«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۵۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر روم ز پیاش فتنهها برانگيزد ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد وگر به رهگذری يک دم از (هواداری) وفاداری چو گرد در پیاش افتم چو باد بگريزد وگر کنم طلب (بوسهای هزار) نيم بوسه صد افسوس ز حقهی دهنش چون شکر فروريزد من آن فريب که در نرگس تو میبينم بس آبروی که (بر) با خاک ره برآميزد فراز و شيب بيابان عشق دام بلاست کجاست شيردلی کز بلا نپرهيزد تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبدهباز هزار بازی از ...
Oct 29, 2024•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با (آن) او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد قد خميدهی ما سهلت نمايد اما بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد در خانقه نگنجد اسرار (عشق و مستی) عشقبازی جام می مغانه هم با مغان توان زد درويش را نباشد برگ سرای سلطان ماييم و کهنهدلقی کآتش در آن توان زد اهل نظر دو عالم در يک (ندب) نظر ببازند عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد گر دولت وصا...
Oct 28, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۳ سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت يارم در اميدواران زد چو پيش صبح روشن شد که حال مهر گردون چيست برآمد خندهای خوش بر غرور کامگاران زد نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست گره بگشود از گیسو و بر دلهای ياران زد من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست که چشم بادهپيمايش صلا بر هوشياران زد کدام آهندلش آموخت اين آيين عياری کز اول چون برون آمد ره شبزندهداران زد خيال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکين خداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زد در آب و رنگ ...
Oct 27, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت ديد ملک (تاب) عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعی خواست که آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد (نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش خیمه در آبوگل مزرعهی آدم زد) ديگران قرعهی قسمت همه بر عيش زدند دل غمديدهی ما بود که هم بر غم زد جان علوی هوس چاه زنخدان تو داش...
Oct 26, 2024•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد به کویِ میفروشانش به جامی برنمیگیرند زهی سجادهی تقوا که یک ساغر نمیارزد رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رُخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمیارزد؟ شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در (آن) او دَرج است کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمیارزد چه (بس) آسان مینمود اول غمِ دریا به بوی سود غلط (گفتم) کردم که این طوفان به صد گوهر نمیارزد تو را آن بِ...
Oct 23, 2024•1 hr 19 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شربِ مُدام اندازد ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانهی خال ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد ای خوشا (حالت) دولتِ آن مست که در پایِ (حبیب) حریف سر و دستار نداند که کدام اندازد زاهدِ خام که انکارِ مِی و جام کند پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد روز در کسب هنر کوش که مِی خوردنِ روز دلِ چون آینه در زنگِ ظَلام اندازد آن زمان وقتِ میِ صبحفروغ(فروز) است که شب گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شا...
Oct 22, 2024•1 hr 18 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دلم جز مهر مهرويان طريقی برنمیگيرد ز هر در میدهم پندش وليکن در نمیگيرد خدا را ای نصيحتگو حديث (از خط ساقی گو) ساغر و می گو که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمیگيرد × بيا ای ساقی گلرخ بياور بادهی رنگين که فکری در درون ما از اين بهتر نمیگيرد × صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمیگيرد من اين دلق (ملمع) مرقع را بخواهم سوختن روزی که پير میفروشانش به جامی بر نمیگيرد از آن رو هست ياران را صفاها با...
Oct 21, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۸ مفعول و مفاعلن فعولن يارم چو قدح به دست گيرد بازار بتان شکست گيرد هر کس که بديد چشم او گفت کو محتسبی که مست گيرد در بحر فتادهام چو ماهی تا يار مرا به شست گيرد در پاش فتادهام به زاری آيا بود آن که دست گيرد خرم دل آن که همچو حافظ جامی ز می الست گيرد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...
Oct 20, 2024•1 hr 18 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نسيم (برید) باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد به مطربانِ صبوحی دهيم جامهی چاک بدين (بر این) نويد که باد سحرگهی آورد نسیم زلف تو شد خضر راه من در عشق (همی رويم به شيراز با عنايت (دوست) بخت) زهی رفیق که بختم به همرهی آورد بيا بيا که تو حور بهشت را رضوان در اين جهان ز برای دل رهی آورد به جبر خاطر ما کوش کاين کلاه نمد بسا شکست که با (در، بر) افسر شهی آورد چه نالهها که رسيد از دلم به خرمن (خرگه) ماه چو ياد عارض (به یا...
Oct 19, 2024•1 hr 20 min
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۴۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صبا وقت سحر بویی ز زلف يار میآورد دل (دیوانهی) شوريدهی ما را (ز نو) به بو در کار میآورد من آن شکل (شاخ) صنوبر را ز باغ (سینه) ديده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد فروغ ماه میديدم ز بام قصر او روشن که روی از شرم آن خورشيد در ديوار میآورد ز بيم غارت عشقش دل (اندر) پرخون رها کردم ولی میريخت خون و ره بدان هنجار میآورد به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه کز آن راه ...
Oct 16, 2024•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چه مستی است ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و اين باده از کجا آورد (چه راه میزند این مطرب مقامشناس به ساز نغمهی حافظ سماع کن مطرب که در میان غزل قول آشنا آورد) تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير که مرغ نغمهسرا ساز خوشنوا آورد دلا چو غنچه شکايت ز کار بسته مکن که باد صبح نسيم گرهگشا آورد رسيدن گل و نسرين به خير و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد صبا به خوشخبری هدهد سليمان است که مژدهی طرب از گلشن سبا آورد علاج ضعف دل ...
Oct 15, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد گدایی در ميخانه طرفه اکسيریست گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر بدين ترانه (بهانه) غم از دل به در توانی کرد گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد که خدمتش چو نسيم سحر توانی کرد تو کز سرای طبيعت نمیروی بيرون کجا به کوی (حقیقت) طريقت گذر توانی کرد به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی که سودها کنی ار اين سفر توانی کرد بيا که چارهی ذوق حضور و نظم امور به فيضب...
Oct 14, 2024•1 hr 23 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا میکرد بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمیديدش و از دور خدایا میکرد مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش کو به تاييد نظر حل معما میکرد ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آينه صد گونه تماشا میکرد گفتم اين جام جهان بين به تو کی داد حکيم گفت آن روز که اين گنبد مينا میکرد اين همه شعبدهی خویش (عقل) که ...
Oct 13, 2024•1 hr 22 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد جای آن است که در عقد وصالش گیرید دختری مست چنین کاین همه مستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد تا نگويند (بگوید به) حريفان که چرا دوری کرد مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چارهی مخموری کرد نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقهی زاهد می انگوری کرد غنچهی گلبن وصلم ز نسيمش بشکفت (نه شگفت ار گل طبعم ز نسیمش بشکفت) مرغ خوشخوان طرب از برگ ...
Oct 12, 2024•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ديدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگيخت آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد اشک من رنگ شفق يافت ز بیمهری يار طالع بیشفقت بين که در اين کار چه کرد برقی از منزل ليلی بدرخشيد سحر وه که با خرمن مجنون دلافگار چه کرد ساقيا جام میام ده که نگارندهی غيب نيست معلوم که در پردهی اسرار چه کرد آن که پرنقش زد اين دايرهی مينایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم...
Oct 09, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد يا بخت من طريق مروت فروگذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش (قطرهی باران) اثر نکرد شوخی (نگر) مکن که مرغ دل بیقرار من سودای (خام) دام عاشقی از سر به درنکرد هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من کاری که کرد ديدهی من بینظر نکرد من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد (حافظ حدیث عشق تو از بس ک...
Oct 08, 2024•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و يک نظر نکرد سيل سرشک ما ز دلش کين به در نبرد در سنگ خاره قطرهی باران اثر نکرد يا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تير آه گوشهنشينان حذر نکرد ماهی و مرغ دوش (نخفت از فغان من) ز افغان من نخفت وان شوخديده بين که سر از خواب بر نکرد میخواستم که ميرمش اندر قدم چو شمع او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد جانا کدام سنگدل بیکفايتیست کو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نکرد کلک زبانبريدهی حاف...
Oct 07, 2024•1 hr 16 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد به وداعی دل غمديدهی ما شاد نکرد آن جوانبخت که میزد رقم خير و قبول بندهی پير ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذينجامه به خوناب بشويم که فلک رهنمونيم به پای علم داد نکرد دل به اميد صدایی که مگر در تو رسد نالهها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد سايه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر آشيان در شکن طرهی شمشاد نکرد شايد ار پيک صبا از تو بياموزد کار زان که چالاکتر از اين حرکت باد نکرد مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق که بد...
Oct 06, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که اين بازی توان کرد؟ شب (سحر) تنهايیام در قصد جان بود خيالش لطفهای بیکران کرد چرا چون لاله خونيندل نباشم که با من نرگس او سرگران کرد که را گويم که با اين درد جانسوز طبيبم قصد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گريه و بربط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتياقم قصد جان کرد ميان مهربانان کی (می)توان گفت که يار ما چنين گفت و چنان کرد عدو با جان حافظ آن نکردی که ت...
Oct 05, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com دست در حلقهی آن زلف دوتا نتوان کرد تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت (بنمودم) بنمايم اين قدر هست که تغيير قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بیسروپا نتوان کرد سروبالای من آن (دم) گه که درآيد به سماع چه محل جامهی جان را که قبا نتوان کرد نظر پاک تواند رخ جانان ديدن...
Oct 02, 2024•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چو باد عزم سر کوی يار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دين نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر اين کار و بار خواهم کرد به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قديم استوار خواهم کرد صبا کجاست که اين جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گيسوی يار خواهم کرد نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طريق رندی و ...
Oct 01, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بلبلی خون (جگر) دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غيرت به صدش خار پريشاندل کرد طوطیای را به (هوای) خيال شکری دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد قرهالعين من آن ميوه دل يادش باد که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد ساروان بار من افتاد خدا را مددی که اميد کرمم همره اين محمل کرد روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار چرخ فيروزه طربخانه از اين کهگل کرد آه و فرياد که از چشم حسود مه چرخ در لحد ماه کمانابروی من منزل کرد نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حا...
Sep 30, 2024•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنياد مکر با فلک حقهباز کرد بازی (دهر) چرخ بشکندش بيضه در کلاه زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بيا که شاهد رعنای صوفيان ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد اين مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد ای دل بيا که ما به پناه خدا رويم زآنچ آستين کوته و دست دراز کرد صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت عشقش به روی دل در (دولت) معنی فراز کرد فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهر...
Sep 29, 2024•1 hr 18 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به آب روشن می عارفی طهارت کرد علیالصباح که ميخانه را زيارت کرد همين که ساغر زرين خور نهان (کردند) گرديد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد خوشا نماز و نياز کسی که از سر درد به آب ديده و خون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش سر نماز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد بیا به میکده و وضع قرب و جاهم بین اگر چه چشم به ما زاهد از حقارت کرد دلم ز حلقه زلفش به جان خريد آشوب چه سود ديد ندانم که اين تجارت کرد اگر امام جماعت (بخواهدش) طلب کند امروز خ...
Sep 28, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۳۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس (یافت) برد که خاک ميکدهی عشق را زيارت کرد مُقام اصلی ما گوشهی خرابات است خداش خير دهاد آن که اين عمارت کرد بهای بادهی چون لعل چيست؟ جوهر عقل بيا که سود کسی برد کاين تجارت کرد نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که به خون جگر طهارت کرد فغان که نرگس جماش شيخ شهر امروز نظر به دردکشان از سر حقارت کرد به ر...
Sep 25, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۰ مفاعیلن مفاعیلن فعولن سحر بلبل حکايت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چهها کرد از آن رنگ رخم خون در دل (انداخت) افتاد وز آن (وز این) گلشن به خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنينم که کار خير بی روی و ريا کرد من از بيگانگان ديگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد گر از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد خوشش باد آن نسيم صبحگاهی که درد شبنشينان را دوا کرد نقاب گل کشيد و زلف سنبل گرهبند قبای غنچه وا کرد به هر سو بلبل (بیدل) عاشق در افغان تنعم از (زان)...
Sep 24, 2024•1 hr 9 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از اين ورطهی بلا ببرد؟ طبيب عشق منم باده (خور) ده که اين معجون فراغت آرد و انديشهی خطا ببرد فغان که با همهکس غايبانه باخت فلک که کس (کسی) نبود که دستی از اين دغا ببرد گذار بر ظلمات است خضر راهی (جو) کو مباد کآتش (این خاک) محرومی آب ما ببرد دل ضعيفم از آن میکشد به طرف چمن که جان ز مرگ به بيماری (همراهی، تیماری، غمخواری، دلداری) صبا ...
Sep 23, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش عاشق سوختهدل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفتهست مشو ايمن از او اگر امروز نبردهست که (به) فردا ببرد در خيال اين همه لعبت به هوس میبازم بو که صاحبنظری نام تماشا ببرد علم و فضلی که به چل سال (به دست آوردم) دلم جمع آورد ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشو...
Sep 22, 2024•1 hr 16 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۷ مفتعلن فاعلات و مفتعلن فع روشنی طلعت تو ماه ندارد پيش تو گل رونق گياه ندارد گوشهی ابروی توست منزل جانم خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آينه دانی که تاب آه ندارد شوخی نرگس نگر که پيش تو بشکفت چشمدريده ادب نگاه ندارد ديدم و آن چشم دلسيه که تو داری جانب هيچ آشنا نگاه ندارد رطل گرانم ده ای مريد خرابات شادی شيخی که خانقاه ندارد خون خور و خامش نشين که آن دل نازک طاقت فرياد دادخواه ندارد گو برو و آستين به خون جگر شوی هر که در اين آستانه را...
Sep 21, 2024•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۶ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن (جان) ندارد با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل فراغت (قناعت) نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاين ره کران ندارد چنگ خميدهقامت میخواندت به عشرت بشنو که پند پيران هيچت زيان ندارد ای دل طريق رندی از محتسب بياموز مست است و در حق او کس اين گمان ندارد احوال گنج قارون ...
Sep 18, 2024•1 hr 15 min