رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند ۱۸۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن حسب‌حالی ننوشتی و شد ايامی چند محرمی کو که فرستم به تو پيغامی چند؟ ما بدان مقصد (اعلا) عالی نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامی چند چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عيش نگه دار و بزن جامی چند قند آميخته با گل نه علاج دل ماست بوسه‌ای چند برآميز به دشنامی چند زاهد از کوچه‌ی رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند عيب می جمله چو گفتی هنرش نيز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند ای گدايان خرابات خدا يار شماست چشم ...

Dec 07, 20241 hr 9 min

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند ۱۸۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بيخم برکند حاجت مطرب و می نيست تو برقع بگشا که به رقص آوردم آتش رويت چو سپند هيچ رویی نشود آينه‌ی حجله بخت مگر آن روی که مالند در آن سم سمند گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش صبر از اين بيش ندارم چه کنم تا کی و چند مکش آن آهوی مشکين مرا ای صياد شرم از آن چشم سيه دار و مبندش به کمند من خاکی که از اين در نتوانم برخاست از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر (سرو) بلند باز مستان دل از آن ...

Dec 04, 20241 hr 15 min

ای پسته‌ی تو خنده زده بر حدیث قند ۱۸۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای پسته‌ی تو خنده زده بر حديث قند مشتاقم (بیمارم) از برای خدا يک شکر بخند طوبی ز قامت تو نيارد که دم زند زين قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند خواهی که برنخيزدت از ديده رود خون دل در وفای صحبت رود کسان مبند گر جلوه (طیره) می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی ما نيستيم معتقد شيخ خودپسند ز آشفتگی حال من آگاه کی شود آن را که دل نگشت گرفتار اين کمند بازار شوق گرم شد آن سروقد (شمع‌قد) کجاست؟ تا جان خود بر آتش رويش کنم سپند جایی که يار ما به شکرخنده دم...

Dec 03, 20241 hr 7 min

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ۱۷۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر يار خاکسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشير می‌زند همه را کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است چو بر صحيفه‌ی هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشيد گفته‌اند اين بود که جام باده بياور که جم نخواهد ماند (بیار باده که دوران جم نخواهد ماند) غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند توا...

Dec 02, 20241 hr 11 min

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند ۱۷۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هر که شد محرم دل در حرم يار بماند وان که اين کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن شکر ايزد که نه در پرده‌ی پندار بماند صوفيان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود (خرقه‌ی ماست) که در خانه‌ی خمار بماند محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز آن دست بلورين ستديم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند جز دل من کز (جز دلم کو ز) ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنيديم که در کار بماند...

Dec 01, 20241 hr 18 min

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند ۱۷۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آينه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه‌داری و آيين سروری داند هزار نکته‌ی باريکتر ز مو اينجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند وفا و عهد نکو باشد ار بياموزی وگرنه هر که تو بينی ستمگری داند به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جهان بگيرد اگر دادگستری داند مدار نقطه‌ی بينش ز خال توست مرا که قدر گوهر يکدانه جوهری داند بباختم دل ديوانه و ندانستم که آدمی‌بچه‌ای شيوه‌ی پری داند...

Nov 30, 20241 hr 15 min

سحرم دولت بیدار به بالین آمد ۱۷۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۶ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم دولت بيدار به بالين آمد گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد قدحی درکش و سرخوش به (خرابات خرام) تماشا بخرام تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد مژدگانی بده ای خلوتی نافه‌گشای که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد ناله فريادرس عاشق مسکين آمد مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست که به کام دل ما آن بشد و اين آمد رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار گريه‌اش بر سمن ...

Nov 27, 20241 hr 14 min

صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد ۱۷۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا به تهنيت پير می‌فروش آمد که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هوا مسيح‌نفس گشت و باد نافه‌گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نيوش از من و به عشرت کوش که اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سر پياله بپوشان ...

Nov 26, 20241 hr 5 min

خوانش غزل نمره ۱۷۴

غزل نمره ۱۷۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه‌ی داوودی باز که سليمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف (خداداده) خداداد به من کان بت (سنگدل) ماهرخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح داغ دل بود به اميد دوا بازآمد چشم من در ره اين قافله‌ی (بس آب کشید) راه (باد) بماند تا به گوش دلم آواز درا بازآمد گر چه حافظ در رنجش زد و پيمان بشکست لط...

Nov 26, 20244 min

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد ۱۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه‌ی داوودی باز که سليمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف (خداداده) خداداد به من کان بت (سنگدل) ماهرخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح داغ دل بود به اميد دوا بازآمد چشم من در ره اين قافله‌ی (بس آب کشید) راه (باد) بماند تا به گوش دلم آواز درا بازآمد گر چه حافظ در رنجش...

Nov 25, 20241 hr 11 min

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد ۱۷۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد حالتی رفت که محراب به فرياد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنياد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکايت منما حجله‌ی حسن بيارای که داماد آمد دلفريبان نباتی (نهانی) همه زيور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زير بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از ...

Nov 24, 20241 hr 14 min

عشق تو نهال حیرت آمد ۱۷۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۲ مفعول و مفاعلن فعولن عشق تو نهال حيرت آمد وصل تو کمال حيرت آمد بس غرقه‌ی حال وصل کآخر هم بر سر حال حيرت آمد يک دل بنما که در ره او بر چهره نه (ز) خال حيرت آمد نه وصل بماند و نه واصل آن جا که خيال حيرت آمد از هر طرفی که گوش کردم آواز سوال حيرت آمد شد منهزم از کمال عزت آن را که جلال حيرت آمد سر تا قدم وجود حافظ در عشق نهال حيرت آمد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Nov 23, 20241 hr 7 min

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد ۱۷۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۱ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد کز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد خاک وجود ما را از آب (باده) ديده گل کن ويرانسرای دل را گاه عمارت آمد اين شرح بی‌نهايت کز (حسن) زلف يار گفتند حرفی‌ست از هزاران کاندر عبارت آمد عيبم بپوش زنهار ای خرقه‌ی می‌آلود کان پاک (یار) پاکدامن بهر زيارت آمد امروز جای هر کس پيدا شود ز خوبان کان ماه مجلس‌افروز اندر صدارت آمد بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است همت نگر که موری با آن حقارت آمد از چشم شوخش ای دل ايمان خود ن...

Nov 20, 20241 hr 10 min

حافظ خلوت‌نشین دوش به میخانه شد ۱۷۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۰ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن زاهد (حافظ) خلوت‌نشين دوش به ميخانه شد از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست باز به يک جرعه می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد مغبچه‌ای می‌گذشت راهزن دين و دل در پی آن آشنا از همه بيگانه شد آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت چهره‌ی خندان شمع آفت پروانه شد گريه‌ی شام و سحر شکر که ضايع نگشت قطره‌ی باران ما گوهر يک دانه شد نرگس ساقی بخواند آيت افسونگری حلقه‌ی اوراد ما...

Nov 19, 20241 hr 12 min

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد ۱۶۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟ آب حيوان تيره‌گون شد، خضر فرخ‌پی کجاست؟ خون چکيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ (گل بگشت از رنگ و بو...) کس نمی‌گويد که ياری داشت حق دوستی حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟ لعلی از کان مروت برنيامد سال‌هاست تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد؟ شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهربانی کی سرآمد؟ شهرياران را چه شد؟ گوی توفيق و کرامت در ميان اف...

Nov 18, 20241 hr 3 min

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ۱۶۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد به لابه (طنز) گفت شبی مير مجلس تو شوم شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد پيام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی‌کشيم نام و نشد رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل که ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد به کوی عشق منه بی‌دليل راه قدم که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد فغان که در طلب گنج‌نامه‌ی ...

Nov 17, 20241 hr 19 min

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد ۱۶۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ستاره‌ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده‌ی ما را رفيق و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله‌آموز صد مدرس شد به بوی او دل بيمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد خيال آب خضر بست و جام (کیخسرو) اسکندر به جرعه‌نوشی سلطان ابوالفوارس شد طربسرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی يار منش مهندس شد لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه ...

Nov 16, 20241 hr 15 min

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ۱۶۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شکر ايزد که به (بوی گل نوروزی باز) اقبال کله‌گوشه‌ی گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز قصه‌ی غصه که در دولت يار آخر شد آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل همه در سايه‌ی گيسوی نگار آخر شد صبح اميد که (شد) بد معتکف پرده‌ی غيب گو برون آی که کار شب تار آخر شد بعد از این نور به آفاق دهم ا...

Nov 13, 20241 hr 13 min

مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ۱۶۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد رقيب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد (هر آن قسمت که رفت آنجا کم و افزون نخواهد شد) خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش که ساز شرع از اين (اسباب) افسانه بی‌قانون نخواهد شد مجال من همين باشد که پنهان (مهر) عشق او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه ...

Nov 12, 20241 hr 13 min

نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد ۱۶۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۴ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد عالم پير دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد این (زين) تطاول که کشيد از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره‌زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مايه‌ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت که ب...

Nov 11, 20241 hr 19 min

گل بی رخ یار خوش نباشد ۱۶۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۳ مفعول و مفاعلن فعولن گل بی رخ يار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله‌عذار خوش نباشد رقصيدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با يار شکرلب گل‌اندام بی بوس و کنار خوش نباشد (باغ و گل و مل خوش است لیکن بی صحبت یار خوش نباشد) هر نقش که دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

Nov 10, 20241 hr 11 min

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ۱۶۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۲ مفاعیلن مفاعیلن فعولن خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی درياب و دُر ياب که دايم در صدف گوهر نباشد غنيمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته‌ی ديگر نباشد ايا پرلعل کرده جام زرين ببخشا بر کسی کش زر نباشد ز من بنيوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته‌ی زيور نباشد (به نام ایزد بتی سیمین‌تنم هست که در بتخانه‌ی آذر نباشد) بيا ای شيخ و از خمخانه‌ی ما شرابی خور که در کوثر نباشد (عجب راهی‌ست راه عشق کانجا کسی سر برکند کش سر نباشد) بشوی اوراق ...

Nov 09, 20241 hr 17 min

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ۱۶۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۱ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد؟ يک نکته از اين معنی گفتيم و همين باشد از لعل تو گر يابم انگشتری زنهار صد ملک سليمانم در زير نگين باشد غمناک نبايد بود از طعن حسود ای دل شايد که چو وابينی خير تو در اين باشد هر کو نکند فهمی زين کلک خيال‌انگيز نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد جام می و خون دل هر يک به کسی دادند در دايره‌ی قسمت اوضاع چنين باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی اين بود کاين شاهد بازاری وان پرده‌نشين باشد آن نيست که حافظ را...

Nov 06, 20241 hr 20 min

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ۱۶۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان خوش است خلوت اگر يار يار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگين سليمان به هيچ نستانم که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدايا که در حريم وصال رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز بر آن ديار که طوطی کم از زغن باشد بيان شوق چه حاجت که سوز (حال) آتش دل توان شناخت ز (شوری) سوزی که در سخن باشد هوای کوی تو از سر نمی‌رود (ما را) آری غريب را دل سرگشته با وطن باشد به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه ...

Nov 05, 20241 hr 11 min

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ۱۵۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه که (شایسته) مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خط ساقی گر از اين گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شيوه‌ی رندان بلاکش باشد خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه‌روی شود هر که در او غش باشد غم دنیی دنی چند خوری؟ باده (بخواه) بخور حيف باشد دل دانا که مشوش باشد دلق و سجاده‌ی حافظ ببرد باده‌فروش گ...

Nov 04, 20241 hr 20 min

من و انکار شراب این چه حکایت باشد ۱۵۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان من و انکار شراب اين چه حکايت باشد؟ غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ اين زمان سر به ره آرم چه حکايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمی‌دانستم ور نه مستوری ما تا به چه غايت باشد زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاری‌ست که موقوف هدايت باشد بنده‌ی پير مغانم که ز جهلم برهاند پير ما هرچه کند عين عنايت (ولایت) باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نياز تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد دوش از اين غصه ن...

Nov 03, 20241 hr 18 min

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد ۱۵۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از (اين) دايره بيرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم داغ سودای توام سر سويدا باشد تو خود ای گوهر يک دانه کجایی آخر (تا کی ای گوهر یکدانه روا خواهی داشت) کز غمت ديده‌ی مردم همه دريا باشد از بن هر مژه‌ام آب روان است بيا اگرت ميل لب جوی و تماشا باشد چون گل و می (چون دل من) دمی از پرده برون آی و درآی که دگرباره ملاقات نه پيدا باشد ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد کاندر اين سايه قرار دل شيدا ...

Nov 02, 20241 hr 19 min

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ۱۵۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com به حسنِ (و) خلق و وفا کس به يار ما نرسد تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند کسی به حسن و ملاحت به يار ما نرسد به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز به يار يک‌جهت حق‌گزار ما نرسد هزار نقش برآيد ز کلک صنع و يکی به دلپذيری نقش نگار ما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند يکی به سکه‌ی صاحب‌عيار ما نرسد دريغ قافله‌ی عمر کان چنان رفتند که گردشان به هوای ديار ما نرسد دلا ...

Oct 30, 20241 hr 6 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android