«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن شاهد آن نيست که مویی و ميانی دارد بندهی طلعت آن باش که آنی دارد شيوهی حور و پری گر چه (خوب و) لطيف است ولی خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد چشمهی چشم مرا ای گل خندان درياب که به اميد تو خوش آب روانی دارد گوی خوبی که برد از تو که خورشيد آنجا نه (نی)سواریست که در دست عنانی دارد دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد خم ابروی تو در صنعت تيراندازی برده از دست هر آن کس که کمانی دارد (دست بردهست ز هر کس که کمانی دار...
Sep 17, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آن که از سنبل او غاليه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد از سر کشته خود میگذری (میگذرد) همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد ماه خورشيدنمايش ز پس پردهی زلف آفتابیست که در پيش سحابی دارد آب حيوان اگر اين (آن) است که دارد لب دوست روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک تا سهی سرو تو را تازهتر (به) آبی دارد چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مستی است مگر ميل کبابی دارد غمزهی شوخ تو خ...
Sep 16, 2024•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه (پرده، زخمه) که زد، راه به جایی دارد عالم از نالهی عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرحبخش (نوایی، صدایی) هوایی دارد پير دردیکش ما گر چه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد محترم دار دلم کاين مگس قندپرست تا هواخواه (هوادار، هواگیر) تو شد فر همایی دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال پادشاهی که به همسايه گدایی دارد اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد ستم از ...
Sep 15, 2024•1 hr 16 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هر آن که جانب اهل خدا (وفا) نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست (ز درد دوست نگویم حدیث، جز با دوست) که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد (پیوند) پيمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد صبا بر (در) آن سر (خم) زلف ار دل مرا بينی ز روی لطف بگويش که جا نگه دارد چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت (نگه نداشت دل ما و جای رنجش نیست) ز ...
Sep 14, 2024•1 hr 8 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد دهان تنگ شيرينت مگر ملک (مُهر) سليمان است که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست (لب لعل و خط مشکین چو آنش نیست جانش نیست) بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد به خواری منگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را که صدر مجلس عشرت (عزت) گدای (فقیر) رهنشين...
Sep 11, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايهبان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد (نپوشانید) خورشيد رخش يا رب بقای (حیات) جاودانش ده که حسن جاودان دارد چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد ز چشمت جان نشايد (نخواهم) برد کز هر سو که میبينم کمين از گوشهای کردهست و تير اندر کمان دارد چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق به غماز صبا گويد که راز ما نهان دارد بيفشان جرعهای بر خاک و حال ...
Sep 10, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلی که غيبنمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدايان مده خزانهی دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که اين قدم دارد رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهای می اکنون چو گل دريغ مدار که عقل کل به صدت عيب متهم دارد ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان کدام محرم دل ره در اين حرم دارد دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد ...
Sep 09, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۸ مفعول و مفاعلن فعولن آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد آبی که خضر حيات از او يافت (آبی که حیات خضر از آن است) در ميکده جو که جام دارد سررشتهی جان به جام بگذار کاين رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا يار سر کدام دارد بيرون ز لب تو ساقيا نيست در دور کسی که کام دارد نرگس همه شيوههای مستی از چشم خوشت به وام دارد ذکر رخ و زلف تو (دل من) دلم را وردیست که صبح و شام دارد بر سينهی ريش دردمندان لعلت نمکی تمام دارد در چاه (زنخ) ذقن چو حافظ ای جان...
Sep 08, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۷ فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرو نيايد به کمان ابروی کس که درون گوشهگيران ز جهان فراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم تو سياه کمبها بين که چه در دماغ دارد به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد شب ظلمت و بيابان به کجا توان رسيدن (شب تیره چون سر آرم ره پیچپیچ زلفش) مگر آن که شمع رويت به رهم چراغ دارد من و شمع صبحگاهی سزد ار به (خود) هم ب...
Sep 07, 2024•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره (در خط) فرمان او سر طاعت نهادهايم مگر او به تيغ بردارد کسي به وصل تو چون شمع يافت پروانه که زير تيغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست کسی رسيد که او چو آستانه برين در هميشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست بادهی ناب که بوی باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس که تو را دمی ز وسوسه عقل بیخبر دارد؟...
Sep 04, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد عماریدار ليلی را که مهد ماه در حکم است خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت بفرما لعل ن...
Sep 03, 2024•1 hr 7 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن همای اوج (برج) سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حبابوار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق (طلوع کند) شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد؟ به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد (ملوک را چو ره خاکبوس آن در نیست کی التفات به حال سلام ما افتد) چو جان فدای لبت شد خيال میبستم که قطرهای ز زلالش به کام ما افتد خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز کز اين ش...
Sep 02, 2024•1 hr 15 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد که تاب من به جهان طرهی فلانی داد دلم خزانهی اسرار بود و دست قضا درش ببست و کليدش به دلستانی داد شکستهوار به درگاهت آمدم که طبيب به موميایی لطف توام نشانی داد تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش که دست دادش و ياری ناتوانی داد برو معالجهی خود کن ای نصيحتگو شراب و شاهد شيرين که را زيانی داد گذشت بر من مسکين و با رقيبان گفت دريغ حافظ مسکين من چه جانی داد Support this podcast at — https://redcircle.com/r...
Sep 01, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد صبر و آرام تواند به من مسکين داد وان که گيسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگين داد من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم که عنان دل شيدا به لب شيرين داد گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدايان اين داد خوش عروسیست جهان از ره صورت ليکن هر که پيوست بدو عمر خودش کابين داد بعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژدهی فروردين داد در کف غصهی دوران دل حا...
Aug 31, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان عکس روی تو چو در آينهی جام افتاد عارف از خندهی می، در طمع خام افتاد (عاشق سوخته دل) حسن روی تو به يک جلوه که در آينه کرد (جلوهای کرد رخت روز ازل زیر نقاب) اين همه نقش در آيينهی اوهام افتاد اين همه عکس می و نقش (مخالف) نگارين که نمود يک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد کز (از) کجا سر غمش در دهن عام افتاد من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار ...
Aug 28, 2024•1 hr 19 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۰ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن پيرانهسرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير ای ديده نگه کن که به دام که درافتاد دردا که از آن آهوی مشکين سيهچشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد بس کشتهی دلزنده که بر يکدگر افتاد بس تجربه کرديم در اين دير مکافات با دردکشان هر که درافتاد برافتاد گر جان بدهد سنگِ سيه، لعل نگردد با طين...
Aug 27, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۹ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن ديریست که دلدار پيامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پيکی ندوانيد و سلامی (پیامی) نفرستاد سوی من وحشیصفتِ عقلرميده آهوروشی کبکخرامی نفرستاد دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد فرياد که آن ساقی شکرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هيچم خبر از هيچ مقامی نفرستاد حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پيامی به غلامی نفرستاد ...
Aug 26, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد ساحت کون و مکان عرصهی ميدان تو باد زلف خاتون ظفر شيفتهی پرچم توست ديده فتح ابد عاشق جولان تو باد ای که انشا عُطارِد صفت شوکت توست عقل کل چاکر طغراکش ديوان تو باد طيرهی جلوه طوبی قد چون سرو تو شد غيرت خلد برين ساحت بستان (ایوان) تو باد نه به تنها حيوانات و نباتات و جماد هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...
Aug 25, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۷ مفعول و مفاعلن فعولن حسن تو هميشه در فزون باد رويت همه ساله لالهگون باد واندر سر ما خيال عشقت هر روز که باد (هست) در فزون باد هر سرو که در چمن درآيد در خدمت قامتت نگون باد چشمی که نه فتنهی تو باشد از گوهر اشک غرق (بحر) خون باد چشم تو ز بهر دلربايی در کردن سحر ذوفنون باد هر جا که دليست، در غم تو بیصبر و قرار و بیسکون باد قد همه دلبران عالم پيش الف قدت چو نون باد هر دل که ز عشق توست خالی از حلقهی وصل تو برون باد لعل تو که هست جان حافظ دور از لب مردمان دون باد ...
Aug 24, 2024•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت توست به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد جمال (کمال) صورت و معنی ز امن (یمن) صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد در اين چمن چو درآيد خزان به يغمایی رهش به سرو سهیقامت بلند مباد در آن بساط (مقام) که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنهی بدبين و بدپسند (خودپسند) مباد هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بيند بر آتش تو بجز جان (چشم) او سپند مباد شفا ز گفته شکرفشان حافظ جو...
Aug 21, 2024•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ور نه انديشهی اين کار فراموشش باد آن که يک جرعه می از دست تواند دادن دست با شاهد مقصود در آغوشش باد پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاک خطاپوشش باد شاه ترکان سخن مدعيان میشنود شرمی از مظلمهی خون سياووشش باد گر چه از کبر سخن با من درويش نگفت جان فدای شکرين پستهی خاموشش باد چشمم از آينهداران خط و خالش گشت لبم از بوسهربايان بر و دوشش باد نرگس مست نوازشکن مردمدارش خون عاشق به قدح گر ...
Aug 20, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل جمالت آفتاب هر نظر باد ز خوبی روی خوبت خوبتر باد همای زلف شاهين شهپرت را دل شاهان عالم زير پر باد کسی کو بسته زلفت نباشد چو زلفت درهم و زير و زبر باد دلی کو عاشق رويت نباشد هميشه غرقه در خون جگر باد بتا چون غمزهات ناوک فشاند دل مجروح من پيشش سپر باد چو لعل شکرينت بوسه بخشد مذاق جان من ز او پرشکر باد مرا از توست هر دم تازه عشقی تو را هر ساعتی حسنی دگر باد به جان مشتاق روی توست حافظ تو را در حال مشتاقان نظر باد Support this podcast at — http...
Aug 19, 2024•1 hr 8 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان روز وصل دوستداران ياد باد ياد باد آن روزگاران ياد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران (بادهخواران) ياد باد گر چه ياران فارغند از ياد من از من ايشان را هزاران ياد باد مبتلا گشتم در اين بند و بلا کوشش آن حق گزاران ياد باد گر چه صد رود است (از چشمم روان) در چشمم مدام زندهرود و باغِ کاران ياد باد راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند ای دريغا (دریغ آن) رازداران ياد باد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...
Aug 18, 2024•1 hr 11 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دوش آگهی ز يار سفرکرده داد باد من نيز دل به باد دهم هر چه باد باد کارم بدان رسيد که همراز خود کنم هر شام برق لامع و هر بامداد باد در چين طرهی تو دل بیحفاظ من هرگز نگفت مسکن مالوف ياد باد امروز قدر پند عزيزان شناختم يا رب روان ناصح ما از تو شاد باد خون شد دلم به ياد تو هر گه که در چمن بند قبای غنچه گل میگشاد باد از دست رفته بود وجود ضعيف من صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد حافظ نهاد نيک تو کامت برآورد جانها فدای مردم نيکونهاد ...
Aug 17, 2024•1 hr 14 min
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۰۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان شراب و عيش نهان چيست؟ کار بیبنياد زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از اين فسانه هزاران هزار دارد ياد قدح به شرط ادب گير زان که ترکيبش ز کاسهی سر جمشيد و بهمن است و قباد که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟ که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد؟ ز حسرت لب شيرين هنوز میبينم که لاله میدمد از خون دي...
Aug 14, 2024•1 hr 13 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۰۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دی پير میفروش که ذکرش به خير باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد بادت به دست باشد اگر دل نهی به هيچ در معرضی که تخت سليمان رود به باد حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...
Aug 13, 2024•1 hr 12 min
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود Meybaha@gmail.com غزل نمره ۰۹۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل دل من در هوای روی فرخ بود آشفته همچون موی فرخ بجز هندوی زلفش هيچ کس نيست که برخوردار شد از روی فرخ سياهی نيکبخت است آن که دايم بود همراز و هم زانوی فرخ شود چون بيد لرزان سرو آزاد اگر بيند قد دلجوی فرخ بده ساقی شراب ارغوانی به ياد نرگس جادوی فرخ دوتا شد قامتم همچون کمانی ز غم پيوسته چون ابروی فرخ نسيم مشک تاتاری خجل کرد شميم زلف عنبربوی فرخ اگر ميل دل هر کس به جاییست بود ميل دل من سوی فرخ غلام ه...
Aug 12, 2024•1 hr 5 min
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود Meybaha@gmail.com غزل نمره ۰۹۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر به مذ/هب تو خو/ن عاشق اس/ت مباح صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح (سواد زلف تو تفسیر جاعل الظلمات) (بیاض روی تو تبیان فالق الاصباح) ز چين زلف کمندت کسی نيافت خلاص نه زآن کمانچهی ابرو و تير چشم نجاح ز ديدهام شده يک (صد) چشمه در کنار روان که آشنا نکند در ميان آن ملاح لب چو آب حيات تو هست قوت جان وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح بداد لعل لبت بوسهای به صد زاری گرفت کام دلم ز او به صد ه...
Aug 11, 2024•1 hr 10 min
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر همهی دلبران دهندت باج دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و ختن به چين زلف تو ماچين و هند داده خراج بیاض روی تو روشنتر است از رخ روز سواد زلف تو تاریکتر ز ظلمت داج دهان تنگ تو داده به آب خضر بقا لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج از اين مرض به حقيقت شفا نخواهم يافت که از تو درد دل ای جان نمیرسد به علاج چرا همیشکنی جان من ز سنگ دلی دل ضعيف که باشد به نازکی چو زجاج لب تو خضر و دهان تو آب حيوان است قد تو...
Aug 10, 2024•1 hr 2 min
غزل نمره ۰۹۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان درد ما را نيست درمان الغياث هجر ما را نيست پايان الغياث دين و دل بردند و قصد جان کنند الغياث از جور خوبان الغياث در بهای بوسهای جانی طلب میکنند اين دلستانان الغياث خون ما خوردند اين کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغياث همچو حافظ روز و شب بیخويشتن گشتهام سوزان و گريان الغياث Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...
Aug 07, 2024•1 hr 2 min