رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت ۰۹۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مدامم مست می‌دارد نسيم جعد گيسويت خرابم می‌کند هر دم فريب چشم جادويت پس از چندين شکيبايی شبی يا رب توان ديدن که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح× (نقش) خال هندويت تو گر (اگر) خواهی که جاويدان جهان يک سر بيارایی صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رويت و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی برافشان (بیافشان) تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت من و باد صبا مسکين دو سرگردان ...

Aug 06, 20241 hr 10 min

زان یار دلنوازم شکری‌ست با شکایت ۰۹۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن زان يار دلنوازم، شکری‌ست با شکايت گر نکته‌دان عشقی، بشنو تو (خوش بشنو) اين حکايت بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم يا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنايت رندان تشنه‌لب را آبی (جامی) نمی‌دهد کس گویی ولی‌شناسان رفتند از اين ولايت در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کانجا سرها بريده بينی بی‌جرم و بی‌جنايت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونريز را حمايت در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدايت از هر طرف ...

Aug 05, 20241 hr 11 min

چه لطف بود که ناگاه رشحه‌ی قلمت ۰۹۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چه لطف بود که ناگاه رشحه‌ی قلمت حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا که کارخانه‌ی دوران مباد بی‌رقمت نگويم از من بی‌دل به سهو کردی ياد که در حساب خرد نيست سهو (نیست) بر قلمت دلم مقیم در توست حرمتش می‌دار به شکر آنکه خدا داشته‌است محترمت مرا ذليل مگردان به شکر اين نعمت که داشت دولت سرمد عزيز و محترمت بيا که با سر زلفت قرار خواهم کرد که گر سرم برود برندارم از قدمت ز حال ما دلت آگه شود مگر (ولی) وقتی که لاله بردمد...

Aug 04, 20241 hr

میر من خوش میروی کاندر سروپا میرمت ۰۹۲

«««««می‌بهـا🍷»»»»» غزل نمره ۰۹۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن مير من خوش می‌روی کاندر سر و پا ميرمت خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت گفته بودی کی بميری پيش من، تعجيل چيست؟ خوش تقاضا می‌کنی پيش تقاضا ميرمت عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست؟ گو که بخرامد که پيش سرو بالا ميرمت آن که عمری شد که تا بيمارم از سودای او گو نگاهی کن که پيش چشم شهلا ميرمت گفته‌ای لعل لبم هم درد بخشد هم دوا گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور دارم اندر سر خيال آن که در پا ميرمت گر چ...

Aug 03, 20241 hr 8 min

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت ۰۹۱

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای غايب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زير پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرويت (ابروان) بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بايدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بيارمت خواهم که پيش ميرمت ای بی‌وفا طبيب بيمار بازپرس که در انتظارمت صد جوی آب بسته‌ام از ديده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت خونم بريخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذير غمزه‌ی خنجر گذارمت م...

Jul 31, 20241 hr 10 min

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت ۰۹۰

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان اي هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت حيف است طايری چو تو در خاکدان غم زين جا به آشيان وفا می‌فرستمت در راه عشق مرحله‌ی قرب و بعد نيست می‌بينمت عيان و دعا می‌فرستمت هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير در صحبت شَمال و صبا می‌فرستمت تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزيز خود به نوا می‌فرستمت ای غايب از نظر که شدی همنشين دل می‌گويمت دعا و ثنا می‌فرستمت در روی خود تفرج صنع خدای کن کآيينه خدای‌نما می‌فرستمت تا مطربان ...

Jul 30, 20241 hr 7 min

یارب سببی ساز که یارم به سلامت ۰۸۹

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۹ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن يا رب سببی ساز که يارم به سلامت بازآيد و برهاندم از بند (چنگ) ملامت خاک ره آن يار سفرکرده بياريد تا چشم جهان‌بين کنمش جای اقامت فرياد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق ما با تو نداريم سخن خير و سلامت درويش مکن ناله ز شمشير احبا کاين طايفه از کشته ستانند غرامت در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می‌شکند گوش...

Jul 29, 20241 hr 8 min

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت ۰۸۸

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان شنيده‌ام سخنی خوش، که پير کنعان گفت فراق يار نه آن می‌کند که بتوان گفت حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر کنايتی‌ست که از روزگار هجران گفت نشان يار سفرکرده از که پرسم باز (راست) که هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت فغان که آن مه نامهربان مهرگسل (دشمن‌دوست، سنگین‌دل) به ترک صحبت ياران خود چه آسان گفت من و مقام رضا بعد از اين و شکر (جور) رقيب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت غم کهن به می سالخورده دفع کنيد که تخم خوشدلی اين است و پير دهقان گفت...

Jul 28, 20241 hr 13 min

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ۰۸۷

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت زين آتش نهفته که در سينه من است خورشيد شعله‌ايست که در آسمان گرفت می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت خواهم شدن به کوی مغان آستين‌فشان زين فتنه‌ها که د...

Jul 27, 20241 hr 10 min

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت ۰۸۶

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت کارِ چراغِ خلوتيان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عيسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت هر سروقد (حوروش) که بر مه و خور حسن می‌فروخت چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت زين قصه هفت گنبد افلاک پرصداست کوته‌نظر ببين که سخن مختصر گرفت حافظ تو اين سخن (دعا) ز که آموختی که ب...

Jul 24, 20241 hr 11 min

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت ۰۸۵

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه‌پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی‌اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد (عشوه می‌داد که از کوی ملامت نرویم) ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن (وانگه) در گلستان وصالش (جمالش) نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم کای دريغا به ود...

Jul 23, 20241 hr

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ۰۸۴

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی بيار باده، که ماه صيام رفت درده قدح، که موسم ناموس و نام رفت وقت عزيز رفت، بيا تا قضا کنيم عمری که بی‌حضور صراحی و جام رفت مستم کن آنچنان که ندانم ز بيخودی در عرصه‌ی خيال، که آمد کدام رفت بر بوی آن که جرعه‌ی جامت به ما رسد در مصطبه، دعای تو هر صبح و شام رفت دل را که مرده بود، حياتی به جان رسيد تا بویی از نسيم می‌اش در مشام رفت زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه (شیخ از غرور خود به سلامت نبرد راه) رند از ره نياز، به دارالسلام رفت نق...

Jul 22, 20241 hr 16 min

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ۰۸۳

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان گر ز دست زلف مشکينت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت برق عشق ار خرمن (خرقه‌ی) پشمينه‌پوشی سوخت سوخت جور شاهی کامران گر بر گدايی رفت رفت در طريقت رنجش خاطر نباشد، می بيار هر کدورت را که بينی، چون صفايی رفت رفت عشقبازی را تحمل بايد ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطايی رفت رفت گر دلی از غمزه‌ی دلدار باری برد برد ور ميان جان و جانان ماجرايی رفت رفت از سخن‌چينان ملالت‌ها پديد آمد (آید) ولی گر ميان همنشينان ناسزايی رفت ...

Jul 21, 20241 hr 8 min

آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت ۰۸۲

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۲ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل آن ترک (یار) پری‌چهره که دوش از بر ما رفت آيا چه خطا ديد، که از راه ختا رفت تا رفت مرا از نظر آن چشم (نور) جهان‌بين کس واقف ما نيست، که از ديده چه‌ها رفت دور از رخ تو (او) دم به دم از گوشه‌ی چشمم سيلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت از پای فتاديم چو آمد غم (شب) هجران در درد بمرديم (بماندیم) چو از دست دوا رفت دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت ...

Jul 20, 20241 hr 6 min

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ۰۸۱

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صبحدم مرغ چمن، با گل نوخاسته گفت ناز کم کن، که در اين باغ بسی چون تو شکفت گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی هيچ عاشق سخن سخت (تلخ) به معشوق نگفت تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هر که خاک در ميخانه به رخسار نرفت در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسيم سحری می‌آشفت گفتم ای مسند جم، جام جهان‌بينت کو گفت افسوس که آن دولت بيدار بخفت گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل ای بسا در که (در و یاقوت) به نوک مژه‌ات بايد سفت سخن عشق نه آن است که آي...

Jul 17, 20241 hr 15 min

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت ۰۸۰

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه‌سرشت که گناه دگران، بر تو نخواهند نوشت من اگر نيکم و گر بد، تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت همه کس طالب يارند، چه هشيار و چه مست همه جا خانه‌ی عشق است، چه مسجد، چه کنشت سر تسليم من و خشت در ميکده‌ها مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت نااميدم مکن از سابقه‌ی لطف ازل تو (چه دانی که پس پرده) که خوب است و که زشت نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت (گر نهادت همه این ا...

Jul 16, 20241 hr 13 min

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت ۰۷۹

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان کنون که می‌دمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرح‌بخش و يار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خيمه سايه‌ی ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکايت (به رمز در) ارديبهشت می‌گويد نه عاقل (عارف) است که نسيه خريد و نقد بهشت به می عمارت دل (جان) کن که اين جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت مکن به نامه سياهی ملامت من مست که آگه است که تقدير بر سرش چه نوشت قدم دريغ مدار از جنا...

Jul 15, 20241 hr 8 min

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت ۰۷۸

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت بشکست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم افکند و کشت و عزت (حرمت) صيد حرم نداشت بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت هر راهرو که ره به حريم درش نبرد مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت ساقی بيار باده و با محتسب (مدعی) بگو انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت خوش وقت رند مست که دن...

Jul 14, 202454 min

بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت ۰۷۷

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا، خوش ناله‌های زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را جلوه‌ی معشوق در (بر) اين کار داشت يار اگر ننشست با ما، نيست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی (گدایان) عار داشت درنمی‌گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنينان بخت برخوردار داشت خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن شيخ صنعان خرقه...

Jul 13, 20241 hr 17 min

جز آستان توام در جهان پناهی نیست ۰۷۶

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان جز آستان توام، در جهان پناهی نيست سر مرا بجز اين در، حواله‌گاهی نيست عدو چو تيغ کشد (اگر تو تیغ کشی)، من سپر بيندازم که تيغ ما، بجز از ناله‌ای و آهی نيست چرا ز کوی (راه) خرابات روی برتابم؟ کز اين بهم به جهان، هيچ رسم (روی) و راهی نيست زمانه گر بزند (فکند) آتشم به خرمن عمر بگو بسوز، که بر من به برگ کاهی نيست غلام نرگس جماش آن سهی سروم که از شراب غرورش، به کس نگاهی نيست مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شريعت ما، غير از اين گناهی نيست ...

Jul 10, 20241 hr 11 min

خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست ۰۷۵

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست تاب آن زلف پريشان تو بی چيزی نيست از لبت شير روان بود که من می‌گفتم اين شکر گرد نمکدان تو بی چيزی نيست جان درازی تو بادا که يقين می‌دانم در کمان ناوک مژگان تو بی چيزی نيست (چشمه‌ی آب حیات است دهانت اما زیر لب چاه زنخدان تو بی چیزی نیست) مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق ای دل اين ناله و افغان تو بی چيزی نيست دوش باد از سر کويش به گلستان بگذشت ای گل اين چاک گريبان تو بی چيزی نيست درد عشق ار چه دل از خلق نها...

Jul 09, 202450 min

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست ۰۷۴

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان حاصل کارگه کون و مکان، اين همه نيست باده پيش آر، که اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان، شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است، وگرنه دل و جان اين همه نيست منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش که چو خوش بنگری ای سرو روان، اين همه نيست دولت آن است که بی‌خون دل آيد به کنار ور نه با سعی و عمل باغ جنان اين همه نيست پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری خوش بياسای زمانی، که زمان اين همه نيست بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی فرصتی دان (جو) که ز لب تا به دهان ...

Jul 08, 20241 hr 13 min

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ۰۷۳

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روشن از پرتو رويت، نظری نيست که نيست منت خاک درت، بر بصری نيست که نيست ناظر روی تو صاحب‌نظرانند (ولی) آری سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب خجل از کرده‌ی خود پرده‌دری نيست که نيست تا به دامن ننشيند ز نسيمت(ش) گردی سيل‌خيز از نظرم (مژه‌ام) رهگذری نيست که نيست تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزند با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست من از اين طالع شوريده برنجم ورنی بهره‌مند از سر کويت دگری نيست که نيست از (خی...

Jul 07, 20241 hr 7 min

بحری‌ست بحر عشق که هیچش کناره نیست ۰۷۲

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بحری‌ست بحر عشق، که هيچش کناره نيست آن جا جز آن که جان بسپارند، چاره نيست هر (دم) گه که دل به عشق دهی، خوش دمی بود در کار خير، حاجت هيچ استخاره نيست ما را ز (به) منع عقل مترسان و می بيار کان شحنه در ولايت ما، هيچ کاره نيست از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست او را به چشم پاک توان ديد چون هلال هر ديده جای جلوه آن ماه‌پاره نيست فرصت شمر طريقه‌ی رندی، که اين نشان چون راه گنج، بر همه کس آشکاره نيست نگرفت د...

Jul 06, 20241 hr 12 min

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست ۰۷۱

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۱ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست هر چه گويد در حق ما جای هيچ اکراه نيست در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست در (بر) صراط مستقيم ای دل کسی گمراه نيست تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند عرصه‌ی شطرنج رندان را مجال شاه نيست چيست اين سقف بلند (استاده‌ی) ساده‌ی بسيارنقش؟ زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست اين چه استغناست يا رب وين چه قادر (حاکم) حکمت است کاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست صاحب ديوان ما گويی نمی‌داند حساب کاندر اين ط...

Jul 03, 20241 hr 17 min

مردم دیده‌ی ما جز به رخت ناظر نیست ۰۷۰

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان مردم ديده‌ی ما، جز به رخت ناظر نيست دل سرگشته‌ی ما، غير تو را ذاکر نيست اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد گر چه از خون دل ريش، دمی طاهر نيست بسته‌ی دام و قفس باد چو مرغ وحشی طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عيب که بر نقد روان قادر نيست عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نيست از روان‌بخشی عيسی نزنم دم هرگز زان که در روح‌فزايی چو لبت ماهر نيست من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت ...

Jul 02, 20241 hr 9 min

کس نیست که افتاده‌ی آن زلف دوتا نیست ۰۶۹

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۹ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن کس نيست که افتاده‌ی آن زلف دوتا نيست در رهگذر کيست که (این دام بلا) دامی ز بلا نيست؟ چون چشم تو دل می‌برد از گوشه‌نشينان همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست روی تو مگر آينه‌ی (صُنع) لطف الهی‌ست حقا که چنين است و در اين روی و ريا نيست نرگس طلبد شيوه‌ی چشم تو زهی چشم مسکين خبرش از سر و در ديده حيا نيست از بهر خدا زلف مپيرای که ما را شب نيست که صد عربده با باد صبا نيست بازآی که بی‌ روی تو ای شمع دل‌افروز در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست ت...

Jul 01, 20241 hr 20 min

ماهم این هفته شد از شهر و به چشمم سالی‌ست ۰۶۸

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان خوانش غزل 1:06:04 ماهم اين هفته (شد از شهر) برون رفت و به چشمم سالی‌ست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل‌ حالی‌ست مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود ديد گمان برد که مشکين خالی‌ست می‌چکد شير هنوز از لب همچون شکرش گر چه در شيوه‌گری هر مژه‌اش قتالی‌ست اي که انگشت‌نمایی به کرم در همه شهر وه که در کار غريبان عجبت اهمالی‌ست بعد از اينم نبود شائبه در جوهر فرد که دهان تو در اين نکته خوش استدلالی‌ست مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد نيت خير مگ...

Jun 30, 20241 hr 10 min

یارب این شمع دل‌افروز ز کاشانه‌ی کیست ۰۶۷

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان يا رب (آن) اين شمع دل افروز، ز کاشانه‌ی کيست؟ جان ما سوخت، بپرسيد که جانانه کيست حاليا خانه‌برانداز دل و دين من است تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست باده‌ی لعل لبش، کز لب من دور مباد راح روح که و پيمان‌ده پيمانه کيست؟ دولت صحبت آن شمع سعادت‌پرتو بازپرسيد خدا را، که به پروانه کيست (می‌دمد) می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد که دل نازک او، مايل افسانه کيست يا رب آن شاهوش ماهرخ زهره‌جبين (مهرفروغ) در يکتای که و گوهر يک‌دانه کيست؟ گفتم آه ا...

Jun 29, 20241 hr 8 min

بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست ۰۶۶

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان بنال بلبل اگر با منت سر ياری‌ست که ما دو عاشق زاريم و کار ما زاری‌ست در آن (زمان) زمين که نسيمی وزد ز طره‌ی دوست چه جای دم زدنِ نافه‌های تاتاری‌ست بيار باده که رنگين کنيم جامه زرق که مست جام غروريم و نام هشياريست خيال زلف تو پختن نه کار (خامان است) هر خاميست که زير سلسله رفتن طريق عياری‌ست لطيفه‌ای‌ست نهانی، که عشق از او خيزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری‌ست جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال هزار نکته در اين کار و بار دلداری‌ست (بر...

Jun 26, 20241 hr 15 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android