اگر به بادهی مشکین کشد دلم شاید ۲۳۰
Feb 11, 2025•58 min
Episode description
غزل نمره ۲۳۰
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
اگر به بادهی مشکين (کشد دلم) دلم کشد شايد
که بوی خير ز زهد ريا نمیآيد
جهانيان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرمايد
طمع ز فيض کرامت مبر که خلق کريم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
مقيم حلقهی ذکر است دل بدان اميد
که حلقهای ز سر زلف يار بگشايد
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
کنون بجز (بت کش) دل خوش هيچ در نمیبايد
تو را که حسن خداداده هست و حجلهی بخت
چه حاجت است که مشاطهات بيارايد
جميله ايست عروس جهان ولی هش دار
که اين مخدره در (عهد) عقد کس (نمیپاید) نمیآید
به لابه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر
به (بوسهای) يک شکر ز تو دلخستهای بياسايد؟
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسهی تو رخ ماه را بيالايد
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android
