«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بيا که رايت منصور پادشاه رسيد نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فرياد دادخواه رسيد سپهر دور خوش اکنون (زند) کند که ماه آمد جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسيد ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن قوافل دل و دانش که مرد راه رسيد عزيز مصر به رغم برادران غيور ز قعر چاه برآمد به اوج (جاه، گاه) ماه رسيد کجاست صوفی دجالفعل ملحدشکل بگو بسوز که مهدی دينپناه رسيد صبا بگو که چه ها بر سرم در اين غم عشق ز آ...
Mar 01, 2025•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن معاشران ز حريف شبانه ياد آريد حقوق بندگی مخلصانه ياد آريد به وقت سرخوشی از آه و نالهی عشاق به صوت و نغمهی چنگ و چغانه ياد آريد چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی ز عاشقان به سرود و ترانه ياد آريد چو در ميان مراد آوريد دست اميد ز عهد صحبت ما در ميانه ياد آريد سمند دولت اگر چند (سرکش است ولی) سرکشيده رود ز همرهان به سر تازيانه ياد آريد نمیخوريد زمانی غم وفاداران ز بیوفایی دور زمانه ياد آريد به وجه مرحمت ای ساکنان صدر جلال ز روی حافظ و (آن...
Feb 26, 2025•55 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (حسن طلب، ادب طلب) ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزيد وجه می میخواهم و مطرب، که میگويد رسيد؟ شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسهام بار عشق و مفلسی صعب است میبايد کشيد قحط جود است آبروی خود نمیبايد فروخت باده و گل از بهای خرقه میبايد خريد گوييا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همیکردم دعا و صبح صادق میدميد با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کريمی گوييا در گوشهای بویی شنيد دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک جامهای در نيکن...
Feb 25, 2025•1 hr
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد صفير مرغ برآمد بط شراب کجاست؟ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشيد؟ ز روی ساقی مهوش گلی بچين امروز که گرد عارض بستان خط بنفشه دميد ز ميوههای بهشتی چه ذوق دريابد هر آن که سيب زنخدان شاهدی نگزيد؟ چنان کرشمهی ساقی دلم ز دست ببرد که با کسی دگرم نيست برگ گفت و شنيد مکن ز غصه شکايت که در طريق طلب به راحتی نرسيد آن که زحمتی نکشيد من اين مرقع رنگين چو گل، بخواهم سوخت که پير باده...
Feb 24, 2025•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن جهان بر ابروی عيد از هلال وسمه کشيد هلال عيد در ابروی يار بايد ديد شکسته گشت چو پشت هلال قامت من کمان ابروی يارم چو (بار) باز وسمه کشيد مگر نسيم (تنت دوش) خطت صبح در چمن بگذشت که گل به بوی تو چون صبح پیرهن بدرید بيا که با تو بگويم غم ملالت دل چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنيد به لب رسيد مرا جان و برنيامد کام به سر رسيد اميد و طلب به سر نرسيد خدای را مددی ای دلیل راه حرم که نیست وادی عشق را کرانه پدید ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند بخوا...
Feb 23, 2025•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نفس برآمد و کام از تو برنمیآيد فغان که بخت من از خواب درنمیآيد صبا به چشم من انداخت خاکی از کوی(ت)ش (چنان به حسرت خاک در تو میمیرم) که آب زندگيم در نظر نمیآيد قد بلند تو را تا به بر نمیگيرم درخت کام و مرادم به بر نمیآيد در اين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز بلای زلف (درازت) سياهت به سر نمیآيد مقيم زلف تو شد دل که خوش سوادی ديد وز آن غريب بلاکش خبر نمیآيد ز شست صدق گشادم هزار تير دعا ولی چه سود يکی کارگر نمیآيد کمینه شرط وفا ترک س...
Feb 22, 2025•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۶ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن اگر آن طاير قدسی ز درم بازآيد عمر بگذشته به پيرانهسرم بازآيد دارم اميد بر اين اشک چو باران که دگر برق دولت که برفت از نظرم بازآيد آن که تاج سر من خاک کف پايش بود از خدا میطلبم تا (پادشاهی بکنم گر) به سرم بازآيد خواهم اندر (پی او) عقبش رفت و به ياران عزيز شخصم ار بازنيايد خبرم بازآيد گر نثار قدم يار گرامی نکنم گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد کوس نودولتی از بام سعادت بزنم گر ببينم که مه نوسفرم بازآيد مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح ور ن...
Feb 19, 2025•1 hr 2 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن زهی خجسته زمانی که يار بازآيد به کام (دلشدگان) غمزدگان غمگسار بازآيد به پيش (شاه) خيل خيالش کشيدم ابلق چشم بدان اميد که آن شهسوار بازآيد اگر نه در خم چوگان او رود سر من ز سر (چه گویم) نگويم و سر خود چه کار بازآيد؟ مقيم بر سر راهش نشستهام چون گرد بدان هوس که بدين رهگذار بازآيد دلی که با سر زلفين او قراری (کرد، بست) داد گمان مبر که (در آن) بدان دل قرار بازآيد چه جورها که کشيدند بلبلان از دی به بوی آن که دگر نوبهار بازآيد (سرشک من نزند موج...
Feb 18, 2025•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن چو آفتا/ب می از مش/رق پيا/له برآيد ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآيد نسيم در سر گل بشکند کلالهی سنبل چو از ميان چمن بوی آن کلاله برآيد حکايت شب هجران نه آن (شکایت) حکايت حالیست که شمهای ز بيانش به صد رساله برآيد ز گردخوانِ نگونِ فلک (امید مدار) طمع نتوان داشت که بیملالت صد غصه يک نواله برآيد به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خيال باشد (زهی خیال) که اين کار بیحواله برآيد گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان بلا بگردد و کام هزارساله...
Feb 17, 2025•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۳ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن دست از ط/لب ندارم/ تا کام/ من برآيد يا (جان) تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآيد بنمای رخ که خلقی واله شوند و حيران بگشای لب که فرياد از مرد و زن برآيد جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانت/ش نگرفته هيچ کامی جان از بدن برآيد از حسرت دهانت/ش آمد به تنگ جانم خود کام تنگدستان کی زان دهن برآيد؟ گويند ذکر خيرش در خيل عشقبازان هر جا که نام حافظ زآن انجمن برآيد چهار بیت که در ...
Feb 16, 2025•57 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۲ مفتعلن فاعلات و مفتعلن فع بر سر آ/نم که گر ز /دست برآ/يد دست به کاری زنم که غصه سرآيد خلوت (منظر، منزل) دل نيست جای صحبت (اغیار) اضداد ديو چو بيرون رود فرشته درآيد صحبت حکام، ظلمت شب يلداست نور ز خورشيد (خواه) جوی بو که برآيد بر در ارباب بیمروت دنيا چند نشينی که خواجه کی به درآيد؟ ترک گدایی مکن که گنج بيابی از نظر رهروی که در گذر آيد بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به برآيد صالح و طالح متاع خويش نمودند تا که قبول افتد و (چه) که در نظر آيد غفلت ...
Feb 15, 2025•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۱ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآيد گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز گفتا ز (ماهرویان) خوبرويان اين کار کمتر آيد گفتم که بر خيالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او از راه ديگر آيد گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آيد گفتم خوشا هوایی کز (باغ عشق، باغ حسن) باد صبح خيزد گفتا خنک نسيمی کز کوی دلبر آيد گفتم که نوش لعلت ما را (در) به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بندهپرور آيد گفتم دل ...
Feb 12, 2025•1 hr 18 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر به بادهی مشکين (کشد دلم) دلم کشد شايد که بوی خير ز زهد ريا نمیآيد جهانيان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرمايد طمع ز فيض کرامت مبر که خلق کريم گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد مقيم حلقهی ذکر است دل بدان اميد که حلقهای ز سر زلف يار بگشايد چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش کنون بجز (بت کش) دل خوش هيچ در نمیبايد تو را که حسن خداداده هست و حجلهی بخت چه حاجت است که مشاطهات بيارايد جميله ايست عروس جهان ولی هش دا...
Feb 11, 2025•58 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد از بهر بوسهای ز لبش جان همیدهم اينم (نمی) همیستاند و آنم نمیدهد مردم (ز اشتیاق) در اين فراق و در (این) آن پرده راه نيست يا هست و پردهدار نشانم نمیدهد زلفش کشيد باد صبا چرخ سفله بين کان جا مجال باد وزانم نمیدهد چندان که بر کنار چو پرگار (میروم) میشدم دوران چو نقطه ره به ميانم نمیدهد شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی بدعهدی زمانه زمانم نمیدهد گفتم روم به خواب (که بینم...
Feb 10, 2025•1 hr 5 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر من از باغ تو يک (غنچه) ميوه بچينم چه شود؟ پيش پایی به چراغ تو ببينم چه شود؟ يا رب اندر کنف سايهی آن سرو بلند گر من سوخته يک دم بنشينم چه شود؟ آخر ای خاتم جمشيد همايونآثار گر فتد عکس تو بر (لعل) نقش نگينم چه شود؟ من که در کوی بتان منزل و ماوی دارم گر دهی جای به فردوس برینم چه شود واعظ (زاهد) شهر چو مهر ملک و شحنه گزيد من اگر مهر نگاری بگزينم چه شود؟ عقلم از خانه به در رفت و اگر می اين است ديدم از پيش که در خانهی دينم چه شود صرف شد ...
Feb 09, 2025•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است حيوانی که ننوشد می و انسان نشود گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض ور نه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش که به تلبيس و حيل ديو (سلیمان) مسلمان نشود عشق میورزم و اميد که اين فن شريف چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت سببی ساز خدايا که پشيمان نشود حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی ...
Feb 08, 2025•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ترسم که اشک در (بر) غم ما پردهدر شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود وليک به خون جگر شود خواهم شدن به ميکده گريان و (عذرخواه) دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تير دعا کردهام روان باشد کز آن ميانه يکی کارگر شود ای جان حديث ما بر دلدار بازگوی ليکن چنان مگو که صبا (پردهدر) را خبر شود از کيميای مهر تو زر گشت روی من آری به يمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب ...
Feb 05, 2025•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود وين بحث با ثلاثهی غساله میرود می ده که نوعروس (سخن) چمن حد حسن يافت کار اين زمان ز صنعت دلاله میرود باد بهار میوزد از (بوستان) گلستان شاه و از ژاله باده در قدح لاله میرود خویکرده میخرامد و بر عارض سمن از رشک روی او عرق ژاله میرود از ره مرو به عشوهی دنيا که اين عجوز مکاره مینشيند و (مختاله) محتاله میرود آن چشم جادوانهی عابدفريب بين کش کاروان سحر ز دنباله میرود طی مکان ببين و زمان در سلو...
Feb 04, 2025•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بیخبر نرود دلا مباش چنين هرزهگرد و هرجایی که هيچ کار ز پيشت بدين هنر نرود به تاج هدهدم از ره مبر که باز سپيد چو باشه (ز کبر) در پی هر صيد مختصر نرود من گدا هوس سروقامتی دارم که دست در کمرش جز به سيم و زر نرود طمع در آن لب شيرين نکردنم اولیست ولی چگونه مگس از پی شکر نرود؟ سواد ديدهی غمديدهام به اشک مشوی که نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوی خود دريغ مدار چرا که بی س...
Feb 03, 2025•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خيال (رخ دوست) دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است برود از دل من و از دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود گر رود از پی خوبان دل من معذور است درد دارد چه کند کز پی درمان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود س...
Feb 02, 2025•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن از سر کوی تو هر کو به ملالت برود (اعنات) نرود کارش و آخر به خجالت برود کاروانی که بود بدرقهاش (لطف) حفظ خدای به تجمل بنشيند به جلالت برود سالک از نور هدايت (طلبد) ببرد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضلالت برود (چون به جایی برسد گر به ضلالت برود) ای دليل دل گمگشته خدا را مددی که غريب ار نبرد ره به دلالت برود کام خود (گِرویی) آخر عمر از می و معشوق بگير حيف اوقات که يک سر به بطالت برود حکم مستوری و مستی همه بر (عاقبت است) خاتمتست کس ن...
Feb 01, 2025•56 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چو دست (در) بر سر زلفش زنم به تاب رود ور آشتی طلبم با سر عتاب رود چو ماه نو ره (نظارگان بیچاره) بيچارگان نظاره زند به گوشهی ابرو و در نقاب رود شب شراب خرابم کند به بيداری وگر به روز (حکایت) شکايت کنم به خواب رود طريق عشق پرآشوب و (آفت) فتنه است ای دل بيفتد آن که در اين راه با شتاب رود حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر کلاهداريش اندر سر شراب رود گدایی در جانان به سلطنت مفروش کسی ز سايهی اين در به آفتاب رود سواد نامهی موی سياه چون طی شد ...
Jan 29, 2025•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز ديده چه گويم چهها رود ما در درون سينه هوایی نهفتهايم بر باد اگر رود (سر) دل ما (زین) زان هوا رود خورشيد خاوری کند از رشک جامه چاک گر ماه مهرپرور من در قبا رود بر خاک راه يار نهاديم روی خويش بر روی ما رواست اگر آشنا رود سيل است آب ديده و (بر هر ) هر کس که بگذرد گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود ما را به آب ديده شب و روز ماجراست زان رهگذر که بر سر کويش چرا رود حافظ به کوی ميکده دايم به ص...
Jan 28, 2025•51 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به نالهی دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود به دور گل منشين بی شراب و شاهد و چنگ که همچو (دور) روز بقا هفتهای بود معدود شد از (بروج) خروج رياحين چو آسمان روشن زمين به اختر ميمون و طالع مسعود ز دست شاهد نازکعذار عيسیدم شراب نوش و رها کن حديث عاد و ثمود جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود چو گل سوار شود بر هوا...
Jan 27, 2025•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۸ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان در ازل هر کو به فيض دولت ارزانی بود تا ابد جام مرادش همدم جانی بود من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار گفتم اين شاخ ار دهد باری پشيمانی بود خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن (بر آب) به دوش همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود؟ بی چراغ جام در خلوت نمیيارم نشست زان که کنج اهل دل بايد که نورانی بود همت عالی طلب جام مرصع گو مباش رند را آب عنب ياقوت رمانی بود گر چه بیسامان نمايد کار ما سهلش مبين کاندر اين کشور گدایی رشک سلطانی بود نيک...
Jan 26, 2025•1 hr 8 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۷ مفاعیلن مفاعیلن فعولن مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو میافتادم از (چشم) غم به تدبيرش اميد ساحلی بود دلی همدرد و ياری مصلحتبين که استظهار هر اهل دلی بود ز من ضايع شد اندر کوی جانان چه دامنگير يا رب منزلی بود سرشکم در طلب خون میچکانید ولی از وصل او بیحاصلی بود هنر بیعيب حرمان نيست ليکن ز من محرومتر کی سائلی بود بر اين جان پريشان رحمت آريد که وقتی کاردانی کاملی بود مرا تا عشق تعليم سخن کرد حديثم نکتهی هر محفلی بود مگو ديگر که...
Jan 25, 2025•1 hr 1 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۶ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن آن يار کز او خانهی ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عيب بری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شيوهی صاحبنظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم (گردش، محنت، فتنه) دولت دور قمری بود دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش بيچاره ندانست که يارش سفری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين افسوس که آن (سرو) گنج روان رهگذری بود اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود عذری بنه ای دل که...
Jan 22, 2025•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به کوی ميکده يا رب سحر چه مشغله بود؟ که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود حديث عشق که از حرف و صوت مستغنیست به نالهی دف و نی در خروش و (غلغله) ولوله بود مباحثی که در آن (حلقه) مجلس جنون میرفت ورای مدرسه و قال و قيل مساله بود دل از کرشمهی ساقی به شکر بود ولی ز نامساعدی بختش اندکی گله بود قياس کردم و آن چشم جادوانهی مست هزار ساحر چون سامريش در گله بود بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن به خنده گفت کیات با من اين معامله بود ز اخترم نظری س...
Jan 21, 2025•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديدم به/ خواب خوش که/ به دستم پی/ اله بود تعبير رفت و کار به دولت حواله بود چل (سی) سال رنج و غصه کشيديم و عاقبت تدبير (آن) ما به دست شراب دوساله بود آن نافهی مراد که میخواستم ز بخت در چين زلف آن بت مشکينکلاله بود از دست برده بود خمار غمم سحر دولت مساعد آمد و می در پياله بود خون میخورم ولیک نه جای شکایت است روزی ما ز خوان کرم اين نواله بود نالان و دادخواه به میخانه میروم کانجا گشاد کار من از آه و ناله بود هر کو نکاشت مهر و ز...
Jan 20, 2025•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقهی مهر بدان مهر و نشان است که بود عاشقان (محرم) زمرهی (اسرار) ارباب امانت باشند لاجرم چشم گهربار همان است که بود از صبا پرس که ما را همهشب تا دم صبح بوی زلف تو همان مونس جان است که بود طالب لعل و گهر نيست وگرنه خورشيد همچنان در عمل معدن و کان است که بود کشتهی غمزه خود را به زيارت (میآی) درياب زان که بيچاره همان دلنگران است که بود رنگ خون دل ما را که نهان میداری همچنان در لب لعل تو عيان است که بود...
Jan 19, 2025•1 hr 8 min