قسمت نود و نهم- حقیر و بی خصم دیدنِ دیده هایِ حسْ صالح و ناقه صالح را
بسم الله الرحمن الرحيم/ در اينجا مولانا داستان حضرت صالح عليه السلام را بيان مي كند و می گوید ناقه صالح همچون جسم صالحان و اولیای خداست...

بسم الله الرحمن الرحيم/ در اينجا مولانا داستان حضرت صالح عليه السلام را بيان مي كند و می گوید ناقه صالح همچون جسم صالحان و اولیای خداست...
بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا مولانا به این می پردازد که گمراهان به خاطر طرد اولیاست که گمراهند
بسم الله الرحمن الرحیم / در ان گفتار ژرفناک می بینیم که چگونه مولانا کفر و ایمان را عاشق خدا می داند
بسم الله الرحمن الرحیم در این گفتار می بینیم که پس از تهدید مرد زن به گریه وزاری روی آورده و به این وسیله سعی در خشنودی و رضای مرد دارد.. در ادامه مولانا درباره جایگاه زن سخن می راند
بسم الله الرحمن الرحیم «در بیان آنکه جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبره وجود خود بیند تابه کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه از رنگ ها بیرون آید سپید شود از همه تابه های دیگر راست گوی تر باشد و امام باشد» دید احمد را ابوجهل و بگفت زشت نقشی کز بنی هاشم شکفت گفت احمد مر ورا که راستی راست گفتی گرچه کار افزاستی دید صدیقش بگفت ای آفتاب نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب گفت احمد راست گفتی ای عزیز ای رهیده تو ز دنیای نه چیز...
بسم الله الرحمن الرحیم/ مرد بار دیگر شکوه و شکایت زن را پاسخ می دهد و فقر را فخر می شمارد..
بسم الله الرحمن الرحیم زن شوهر خود را فردی خودبین می داند که از قناعت حقیقی خبر ندارد ..
بسم الله الرحمن الرحیم/ شوهر اعرابی برای زنش از قناعت می گوید و توکل و از این که امور گذرا شایسته دلبستگی نیست..
بسم الله الرحمن الرحیم در این جا مولانا به معرفی خلیفه ای می پردازد که عطا و بخشش او از حاتم طائی بیشتر بود و بدین گونه شخصیت داستان خود را معرفی می کند و در ادامه به سراغ شکایت زنی می رود که از شوهر اعرابی خود گله می کند و در میان این گلایه ها نقد شیوخ ریاکار را نیز می گنجاند
بسم الله الرحمن الرحیم / در این گفتار ،بیان می شود که بخشش کسی که در راه خدا انفاق نمی کند ارزشی ندارد.
بسم الله الرحمن الرحیم در این قسمت خلیفه دوم به پیر که به زاری نشسته می گوید که حتی همین زاری تو نیز نشانه ی است برای هشیاری تو و حجاب راه است
بسم الله الرحمن الرحیم/ مولانا در ادامه نشان دادن تسبیح جماد به معجزه دیگری از پبامبر علیه السلام می پردازد و بعد از آن قصه چنگی و خلیفه دوم را ادامه می دهد جایی که ندای غیبی به یاری پیر چنگی می آید
بسم الله الرحمن الرحیم/ ستون حنانه ، ستونی است از ساقه ی نخل که پیامبر علیه السلام بر آن تکیه می کرد و زمانی که صحابه برایش منبری سه پله ساختند که پیامبر از ستون جدا شد و بر منبر نشست ، آن ستون شروع کرد به نالیدن، پیامبر ناله ی ستون را به اطلاع یاران رساند ودر خبر است که حتی غیر از پیامبر نیز آن ناله را شنید حدیث این رخداد به قدری تکرار شده وبا اسنادی آمده که ابن کثیر آن را متواتر می داند.. این رخداد از طرف برخی به عنوان معجزه پیامبر شناخته می شود بیت مشهور مولانا در اینجا مورد بحث قرار می گیرد ...
بسم الله الرحمن الرحیم / پیر چنگ نواز که دیگر خریداری ندارد چنگش را بر می دارد و به سوی گورستان مدینه می رود تا برای خدا چنگ بنوازد...
بسم الله الرحمن الرحیم/ در ادامه گفتار قبل مولانا به این می پردازد که در جان ما باغ و بوستانی است که از سخنان اولیا زنده می شود
بسم الله الرحمن الرحیم در درون دوستان و اولیا باغ و بوستانی است که به کوری چشم منکران نشانه محبوب است و دلیل آفرینش تازه هر زمان
بسم الله الرحمن الرحیم در این گفتار می آید که نسبت به خدا هیچ خطایی معنا ندارد...
بسم الله الرحمن الرحیم/ نسیمی از سوی پروردگار در ایام روزگار ما مدام می آید باید به گوش باشیم تا آن که از آن جان یابیم و زنده شویم ...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ حکایت تازه ای که مولانا آغاز می کند داستان مردی است نوازنده چنگ، مولانا به بهانه نواختن شورانگیز او ما را به یاد اسرافیل و نوای او می اندازد که مردگان را زنده می کند همچنان که نغمه درون اولیا جان مرده ی ما را ...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ مولانا از این سخن می گوید که خداوند می تواند آن چه را که عدم بلعیده ، بازگرداند و هر آنچه او بخواهد رخ می دهد ...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ مولانا از آسیب های مدح و ستایش مردم سخن می گوید...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ مولانا به حکایت بازرگان و طوطی بر می گردد ، جایی که طوطی در قفس مرده و خواجه او را بیرون می اندازد...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ تفسیر قول حکیم... به هرچْ از راه وامانی چه کفر آن حرف و چه ایمان...به هرچْ از دوست دور افتی چه زشت آن نقش و چه زیبا / در معنی قوله علیه السلام إنَّ سَعْداً لَغَيورُ و اَنَا اَغْيَرُ مِنْ سَعْدٍ واللّٰهُ اَغْيرُ مِنّي وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها و ما بَطَنَ
بسم الله الرحمن الرحیم/ در عشق باید آن چنان غرق شد و وجود خود را باخت که ملالی حاصل نیاید پس از این درباختن جان، جان یافتنی دیگر عیان می شود..مولانا خلاصه وار از اسرار سخن می گوید/ من چو لب گویم لب دریا بود.. من چو لا گویم مراد الا بود
بسم اللّه الرحمن الرحیم / قافیه اندیشم و دلدار من ...گویدم مندیش جز دیدار من..
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ بازرگان ماجرایی که در هندوستان اتفاق افتاد را برای طوطی محبوس خویش بازگو کرد و در این گفتار می بینیم پس از شنیدن طوطی چه اتفاقی می افتد..در این میان مولانا با ارتباط دادن طوطی با جان و روح انسان و سخن گفتن از رنجی که خداوند باریتعالی در قرآن کریم از آن گفته است و حرف زدن درباره غیرت خداوند بزرگ رنگ دیگری به حکایت می بخشد ..
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ سخنی که از دهان بیرون آمد مثل تیری که از کمان جست بر نخواهد گشت مگر به خواست خدا و قوت او ...
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ لقمه ی حلال به نور و کمال می انجامد و لقمه حرام تیرگی می افزاید ...هیچ گندم کاری و جو بر دهد ...دیده ای اسبی که کرّه خر دهد ..
بسم اللّه الرحمن الرحیم / در این گفتار به بخشی از داستان سیدنا موسی علیه السلام در سوره اعراف پرداخته می شود و در فضیلت یا ضرورت خاموشی سخن می رود ..
بسم اللّه الرحمن الرحیم / در این گفتار، مولانا این بیت عطار را به تفسیر می نشیند : /تو صاحب نفسي اي غافل میان خاک خون می خور ... که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد