ماندانا: اما این طور که جناب نبیل دیشب می گفت انگار سیاه چال همش هم بد نبوده، یه روی خوب هم داشته. خدا رو شکر. آدم از شنیدن این همه مصیبت واقعا دلش می گیره. نبیل: بله، همیشه در زندگانی وقتی تاریکی شب به اوج خود می رسد، سپیده صبح سر می زند. ماندانا : چه جمله قشنگ و الهام بخشی! حالا بگین اون اتفاق خوب چی بود.
Sep 04, 2017•16 min•Season 1Ep. 32
نبیل: زندانی شدن با مجرمان خطرناک در مقابل سایر مصائب این زندان هیچ نبود. سیاه چال دخمهای بود تاریک و متعفّن و نمناک که هوای آزاد و پرتو نور به آن راهی نداشت. حال تصوّر کن که پای زندانیان را در کُند می گذاشتند و زنجیری هم به گردن آنها می انداختند که ۵۰ کیلو وزن داشت. !ماندانا : ۵۰ کیلو ؟
Aug 28, 2017•18 min•Season 1Ep. 31
نبیل: حضرت بهاء الله هنوز در افجه بودند که واقعه رمی شاه اتفاق افتاد. ماندانا : چیِ شاه؟ چه اتفاقی؟ نبیل: رمی شاه یعنی تیراندازی به شاه
Aug 21, 2017•17 min•Season 1Ep. 30
نبیل: حوادث غمباری در این دوره اتفاق افتاد. ملاّحسین و جناب قدّوس در قلعه شیخ طبرسی به شهادت رسیدند و نیروهای دولتی که با حیله گری و با مُهر کردن قرآن به اصحاب قلعه امان داده بودند همه اصحاب را از دم تیغ گذراندند. ماجراهای مشابهی هم در نیریز فارس و زنجان اتفاق افتاد
Aug 14, 2017•18 min•Season 1Ep. 29
ماندانا: یعنی کتاب شما در اصل خیلی مفصل تره؟ نبیل: بله. آن کتاب تا پایان حیات حضرت بهاء الله را در برمی گیرد و ترجمه و تلخیص شده است ماندانا : مگه شما این کتاب رو به چه زبونی نوشته بودید؟
Aug 07, 2017•16 min•Season 1Ep. 28
نبیل: در آن روز چند هزار نفر از اهالی شهر در مسجد جمع شدند. هر صنفی با اسلحه ای آمده بود: نجّار با تیشه، قصّاب با ساطور، کشاورزبا بیل و کلنگ. هدفشان این بود که شورشی به راه بیندازند و دسته جمعی آن حضرت را به شهادت برسانند
Jul 31, 2017•17 min•Season 1Ep. 27
نبیل: بله، اصحاب فوراً به دستور جناب ملاّحسین به جارو کردن و آب پاشیدن مشغول شدند وبا نهایت دقّت وسائل لازم برای پذیرائی از مهمان بزرگوار خود را فراهم می کردند ماندانا: وای چه حس و حال خوبی داشتن. آدم آب و جارو کنه برای پذیرائی از حضرت بهاء الله. حاضرم نصف عمرم رو می دادم و اون روز اون جا بودم
Jul 24, 2017•17 min•Season 1Ep. 26
ماندانا: می خواین از قلعه ی شیخ طبرسی بگین؟ البته من خیلی دلم میخواد بدونم این قلعه های مختلفی که اسمش رو می یارین چی بودن.
Jul 17, 2017•17 min•Season 1Ep. 25
نبیل: البتّه، دراینجا اوّلین باری را می خواهم تعریف کنم که حضرت بهالله به زندان افتادند. ماندانا : حتما به خاطر این بود که دیانت حضرت باب را منتشر می کردن، نه؟
Jul 10, 2017•17 min•Season 1Ep. 24
...دوران کودکی حضرت بهاءالله به آسایش و آرامی گذشت. مقدّمات خواندن و نوشتن را نزد پدر و بستگان آموختند امّا به مدرسه و مکتبی نرفتند. و خودشان هم
Jul 03, 2017•17 min•Season 1Ep. 23
حاجی میرزا آقاسی از شدت خشم آتش گرفت و حضرت بهاءالله را خواست و گفت: " من نمی دانم به پدر شما چه کرده ام که این را در حق من می نویسد. ببینید در مورد من " .چه نوشته است
Jun 26, 2017•16 min•Season 1Ep. 22
تأثیر کلمات و رفتار و گفتار حضرت بهاء الله در سرزمین نور به قدری شدید بود که گوئی حتی سنگ و درخت و هرچه که در آن جا بود هم در اثر آن، قدرت و زندگانی تازه پیدا کردند ...بعد از این که حضرت بهاء الله از نور به طهران برگشتند
Jun 19, 2017•16 min•Season 1Ep. 21
بالاخره ملاّمحمّد تصمیم گرفت دو نفر از شاگردان ممتاز و مشهور خود را به حضور حضرت بهاء الله بفرستد. به آنها گفت: " می روید و میرزا حسینعلی را ملاقات می کنید و ".از حقیقت منظور و اصل دعوت او باخبر می شوید. هرچه شما تشخیص بدهید من بدون هیچ حرفی قبول خواهم کرد. تشخیص شما تشخیص من است
Jun 12, 2017•17 min•Season 1Ep. 20
نبیل: ملاّ محمّد نوری تعریف کرده که ملاّحسین از من پرسید:” آیا امروزه از فامیل میرزا بزرگ نوری کسی هست که معروف باشد و در شهرت و آداب و اخلاق و دانش جانشین او به حساب بیاید؟ ” گفتم: ” آری، در میان پسران او یکی از همه ممتازتر و در رفتار شبیه پدر است
Jun 05, 2017•18 min•Season 1Ep. 19
نبیل: شاگردان سید باقر رشتی شروع به دشمنی با ملاّحسین کردند و نزد سید اسدالله از ورود ملاحسین شکایت کردند تا او را به مخالفت با ملاّحسین برانگیزند
May 29, 2017•17 min•Season 1Ep. 18
نبیل: حاجی عبدالمجید تعریف می کرد که من خیلی عصبانی شده بودم. همین که به آنها رسیدم و چشمم به ملاّعلی افتاد با نهایتِ خشونت حمله ور شدم و شروع به کتک زدنِ او کردم
May 22, 2017•16 min•Season 1Ep. 17
نبیل: حضرت باب به ملاحسین فرمودند که من با جناب قدوس به حج بیت می روم و ترا برای روبه رو شدن با دشمن خونخوارمی گذارم. مطمئن باش که به موهبت کبری فائز خواهی شد ماندانا: یعنی چی این که گفتین…؟
May 15, 2017•17 min•Season 1Ep. 16
نبیل : آن حضرت در هنگام طلوع آفتاب با کمال فرح و سرور به خورشید و آفتاب سلام می کردند. نبیل: این خورشیدی که طلوع می کند و همه دنیا را با نور خودش روشن می کند، تو را به یاد چیزی نمی اندازد .
May 08, 2017•17 min•Season 1Ep. 15
نبیل: احسنت! آن حضرت ۲۵ سال و ۴ ماه و ۴ روز داشتند که دعوت خودشان را اعلان کردند. ماندانا : قبلش چی؟ از قبلش نگفتین که کجا بودن و چی کار می کردن
Apr 17, 2017•17 min•Season 1Ep. 14
ماندانا: درسته. به اونجا رسیدیم که صبح شد و ملاحسین از منزل حضرت باب بیرون اومد. ...نبیل: بله، ملّا حسین برای میرزا احمد قزوینی تعریف کرده که
Apr 10, 2017•18 min•Season 1Ep. 13
نبیل: بله ملاحسین برای میرزا احمد قزوینی تعریف کرده بود که من پیش خودم دو موضوع را شرط درستی ادعای کسی می دانستم که ادعای قائمیت کند ماندانا: بله، سر این دو شرط بودیم. از دیشب تا حالا همه اش فکر می کردم که این دو شرط چی می تونسته باشه
Apr 03, 2017•18 min•Season 1Ep. 12
نبیل: ملاحسین بوهای خوش قدسی را در بوشهر احساس می کرد اما مدت زیادی در بوشهر نماند زیرا احساس می کرد که یک قوه پنهانی او را به سمت شمال و به طرف شیراز می کشاند
Mar 27, 2017•17 min•Season 1Ep. 11
نبیل : جناب ملاحسین پس از آن به ملاقات دو تن از شاگردان مشهور سید کاظم یعنی میرزا حسن گوهر و میرزا محیط کرمانی رفتند و سفارشهای استاد بزرگوار را یاد آوری کردند و فرمودند برخیزید تا به جستجوی موعود بپردازیم…
Mar 13, 2017•16 min•Season 1Ep. 10
نبیل : سید کاظم به شاگردانش می گفت به راستی می گویم بعد از قائم، قیّوم ظاهر خواهد شد و پس از باب جمال حسینی آشکار می شود. آن وقت سرّ کلمات شیخ احمد معلوم می شود…
Mar 06, 2017•16 min•Season 1Ep. 9
نبیل : سیدکاظم با کمال شجاعت هر نوع اذیت و آزاری را تحمّل می کرد تا این که بالاخره همه دشمنانش خوار و ذلیل شدند. ماندانا : مگه چطور شد؟
Feb 27, 2017•16 min•Season 1Ep. 8
شیخ حسن زنوزی می گفت سه روز بعد از آن دیدار، همان جوان وارد محضر سیّد شد و نزدیک درب نشست و با نهایت ادب و وقار به درس سیّد گوش می داد. همین که چشم سیّد به آن جوان افتاد، سکوت کرد و…
Feb 20, 2017•18 min•Season 1Ep. 7
ملاحسین به اصفهان پیش یکی از علمای بزرگ اون زمان به اسم سید محمد باقر رشتی رفت و با او صحبت کرد و اونقدر صحبت هاش جالب بود که…
Feb 13, 2017•17 min•Season 1Ep. 6
شیخ احمد ۸۱ سال عمر کرد و در سال ۱۲۴۲ هجری قمری فوت کرد. او را در قبرستان بقیع مدینه و پشت دیواری که مرقد رسول الله علیه السلام است به خاک سپردند و…
Feb 06, 2017•18 min•Season 1Ep. 5
بعد از مدتی شیخ برای زیارت به مکه و مدینه سفر می کند و قبل از این که از کربلا خارج بشود سید کاظم رشتی را به عنوان جانشین خود تعیین کرده و اسرار خود را با او در میان می گذارد و…
Jan 30, 2017•18 min•Season 1Ep. 4
نبیل زرندی برای ماندانا از علاقه شدید شیخ احمد به سیدکاظم رشتی و انتخاب او برای ماموریتی مهم میگوید…
Jan 23, 2017•18 min•Season 1Ep. 3