارم که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجيرمویی گيردم دست وگر نه سر به شيدایی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون که شب تا روز اختر می‌شمارم بدين شکرانه می‌بوسم لب جام که کرد آگه ز راز روزگارم اگر گفتم دعای می‌فروشان چه باشد؟ حق (شکر) نعمت می‌گزارم من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم‌آزاری ندارم (تو از خاکم نخواهی برگرفتن به جای اشک اگر گوهر ببارم مکن عیبم به خون خوردن در این دشت که کارآموز آهوی تتارم مرا تا جرعه‌ای در جام ع...

Jul 01, 202558 min

خیال روی تو بر کارگاه دیده کشیدم ۳۲۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن* ۴بار خيال (روی) نقـ/ش تو در (بر) کا/رگاه ديـ/ده کشيدم به صورت تو نگاری نه ديدم و نه شنيدم اگر چه در طلبت هم‌عنان باد شمالم به گرد سرو خرامان قامتت نرسيدم (هوای خواجگی‌م بود بندگی تو جستم امید سلطنتم بود خدمت تو گزیدم) اميد در شب زلفت به روز عمر نبستم طمع به دور دهانت ز کام دل ببريدم به (ز) شوق چشمه‌ی نوشت چه قطره‌ها که فشاندم ز لعل باده‌فروشت چه عشوه‌ها که خريدم ز غمزه بر دل (تنگم) ريشم چه تيرها که گشادی ز غصه بر سر کويت چه بارها که ک...

Jun 30, 20251 hr 10 min

هرچند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم ۳۲۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان هر چند/ پير و خسته/دل و ناتـ/وان شدم هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدای بر منتهای همت خود کامران شدم در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت با جام می به کام دل دوستان شدم ای گلبن جوان بر دولت بخور که من در سايه‌ی تو بلبل باغ (جنان) جهان شدم اول ز تحت و فوق (حرف و صوت) وجودم خبر نبود در مکتب غم تو چنين نکته‌دان شدم زآن روز بر دلم در معنی گشوده شد کز ساکنان درگه پير مغان شدم از آن زمان که فتنه‌ی چشمت به من ر...

Jun 29, 20251 hr 9 min

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم ۳۲۰

در حال حاضر پادکست‌های رواق تنها با استفاده از فیلترشکن قابل پخش‌اند. «««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديشب به سيل اشک ره خواب می‌زدم نقشی (مثال روی) به ياد خط تو بر آب می‌زدم ابروی يار در نظر و خرقه‌سوخته جامی به ياد گوشه‌ی محراب می‌زدم هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست بازش ز طره‌ی تو به مضراب می‌زدم روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ فالی به چشم و گوش در اين باب می‌زدم نقش خيال روی‌ تو تا وقت صبحدم بر کا...

Jun 28, 20251 hr 19 min

سالها پیروی مذهب رندان کردم ۳۱۹

انتشار اپیزودها منوط شده به اتصال من به اینترنت برای همه‌مون آرزوی سلامت میکنم غزل نمره ۳۱۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سالها پيروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع اين مرحله با مرغ سليمان کردم سايه‌ای بر دل ريشم فکن ای گنج روان که من اين خانه به سودای تو ويران کردم توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون می‌‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم در (از) خلاف‌آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعيت از آن زلف پريشان کردم نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست...

Jun 16, 20251 hr 5 min

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم ۳۱۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۸ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا می‌بينی و (در دم) هر دم زيادت می‌کنی دردم تو را می‌بينم و ميلم زيادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم؟ نه راه است اين که (بنشانی) بگذاری مرا بر خاک و (بگذاری) بگريزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز (مگر) در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم (دم) عشقت دمم دم می‌دهی تا کی؟ دمار از من برآوردی (و می‌گویی میاور دم) نمی‌...

Jun 15, 20251 hr 7 min

فاش می‌گويم و از گفته‌ی خود دلشادم ۳۱۷

کانال تلگرام صدای سخن عشق (نیازمند فیلترشکن) غزل نمره ۳۱۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن فاش می‌گويم و از گفته‌ی خود دلشادم بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در اين دامگه حادثه چون افتادم؟ من ملک بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب‌آبادم سايه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از يادم نيست بر لوح دلم جز الف قامت (یار) دوست (سرخط لوح دلم جز الف قد تو نیست) چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت يا رب از مادر گيتی ...

Jun 14, 20251 hr 9 min

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ۳۱۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم می مخور با دگران تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم غم اغيار مخور تا نکنی ناشادم* رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را ياد هر قوم مکن تا نروی از يادم شهره‌ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شيرين منما تا نکنی فرهاد...

Jun 11, 202559 min

به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم ۳۱۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به غير از آن که بشد دين و دانش از دستم بيا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم؟ اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد به خاک پای عزيزت که عهد نشکستم چو ذره گر چه حقيرم ببين به دولت عشق که در هوای رخت چون به مهر پيوستم بيار باده که عمری‌ست تا من از سر امن به کنج عافيت از بهر عيش ننشستم اگر ز مردم هشياری ای نصيحتگوی سخن به خاک ميفکن چرا که من مستم چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی به سزا برنيامد از دستم بسوخت حافظ و آن يار دلنواز نگفت که مرهمش ...

Jun 10, 202557 min

دوش بيماری چشم تو ببرد از دستم ۳۱۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش بيماری چشم تو ببرد از دستم ليکن (گرچه) از لطف لبت صورت جان می‌بستم عشق من با (لب شیرین) خط مشکين تو امروزی نيست ديرگاه‌ی* است کز اين جام هلالی مستم از ثبات خودم اين نکته خوش آمد که به جور در (بر) سر کوی تو از پای طلب ننشستم صنمی لشکريم غارت دل کرد و برفت آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم عافيت چشم مدار از من ميخانه‌نشين که دم از خدمت (صحبت) رندان زده‌ام تا هستم در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم بعد از ا...

Jun 09, 202559 min

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم ۳۱۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بازآی ساقيا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم زآنجا که فيض جام سعادت‌فروغ توست بيرون‌شدی نمای ز ظلمات حيرتم هر چند غرق بحر گناهم ز صد (شش) جهت تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عيبم مکن به رندی و بدنامی ای حکيم کاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم می خور که عاشقی نه به کسب است و اختيار اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم من کز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش در عشق ديدن تو هواخواه غربتم دريا و کوه در ره و من خسته و ضعيف ای خضر پی‌خجسته مدد (ده)...

Jun 08, 20251 hr 8 min

بشری اذ السلامة حلت بذی سلم ۳۱۲

«««««🌹می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بشري اذِ السّلامةُ حَلَّت بذي سَلَم لِلهِ حمدُ معترفٍ غاية النِّعم آن خوش‌خبر کجاست که اين فتح مژده داد؟ تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم از بازگشت شاه در اين طرفه (نوبت) منزل است آهنگ خصم او به سراپرده‌ی عدم پيمان‌شکن هرآينه گردد شکسته‌حال ان العهود عند مليک النُهي ذِمم می‌جست از سحاب امل رحمتی ولی جز ديده‌اش معاينه بيرون نداد نم در نيل غم فتاد سپهرش به طنز گفت الانَ قد ندمتَ و ماينفعُ النَّدم (ساقی بیا که وقت گل است و زمان عیش پ...

Jun 07, 20251 hr 2 min

عاشق روی نگاری خوش نوخاسته‌ام ۳۱۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن عاشق روی (نگاری) جوانی خوش نوخاسته‌ام و از خدا (شادی) دولت اين غم به دعا خواسته‌ام عاشق و رند و نظربازم و می‌گويم فاش تا بدانی که به چندين هنر آراسته‌ام شرمم از خرقه‌ی آلوده‌ی خود می‌آيد که بر او (پاره) وصله به صد شعبده پيراسته‌ام خوش بسوز از غمش ای شمع که (امشب) اينک من نيز هم بدين (به همین) کار (میان)کمربسته و برخاسته‌ام با چنين حيرتم (خبرتم) از دست (نشد) بشد صرفه‌ی کار در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام همچو حافظ به خرابات روم ...

Jun 04, 20251 hr

مرحبا طایر فرخ‌پی فرخنده‌پيام ۳۱۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۱۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مرحبا طاير فرخ‌پی فرخنده‌پيام خير مقدم چه خبر؟ دوست (یار) کجا؟ راه کدام؟ يا رب اين قافله را لطف ازل (همره) بدرقه باد که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام ماجرای من و معشوق مرا پايان نيست هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام گل ز حد برد تنعم (به کرم) نفسی رخ بنما سرو می‌نازد و خوش نيست خدا را بخرام زلف دلدار چو زنار همی‌فرمايد برو ای شيخ که شد بر تن ما خرقه حرام مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفير عاقبت دانه‌ی خال تو فکندش در دام چشم بيمار مرا...

Jun 03, 20251 hr 5 min

عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فام ۳۰۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فام مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام ساقی شکردهان و مطرب شيرين‌سخن همنشينی نيک‌کردار و نديمی نيک‌نام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی دلبری در حسن و خوبی غيرت ماه تمام بزمگاهی دل‌نشان چون قصر فردوس برين گلشنی پيرامنش چون روضه‌ی دارالسلام صف‌نشينان نيکخواه و پيشکاران باادب دوستداران صاحب‌اسرار و حريفان دوست‌کام باده‌ی گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبک نقلش (نقلی) از لعل نگار و نقلش از ياقوت (جام) خام غمزه‌ی ساقی به ...

Jun 02, 202559 min

ای رخت چون خلد و بعلت سلسبیل ۳۰۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۸ فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ای رخت چون/ خلد و لعلت/ سلسبيل سلسبيلت کرده جان و دل سبيل سبزپوشان خطت بر گرد لب همچو مورانند (حورانند) گرد سلسبيل ناوک چشم تو در هر گوشه‌ای همچو من افتاده دارد صد قتيل يا رب اين آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خليل من نمی‌يابم مجال ای دوستان گر چه دارد او جمالی بس جميل پای ما لنگ است و منزل دوردست دست ما کوتاه و خرما بر نخيل یا مکش بر چهره نیل عاشقی یا فروبر جامه‌ی تقوا به نیل حسن این نظم از بیان مستغنی‌ است بر فروغ خور نجوی...

Jun 01, 20251 hr 3 min

هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل ۳۰۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۷ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمايل هر کو شنيد گفتا لله دَرُّ قائل تحصيل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل حلاج بر سر دار اين نکته خوش سرايد از شافعی نپرسند امثال اين مسائل گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم گفت آن زمان که نبود جان در ميانه حائل دل داده‌ام به ياری شوخی کشی نگاری مرضية السجايا محمودة الخصائل در عين گوشه‌گيری بودم چو چشم مستت و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مايل از آب ديده صد ره طوفان نوح ديدم و ...

May 31, 202558 min

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول ۳۰۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر به کو/ی تو باشد/ مرا مجا/ل وصول رسد به دولت وصل تو کار (وصلت نوای) من به اصول قرار برده ز من آن دو (سنبل) نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول چو بر در تو من بی‌نوای بی‌زر و زور به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول کجا روم چه کنم چاره از کجا جويم (کجا روم چه کنم چون شوم چه چاره کنم) که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول من شکسته‌ی بدحال زندگی يابم (چو شمع پیش تو من زندگی ز سر گیرم) در آن (نفس) زمان که به تيغ غمت شوم مقتول خرابتر ز دل من...

May 28, 202552 min

به وقت گل شدم از توبه‌ی شراب خجل ۳۰۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به وقت (عهد) گل/ شدم از تو/به‌ی شرا/ب خجل که کس مباد ز کردار ناصواب خجل صلاح ما همه دام ره است و من زين (بخت) بحث نيم ز شاهد و ساقی به هيچ باب خجل بود که يار نرنجد ز ما (نپرسد گنه) به خلق کريم که از سوال ملوليم و از جواب خجل ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم شديم در نظر (شب‌روان) رهروان خواب خجل رواست نرگس مست ار فکند سر در پيش که شد ز شيوه‌ی آن چشم پرعتاب خجل تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا (تو خوبرویی‌تری زآفتاب و شکر خدای) که نيستم ز ...

May 27, 20251 hr 2 min

دارای جهان نصرت دین خسروی کامل ۳۰۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن دارای/ جهان نصر/ت دين خسرو/ی کامل يحیای مظفر ملک عالم عادل ای درگه اسلام‌پناه تو گشاده بر روی (جهان) زمين روزنه‌ی جان و در دل تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم انعام تو بر کون و مکان فايض و شامل روز ازل از کلک تو يک (نقطه) قطره سياهی بر روی مه افتاد که شد حل مسائل خورشيد چو آن خال سيه ديد به دل گفت ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت ...

May 26, 202556 min

شممت روح وداد و شمت و برق وصال ۳۰۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال بيا که بوی تو را ميرم ای نسيم شمال اَحادياً بجِمال الحبيب قِف و انزل که نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال حکايت (شکایت) شب هجران (فروگذار ای دل) فروگذاشته به به شکر آن که برافکند پرده روز وصال بيا که پرده‌ی گلريز هفت (کاری) خانه چشم کشيده‌ايم به تحرير کارگاه خيال چو يار بر سر صلح است و عذر (می‌خواهد) می‌طلبد توان گذشت ز جور رقيب در همه حال بجز خيال دهان تو نيست در دل تنگ که کس مباد چو من در پی خيال محال ق...

May 25, 20251 hr 2 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android