رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود ۲۱۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن يک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می‌خواستم ليکن طلاق افتاده بود در مقامات طريقت هر کجا کرديم سير عافيت را با نظربازی فراق افتاده بود ساقيا جام (پیاپی) دمادم ده که در (اطوار سیر) سير طريق هر که (او عاشق) عاشق‌وش نيامد در نفاق افتاده بود ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب در شکرخواب صبوحی هم‌وثاق افتاده بود نقش می‌بستم که گيرم گوشه‌ای زان چشم مست طاقت (و) ص...

Jan 18, 20251 hr 12 min

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود ۲۱۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود رسم عاشق‌کشی و شيوه‌ی شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست و آتش چهره بدين کار (از آن روی) برافروخته بود کفر زلفش ره دين می‌زد و آن سنگين‌دل در پی‌اش (رهش) مشعلی (مشعله) از چهره برافروخته بود گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌ديدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی ديده بريخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود يا...

Jan 15, 20251 hr 8 min

دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گيسوی تو بود ۲۱۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گيسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله‌ی موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت باز مشتاق کمانخانه‌ی ابروی تو بود هم عفاالله (ز) صبا کز تو پيامی می‌داد ور نه در کس نرسيديم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه‌انگيز جهان غمزه‌ی جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره‌ی هندوی تو بود بگشا بند قبا تا بگشايد دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود به وفای تو که بر تربت حاف...

Jan 14, 20251 hr 2 min

قتل این خسـته به شمشیر تو تقدیر نبود ۲۰۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ور نه هيچ از دل بی‌رحم تو تقصير نبود من ديوانه چو زلف تو رها می‌کردم هيچ لايق‌ترم از حلقه‌ی زنجير نبود يا رب آينه‌ی حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تاثير نبود سر ز (حیرت) حسرت به در ميکده‌ها برکردم چون شناسای تو در صومعه يک پير نبود نازنين‌تر ز قدت در چمن ناز نرست خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم حاصلم دوش بجز ناله شبگير نبود آن کشيدم ز تو ای آتش هجران که چو شم...

Jan 13, 20251 hr 8 min

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود ۲۰۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بيداد کنی شرط مروت نبود ما جفا از تو نديديم و تو (هرگز نکنی) خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب (پیران، اصحاب) طريقت نبود خيره آن ديده که آبش نبرد گريه‌ی عشق تيره آن دل که در او شمع محبت نبود دولت از مرغ همايون طلب و سايه‌ی او زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود گر مدد خواستم از پير مغان عيب مکن (گر من از میکده همت طلبم عیب مکن) شيخ ما گفت که در صومعه همت نبود چون طهارت نبود کعبه و بتخانه يکی‌ست نبود خي...

Jan 12, 20251 hr 6 min

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ۲۰۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت (خاص) پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پير خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم خم می ديدم خون در دل و پا در گل بود بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق مفتی عقل در اين مساله لايعقل بود راستی خاتم فيروزه‌...

Jan 11, 20251 hr 13 min

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشاق بود ۲۰۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان پيش از اينت بيش از اين (غمخواری) انديشه‌ی عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره‌ی آفاق بود ياد باد آن صحبت شب‌ها که با (زلف توأم) نوشين‌لبان بحث سر عشق و ذکر حلقه‌ی عشاق بود پيش از (آن) اين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود سايه‌‌ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود حسن مهرويان مجلس گر چه دل می‌برد و دين بحث ما...

Jan 08, 20251 hr 23 min

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ۲۰۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود حلقه‌ی پير (مغانم ز ازل) مغان از ازلم در گوش است بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زيارتگه رندان جهان خواهد بود برو ای زاهد خودبين که ز چشم من و تو راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود ترک عاشق‌کش من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ که از ديده روان خواهد بود چشمم آن (شب) دم که ز شوق تو (نهم) نهد سر به لحد تا دم صبح قيامت نگران خواه...

Jan 07, 20251 hr 15 min

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ۲۰۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره‌ی ما پيدا بود ياد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت معجز عيسويت در لب شکرخا بود ياد باد آن که صبوحی‌زده در مجلس انس جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود ياد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت وين دل سوخته پروانه‌ی ناپروا بود ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب آن که او خنده‌ی مستانه زدی صهبا بود ياد باد آن که چو ياقوت قدح خنده زدی در ميان من و لعل تو حکايت‌ها بود ياد باد آن که (مه من) نگا...

Jan 06, 20251 hr 3 min

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود ۲۰۳

«««««🍷می‌بها»»»»» غزل نمره ۲۰۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود رونق ميکده از درس و دعای ما بود دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد و اندر آن دايره سرگشته‌ی پابرجا بود مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت که حکيمان جهان را مژه خون‌پالا بود می‌شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی بر سرم سايه‌ی آن سرو سهی‌بالا بود نيکی پير مغان بين که چو ما بدمستان هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود از بتان آن طلب ار حسن‌شناسی ای دل کاين کسی گفت که در علم نظر بينا بود دفتر دانش ما جمله بشوييد به می...

Jan 05, 20251 hr 19 min

باشد ای دل که در میکده‌ها بگشایند ۲۰۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بود آيا (باشد ای دل) که در ميکده‌ها بگشايند گره از کار فروبسته‌ی ما بگشايند اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشايند به صفای دل رندان (و) (که) صبوحی‌زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند نامه‌ی تعزيت دختر رز بنويسيد تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند گيسوی چنگ ببريد به مرگ می ناب تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند در ميخانه ببستند خدايا مپسند که در خانه‌ی تزوير و ريا بگشايند حافظ اين خرقه که داری تو ببينی فردا که چ...

Jan 04, 202558 min

شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام ره‌اند ۲۰۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن شراب بی‌غش و ساقی خوش، دو دام ره‌اند که زيرکان جهان از کمندشان نرهند من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه هزار شکر که ياران شهر بی‌گنه‌اند جفا نه پيشه‌ی درويشی‌ست و راهروی بيار باده که اين سالکان نه مرد ره‌اند مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم شهان بی‌کمر و خسروان بی‌کله‌اند به هوش باش که هنگام باد استغنا هزار خرمن طاعت به نيم جو (ندهند) ننهند مکن که کوکبه‌ی دلبری شکسته شود چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند غلام همت دردی‌کشان يک‌رنگم نه ...

Jan 01, 20251 hr 17 min

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند ۲۰۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دانی که چنگ و عود چه تقرير می‌کنند؟ پنهان خوريد باده که (تکفیر) تعزير می‌کنند ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند عيب (منع) جوان و سرزنش پير می‌کنند جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز باطل در اين خيال که اکسير می‌کنند گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد مشکل حکايتی‌ست که تقرير می‌کنند ما از برون در شده مغرور صد فريب تا خود درون پرده چه تدبير می‌کنند تشويش وقت پير مغان می‌دهند باز اين سالکان نگر که چه با پير می‌کنند صد (آبرو) ملک دل به نيم نظر می...

Dec 31, 20241 hr 12 min

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند ۱۹۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه‌فرمايان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوييا باور نمی‌دارند روز داوری کاين همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان کاين همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند ای گدای خانقه برجه که در دير مغان می‌دهند آبی (و) که دل‌ها را توانگر می‌کنند بر در ميخانه‌ی عشق ای ملک تسبيح گوی کاندر آن جا طينت آدم...

Dec 30, 20241 hr 15 min

گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند ۱۹۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند؟ گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت گفتا در اين معامله کمتر زيان کنند گفتم به نقطه‌ی دهنت خود که (راه برد) برد راه گفت اين حکايتی‌ست که با نکته‌دان کنند گفتم صنم‌پرست مشو (برو) با صمد نشين گفتا به کوی عشق هم اين و هم آن کنند گفتم هوای ميکده غم می‌برد ز دل گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است گفت اين عمل به مذهب پير مغان کنند گفتم ز نوش...

Dec 29, 20241 hr 10 min

شاهدان گر دلبری زین‌سان کنند ۱۹۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان شاهدان گر دلبری زين‌سان کنند زاهدان را رخنه در ايمان کنند هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش ديده نرگسدان کنند ای جوان سروقد گویی ببر پيش از آن کز قامتت چوگان کنند عاشقان را بر سر خود حکم نيست هر چه فرمان تو باشد آن کنند پيش چشمم کمتر است از قطره‌ای اين حکايت‌ها که از طوفان کنند يار (پیر) ما چون گیرد آغاز (سازد آهنگ) سماع قدسيان بر عرش دست‌افشان کنند مردم چشمم به خون آغشته شد در کجا اين ظلم بر انسان کنند خوش برآ با غصه‌ ای دل کاهل راز عيش خوش...

Dec 28, 20241 hr 18 min

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ۱۹۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان آنان که خاک را به نظر کيميا کنند آيا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند؟ دردم نهفته به ز طبيبان مدعی باشد که از خزانه‌ی غيبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد هر کس حکايتی به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهديست آن به که کار خود به عنايت رها کنند بی‌معرفت مباش که در من يزيد عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار صاحب‌دلان حک...

Dec 25, 20241 hr 11 min

غلام نرگس مست تو تاجدارانند ۱۹۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده‌ی لعل تو هوشيارانند تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند ز زير زلف دوتا چون گذر کنی بنگر که از يمين و يسارت چه سوگوارانند گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببين که از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند نصيب ماست بهشت ای خداشناس برو که مستحق کرامت گناهکارانند نه من بر آن گل عارض غزل سرايم و بس که عندليب تو از هر طرف هزارانند تو دستگير شو ای خضر پی‌خجسته که من پياده می‌روم و همرهان سواران...

Dec 24, 20241 hr 16 min

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند ۱۹۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن سمن‌بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند پری‌رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند به فتراک جفا جان‌ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرين دل‌ها چو بگشايند بفشانند به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند سرشک گوشه‌گيران را چو دريابند در يابند رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که د...

Dec 23, 20241 hr 17 min

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند ۱۹۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نظربازی ما بی‌خبران حيرانند من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند وصف رخسار چو خورشید ز خفاش مپرس (وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد) که در آن آینه صاحب‌نظران حیرانند عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی عشق داند که در اين دايره سرگردانند جلوه‌گاه رخ او ديده‌ی من تنها نيست ماه و خورشيد (همین) هم اين آينه می‌گردانند عهد ما با لب شيرين‌دهنان بست خدا ما همه بنده و اين قوم خداوندانند مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم آه اگر خرقه‌ی پشمين به گرو نستانند ل...

Dec 22, 20241 hr 21 min

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند ۱۹۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۲ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن سرو چمان من چرا ميل چمن نمی‌کند همدم گل نمی‌شود ياد سمن نمی‌کند دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس گفت که اين سياه کج گوش به من نمی‌کند تا دل هرزه‌گرد من رفت به چين زلف او زان سفر دراز خود (یاد) عزم وطن نمی‌کند پيش کمان ابرويش لابه همی‌کنم ولی گوش کشيده است از آن گوش به من نمی‌کند با همه (عطر) عطف دامنت آيدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند چون ز نسيم می‌شود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه ياد از آن عهدشکن نمی‌کند دل به اميد ...

Dec 21, 20241 hr 15 min

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند ۱۹۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۱ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من يک دم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نوميد نتوان بود از او باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند پشمينه‌پوش (تنگ‌خو) تندخو از عشق نشنيده است بو از مستيش رمزی بگو تا ترک هشياری کند چون (با) من گدای بی‌نشان مشکل بود...

Dec 18, 20241 hr 13 min

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ۱۹۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند قاصد (حضرت) منزل سلمی که سلامت (بادا) بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر يک ساعته عمری که در او داد کند (عدلُ ساعتِ خیرُ من عبادتِ ستینَ سنة) حاليا عشوه‌ی (عشق) ناز تو ز بنيادم برد تا دگرباره حکيمانه چه...

Dec 17, 20241 hr 7 min

طایر دولت اگر باز گذاری بکند ۱۸۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان طاير دولت اگر باز گذاری بکند يار بازآيد و با وصل قراری بکند ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند دوش گفتم بکند لعل لبش چاره‌ی من هاتف غيب ندا داد که آری بکند کس نيارد بر او دم زند از قصه‌ی ما مگرش باد صبا گوش‌گذاری بکند داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند کو کريمی که ز بزم طربش غمزده‌ای جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خويش برون آيد و کاری بکند...

Dec 16, 20241 hr 15 min

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند ۱۸۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مرا به رندی و عشق آن فضول عيب کند که اعتراض بر اسرار علم غيب کند کمال (صدق) سر محبت ببين نه نقص گناه که هر که بی‌هنر افتد نظر به عيب کند ز عطر حور بهشت آن (زمان) نفس برآيد بوی که خاک ميکده‌ی ما عبير جيب کند چنان (بزد) زند ره اسلام غمزه ساقی که اجتناب ز صهبا مگر صهيب کند کليد گنج سعادت قبول اهل دل است مباد (کس) آن که در اين نکته شک و ريب کند شبان وادی ايمن گهی رسد به مراد که چند سال به جان خدمت شعيب کند ز ديده خون بچکاند فسانه‌ی حافظ چو ي...

Dec 15, 20241 hr 1 min

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ۱۸۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا (بساز) بسوز که سوز تو کارها بکند نياز نيم‌شبی دفع صد بلا بکند عتاب يار پری‌چهره عاشقانه بکش (عتاب یار مبین مهر عاشقانه بورز) که يک کرشمه تلافیٌ صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان‌نما بکند طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک چو درد در تو نبيند (کیت) که را دوا بکند؟ تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ز بخت خفته ملولم (مگر) بود که بيداری به وقت فاتحه‌ی صبح يک دعا بکند بسوخت حافظ ...

Dec 14, 20241 hr 15 min

گر می‌فروش حاجت رندان روا کند ۱۸۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان گر میفُ - روشُ حاجه- ترندان رَ- واکند گر می‌فروش حاجت رندان روا کند ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد که جهان پربلا کند حقا (که در زمان) کز اين غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند گر رنج پيش (پیشت) آيد و گر راحت ای حکيم نسبت مکن به غير که اينها خدا کند در کارخانه‌ای که ره (علم و عقل) عقل و فضل نيست فهم (وهم) ضعيف‌رای فضولی چرا کند مطرب بساز (عود) پرده که کس بی‌اجل نمرد وان کو نه...

Dec 11, 20241 hr 13 min

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ۱۸۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نقدها را بود آيا که عياری گيرند تا همه صومعه‌داران پی کاری گيرند مصلحت‌ديد من آن است که ياران همه کار بگذارند و خم طره ياری گيرند خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی گر فلکشان بگذارد که قراری گيرند قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش که در اين خيل حصاری به سواری گيرند يا رب اين بچه‌ی ترکان (مغبچگان‌ از) چه دليرند به خون که به تير مژه هر لحظه شکاری گيرند رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی (وقتی) که در آن دست نگاری گيرند تا کنند اهل نظر خاک ...

Dec 10, 20241 hr 13 min

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ۱۸۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه‌نشين باده‌ی مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشيد قرعه‌ی کار به نام من ديوانه زدند جنگ هفتادودو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت (درِ) ره افسانه زدند ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرویم چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند شکر (آن را) ايزد که ميان من و او صلح افتاد صوفيان (حوریان) رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نيست که از (بر) شعله‌...

Dec 09, 20241 hr 14 min

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ۱۸۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بيخود از شعشعه‌ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک‌سحری بود و چه فرخنده‌شبی آن شب قدر که اين تازه‌براتم دادند بعد از اين روی من و آينه‌ی وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه‌ی (عالم) ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحِق بودم و اين ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده‌ی اين دولت داد (من همان روز بدیدم که ظفر خواهم یافت) که بدان جور و جفا صبر...

Dec 08, 20241 hr 3 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android