رواق / Ravaq - podcast cover

رواق / Ravaq

فرزآنredcircle.com

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

Last refreshed:
Follow this podcast in the Metacast mobile app to refresh it and see new episodes.
Download Metacast podcast app
Podcasts are better in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Episodes

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ۰۶۵

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۶۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست؟ ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چيست؟ هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شمار کس را وقوف نيست، که (فرجام) انجام کار چيست پيوند عمر، بسته به مويی‌ست، هوش دار غمخوار خويش باش، غم روزگار چيست؟ معنی آب زندگی و روضه‌ی ارم جز طرف جويبار و می خوشگوار چيست؟ مستور و مست، هر دو چو از يک قبيله‌اند ما دل به عشوه‌ی که دهيم؟ اختيار چيست؟ راز درون پرده چه داند فلک؟ خموش! ای مدعی! نزاع تو با پرده‌دار چيست؟ سهو و خطای بنده گ...

Jun 25, 20241 hr 12 min

اگرچه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ست ۰۶۴

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر چه عرض هنر پيش يار بی‌ادبی‌ست زبان خموش وليکن دهان پر از عربی‌ست پری نهفته رخ و ديو در کرشمه‌ی حسن بسوخت ديده ز حيرت که اين چه بوالعجبی‌ست در اين چمن گل بی‌خار کس (نمی‌چیند) نچيد آری چراغ مصطفوی با شرار بولهبی‌ست سبب مپرس که چرخ از چه سفله‌پرور شد که کام‌بخشی او را بهانه بی‌سببی‌ست به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط مرا که مصطبه ايوان و پای خم طنبی‌ست جمال دختر رز نور چشم ماست مگر که در نقاب زجاجی و پرده عنبی‌ست (دوای درد خود اکنون از آ...

Jun 24, 20241 hr 13 min

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست ۰۶۳

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۶۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان روی تو کس نديد و هزارت رقيب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندليب هست هرچند دورم از تو که دور از تو کس مباد لیکن امید وصل توأم عنقریب هست گر آمدم به کوی تو چندان غريب نيست چون من در آن ديار هزاران (فراوان) غريب هست در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست هر جا که هست پرتو روی حبيب هست آن جا که کارِ (حسن) صومعه را جلوه می‌دهند ناقوس دير راهب و نام صليب هست عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد ای خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست فرياد حافظ اين همه آخر ب...

Jun 23, 20241 hr 10 min

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست ۰۶۲

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات مرحبا ای پيک مشتاقان، بده پيغام دوست تا کنم جان از سر رغبت، فدای نام دوست واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم، ز عشق شکر و بادام دوست زلف او دام است و خالش دانه‌ی آن دام و من (زلف و او دام است و خالش دانه و مسکین دلم) بر اميد دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر هر که چون من در ازل، يک جرعه خورد از جام دوست بس نگويم (من نگفتم) شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست گر...

Jun 22, 20241 hr 11 min

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست ۰۶۱

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بيار نفحه‌ای از گيسوی معنبر دوست به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سوی من آری پيامی از بر دوست و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای ديده بياور غباری از در دوست من گدا و تمنای وصل او؟ هيهات مگر به خواب ببينم خيال منظر دوست دل صنوبريم همچو بيد لرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست اگر چه دوست به چيزی نمی‌خرد ما را به عالمی نفروشيم مويی از سر دوست چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ ...

Jun 19, 20241 hr 1 min

این پیک نامور که رسید از دیار دوست ۰۶۰

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان آن (این) پيک نامور (نامه‌بر)، که رسيد از ديار دوست و آورد حرزِ جان، ز خط مشکبار دوست خوش می‌دهد نشانِ جلال و جمال يار خوش می‌کند حکايت عز و وقار دوست (تا در طلب شود دل امیدوار دوست) دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم زين نقد قلبِ خويش که کردم نثار دوست شکر خدا که از مدد بخت کارساز بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست سير سپهر و دور قمر را چه اختيار در گردشند بر حسب اختيار دوست گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند ما و چراغ چشم و ره انتظار د...

Jun 18, 20241 hr 9 min

دارم امید عاطفتی از جناب دوست ۰۵۹

«««««می‌به‍ـا»»»»» غزل نمره ۰۵۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دارم اميد عاطفتی از جناب دوست کردم جنايتی و اميدم به عفو اوست دانم که بگذرد ز سر جرم من، که او گرچه پريوش است، وليکن فرشته خوست چندان گريستم که، هر کس که برگذشت در اشک من چو ديد روان، گفت کاين چه جوست هيچ است آن دهان و نبينم از او نشان موی است آن ميان و ندانم که آن چه موست دارم عجب ز نقش خيالش، که چون نرفت از ديده‌ام که دم به دمش کار شست‌وشوست بی‌گفتگوی زلف تو دل را همی‌کشد با زلف دلکش تو که را روی گفتگوست عمريست تا ز زلف تو بويی ش...

Jun 17, 20241 hr 13 min

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ۰۵۸

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود، ارادت اوست نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر نهادم آينه‌ها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورق‌های غنچه، توبرتوست نه من سبوکش اين دير رندسوزم و بس بسا سرا که در اين کارخانه سنگ و (خاکِ) سبوست مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را که باد غاليه‌سا گشت و خاک عنبربوست نثار روی تو، هر برگ گل که در چمن است فدای قد تو، هر سروبن که بر لب جوست زبان ناطقه در وصف شوق نال...

Jun 16, 20241 hr 7 min

آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوست ۰۵۷

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان آن سيه‌چرده که شيرينی عالم با اوست چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست گر چه شيرين‌دهنان پادشهانند، ولی او سليمان زمان است که خاتم با اوست روی‌ِ خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکين که بر آن عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر کرد خدا را ياران چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست با که اين نکته توان گفت که آن سنگين‌دل کشت ما را و دم عيسی مريم با اوست حافظ از معتقدان است گرامی...

Jun 15, 20241 hr 12 min

دل سراپرده‌ی محبت اوست ۰۵۶

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۶ فاعلاتن مفاعلن فعلان دل، سراپرده‌ی محبت اوست ديده آيينه‌دار طلعت اوست من که سر درنياورم به دو کون گردنم زير بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت يار فکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده‌دامنم چه عجب (زیان) همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن حرم که صبا پرده‌دار (خاک‌بوس) حريم حرمت اوست بي خيالش مباد منظر چشم زانکه اين گوشه جای (خاص) خلوت اوست هر گل نو که شد چمن‌آرای ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر کسی پنج روز نوبت اوست ملکت عاشقی و گنج ط...

Jun 12, 20241 hr 9 min

خم زلف تو دام کفر و دین است ۰۵۵

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۵ مفاعیلن مفاعیلن فعولن خم زلف تو، دام کفر و دين است ز کارستان او، يک شمه اين است جمالت معجز حسن است ليکن حديث غمزه‌ات سحر مبين است ز چشم شوخ تو، جان کی توان برد که دايم با کمان اندر کمين است بر آن چشم سيه، صد آفرين باد که در عاشق‌کشی سحرآفرين است عجب علمی‌ست علم هيات عشق که چرخ هشتمش، هفتم زمين است تو پنداری که بدگو رفت و جان برد حسابش با کرام الکاتبين است مشو حافظ ز کيد زلفش ايمن که دل برد و کنون دربند دين است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/d...

Jun 11, 202453 min

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ۰۵۴

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون است ببين که در طلبت، حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت ز جام غم، می لعلی که می‌خورم خون است ز مشرق سر کو، آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند، طالعم همايون است حکايت لب شيرين، کلام فرهاد است شکنج طره‌ی ليلی، مقام مجنون است دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطيف و موزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيز کنار دامن م...

Jun 10, 20241 hr 8 min

منم که گوشه‌ی میخانه خانقاه من است ۰۵۳

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره‌ی ۰۵۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان منم که گوشه‌ی ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان، ورد صبحگاه من است گرم ترانه‌ی چنگ صبوح نيست، چه باک نوای من به سحر، آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا، فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست، پادشاه من است غرض ز مسجد و ميخانه‌ام، وصال شماست جز اين خيال ندارم، خدا گواه من است مگر به تيغ اجل خيمه برکنم، ور نی رميدن از در دولت، نه رسم و راه من است از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است گناه اگر چه نبود اختيار ما حاف...

Jun 09, 20241 hr 4 min

روزگاری‌ست که سودای بتان دین من است ۰۵۲

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روزگاری‌ست که سودای بتان، دين من است غمِ اين کار، نشاط دل غمگين من است ديدن روی تو را، ديده جان‌بين بايد وين کجا مرتبه‌ی چشم جهان‌بين من است؟ يار من باش، که زيب فلک و زينت دهر از مه روی تو و اشک چو پروين من است تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد (داد) خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است دولت فقر خدايا به من ارزانی دار کاين کرامت (سعادت)، سبب حشمت و تمکين من است يا رب اين (آن) کعبه‌ی مقصود تماشاگه کيست که مغيلان طريقش، گل و نسرين من است واع...

Jun 08, 20241 hr 2 min

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است ۰۵۱

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان لعل سيراب به خون تشنه، لب يار من است وز پی ديدن او، دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او ديد و در انکار من است ساربان رخت به دروازه مبر، کان (کین) سر کوی شاهراهی‌ست، که منزلگه (سرمنزل) دلدار من است بنده‌ی طالع خويشم، که در اين قحط وفا عشق آن لولی سرمست، خريدار (وفادار) من است طبله عطر گل و زلف (دُرج) عبيرافشانش فيض يک شمه ز بوی خوش عطار من است باغبان همچو نسيمم، ز در خويش (باغ) مران کآب گلزار تو، از اش...

Jun 05, 20241 hr 11 min

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است ۰۵۰

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان به دام زلف تو دل مبتلای خويشتن است بکش به غمزه که اينش سزای خويشتن است گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما به دست باش که خيری به جای خويشتن است به جانت ای بت شيرين دهن که همچون شمع شبان تيره مرادم فنای خويشتن است چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان (خودرو) به‌ رای خويشتن است به مشک چين و چگل نيست بوی گل محتاج که نافه‌هاش ز بند قبای خويشتن است مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر که گنج (کنج) عافيتت در سرای خويشتن است (گواه سخن) بسوخت ح...

Jun 04, 20241 hr

روضه‌ی خلد برین خلوت درویشان است ۰۴۹

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روضه‌ی خلد برين خلوت درويشان است مايه‌ی محتشمی خدمت درويشان است گنج عزلت (عزت) که طلسمات عجايب دارد فتح آن در نظر رحمت درويشان است قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت (قصر جنت که به دربانیش آمد رضوان) منظری از چمن نُزهت درويشان است آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سياه کيميايی‌ست که در صحبت درويشان است آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد کبريايی‌ست که در حشمت درويشان است دولتی را که نباشد غم از آسيب زوال بی‌تکلف بشنو دولت درويشان است خسروان قبله...

Jun 03, 202459 min

صوفی از پرتوی می راز نهانی دانست ۰۴۸

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صوفی از پرتو می، راز نهانی دانست گوهر هر کس از اين لعل، توانی دانست قدر مجموعه‌ی گل، مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست (گواه سخن) عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده بجز از عشق تو، باقی همه فانی دانست آن شد اکنون که ز ابنای (افسوس) عوام انديشم محتسب نيز در (خود) اين عيشِ نهانی دانست دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد ور نه از جانب ما، دل‌نگرانی دانست سنگ و گل را کند از يمن نظر لعل و عقيق هر که قدر نفس باد يمانی دانست ای که از...

Jun 02, 20241 hr 2 min

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست ۰۴۷

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان به کوی ميکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن انديشه‌ای تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به کسی که سرفرازی عالم در اين کله دانست بر آستانه‌ی ميخانه هر که يافت رهی ز فيض جام می اسرار خانقه دانست (خوش آن نظر که لب جام و روی ساقی را هلال یک شبه و ماه چارده دانست) هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند رموز جام جم از نقش خاک ره دانست ورای طاعت ديوانگان ز ما مطلب که شيخ مذهب ما عاقلی گنه دانست دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان چرا که شيوه‌ی آن...

Jun 01, 20241 hr 8 min

گل در بر می بر کف و معشوق به کام است ۰۴۶

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره‌ی ۰۴۶ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است گو شمع مياريد در اين جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است وليکن بی روی تو ای سرو گل‌اندام حرام است در مجلس ما عطر مياميز که ما را هر دم ز سر زلف تو خوش‌بوی مشام است (هر لحظه ز گیسوی) گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است ای چاشنی قند مگو هیچ ز شکر (از چاشنی قند مگو هيچ و ز شکر ) زان رو که مرا از لب ...

May 29, 20241 hr 5 min

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است ۰۴۵

غزل نمره ۰۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بی بدل است (گواه سخن) نه من ز بی‌عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است به "چشم عقل" در اين رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است (گواه سخن) بگير طره مه‌چهره‌ای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است دلم اميد فراوان به وصل روی تو داشت ولی اجل به ره عمر رهزن امل است به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش چني...

May 28, 20241 hr 5 min

کنون که بر کفِ گل جامِ باده‌ی صاف است ۰۴۴

غزل نمره‌ی ۰۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان کنون که بر کفِ گل جامِ باده‌ی صاف است به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راه صحرا گير چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشاف است فقيه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است به درد و صاف تو را حکم نيست، خوش (دم) درکش که هر چه ساقیِ ما کرد (داد) عين الطاف است ببُر ز خلق و ز عنقا قياس کار بگير که صيت گوشه‌نشينان ز قاف تا قاف است حديث مدعيان و خيال همکاران همان حکايت زردوز و بورياباف است خموش حافظ و اين نکته‌های چون زر سرخ...

May 27, 202449 min

صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش است ۰۴۳

غزل نمره ۰۴۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت ياران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت ميخواران خوش است از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود آری آری طيب انفاس هواداران خوش است ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق دوست را با ناله شب‌های بيداران خوش است نيست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست شيوه‌ی رندی و خوش‌باشی عياران خوش است از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است ...

May 26, 20241 hr 2 min

حال دل با تو گفتنم هوس است ۰۴۲

«««««می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۲ فاعلاتن مفاعلن فعلان حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بين که قصه‌ی فاش از رقيبان نهفتنم هوس است شب قدری چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است وه که دردانه‌ای چنين نازک در شب تار سفتنم هوس است اي صبا امشبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است از برای شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است همچو حافظ به رغم مدعيان شعر رندانه گفتنم هوس است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations...

May 25, 202455 min

اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيز است ۰۴۱

غزل نمره ۰۴۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بيز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تيز است صراحی‌یی و حريفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ايام فتنه‌انگيز است در آستين مرقع پياله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ريز است به آب ديده بشوييم خرقه‌ها از می (ز رنگ باده بشوییم خرقه‌ها در اشک) که موسم ورع و روزگار پرهيز است مجوی عيش خوش از دور باژگون سپهر که صاف اين سر خم جمله دردآميز است سپهر برشده پرويزنی‌ست خون‌افشان که ريزه‌اش سر کسری و تاج پرويز است عراق و فارس گرفتی به شع...

May 22, 202455 min

المنة لله که در میکده باز است ۰۴۰

غزل نمره ۰۴۰ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن المنه لله که در ميکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نياز است خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقيقت نه مجاز است از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بيچارگی و عجز و نياز است رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم با دوست بگوييم که او محرم راز است شرح شکن زلف خم‌اندرخم جانان کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است بار دل مجنون و خم طره‌ی ليلی رخساره محمود و کف پای اياز است بردوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم تا ديده من بر رخ زيبای تو ...

May 21, 20241 hr 4 min

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ۰۳۹

لینک گوگل پادکست برای زمانی که کست‌باکس نافرمانی می‌کنه غزل نمره ۰۳۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه‌(سایه)پرور ما از که کمتر است ای نازنين‌پسر(صنم) تو چه مذهب گرفته‌ای کت خون ما حلال‌تر از شير مادر است چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه تشخيص کرده‌ايم و مداوا مقرر است از آستان پير مغان سر چرا کشيم دولت در آن سرا و گشايش در آن در است يک قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت امروز تا چه گويد و با...

May 20, 20241 hr 6 min

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست ۰۳۸

لینک گوگل پادکست برای زمانی که کست‌باکس نافرمانی می‌کنه غزل نمره ۰۳۸ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گريه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست می‌رفت خيال تو ز چشم من و می‌گفت هيهات از اين گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزديک شد آن دم که رقيب تو بگويد دور از رخت (درت) اين خسته رنجور (مهجور) نماندست صبر است مرا چاره هجران تو ليکن چون صبر توان کرد که مقدور ن...

May 19, 202455 min

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است ۰۳۷

غزل نمره ۰۳۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان حسن مطلع بيا که قصر امل سخت سست بنيادست (واج‌آرایی س) بيار باده که بنياد عمر بر بادست (واج‌آرایی ب) غلام همت آنم که زير چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست (امثال سائره) داشتن بدون احساس مالکیت چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب سروش عالم غيبم چه مژده‌ها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره‌نشين نشيمن تو نه اين کنج محنت‌آبادست تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفير ندانمت که در اين دامگه چه افتادست نصيحتی کنمت ياد گير و در عمل آر که اين حديث ز پير طريقتم يادست رضا...

May 18, 20241 hr 2 min

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ۰۳۶

غزل نمره ۰۳۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست دل سودازده از غصه دو نيم افتادست چشم جادوی تو خود عين سواد سحر است ليکن اين هست که اين نسخه سقيم افتادست در خم زلف تو آن خال سيه دانی چيست نقطه دوده که در حلقه جيم افتادست زلف مشکين تو در گلشن فردوس عذار چيست طاووس که در باغ نعيم افتادست دل من در هوس بوی تو ای مونس جان خاک راهيست که در دست نسيم افتادست همچو گرد اين تن خاکی نتواند برخاست از سر کوی تو زان رو که عظيم افتادست سايه قد تو بر قالبم ای عيسی دم عکس روحيست که بر عظم...

May 15, 202458 min
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android