تنها در خانه - podcast episode cover

تنها در خانه

Sep 10, 20251 hr 54 minEp. 7
--:--
--:--
Download Metacast podcast app
Listen to this episode in Metacast mobile app
Don't just listen to podcasts. Learn from them with transcripts, summaries, and chapters for every episode. Skim, search, and bookmark insights. Learn more

Summary

در این اپیزود هاگیرواگیر، پژمان، مهسا و ماندنی به بررسی تمایل هنرمندانی چون مارتیک و شهرام شپره برای بازگشت به ایران و حواشی کنسرت لغو شده همایون شجریان می‌پردازند. آنها مفهوم انقلاب و اصلاحات را از زوایای مختلف تحلیل کرده و آن را با زندگی شخصی و تجربه استقلال گره می‌زنند. این قسمت شامل خاطرات بامزه و چالش‌های زندگی مجردی و همچنین معرفی پیتزاهای آماده کاپو است.

Episode description

سلام به خانواده‌ی‌ #‌پادکست_هاگیرواگیر ! ما در اواسط شهریور ۱۴۰۴ با اپیسودی تازه برگشتیم!

«تنها در خانه» اسم اپیسود تازه‌ی هاگیرواگیره!

در این اپیسود «کاپو» اسپانسر ما بود.

برای دیدن وبسایت کاپو این لینک را کلیک کنید و برای بازدید از صفحه‌ی اینستاگرام کاپو اینجا را کلیک کنید

پیتزاهای نیمه آماده کاپو می‌تونن یک غذای سریع، خوش طعم و با کیفیت، برای لحظه‌های پرمشغله، دورهمی‌های اتفاقی و لحظه‌هایی که زمان یا حوصله آشپزی طولانی مدت ندارین باشن.

فاصله شما با یک پیتزای خوش طعم، فقط ۷ تا ۱۰ دقیقه‌ست. فرقی نمی‌کنه مجردین با متاهل، داشتن چندتا از طعم‌های مختلف پیتزاهای نیمه آماده کاپو در فریزر، برای علاقه‌مندان به پیتزا واجبه.

تا هر وقت که دلتون خواست، بسپارینش به کاپو.

 

مثل همیشه از حمایت‌ها و تشویق‌هاتون با پیامها و استوری‌ها و معرفی‌ها، تشکر می‌کنیم.

همکاران ما در این اپیسود:

نشان پادکست: استودیو سه_گاه - آرش تنهایی و تیم آتلیه

با سپاس بی‌نهایت از محبت بی‌دریغ: #زکیه_شادلو

موسیقی تیتراژ: صبا تقوی

ضبط صدا: علیرضا توکل

ویدیو‌های و مسئول سوشال مدیا : امیر امینی

ادیت: هاگیرواگیر - #احسان_مهرجو

 

-------

هدیه‌ی شما شنوندگان پادکست فارسی:

۱-تپ‌سی‌شاپ؛ پلتفرم خرید آنلاین (کلیک کنید)

نخفیف ۱۵۰هزارتومانی برای سفارش اول با کد هدیه: rata1404

 

۲- خانومی؛ پلتفرم عرضه محصولات آرایشیوبهداشتی (کلیک کنید)

نخفیف ۱۵۰هزارتومانی برای سفارش اول با کد هدیه: kh15

 

۳-ازکی؛ پلتفرم مقایسه و خرید آنلاین بیمه (کلیک کنید)

تخفیف ۹٪ بیمه شخص ثالث با کد هدیه: rata1404

 

۴-‎توسن‌تکنو، تجهیزات پرداخت الکترونیک (کلیک کنید)

نخفیف ۵۰۰هزارتومانی برای سفارش اول دستگاه کارتخوان با کد هدیه: rata1404

 

تماس برای تبلیغات: info@newshacast.com


Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.

Transcript

شروع و معرفی خوانندگان ایرانی

ولی فکر کنین داریم مثلا توی صنعایی را میریم یه هایی ببینیم اوه آوه مارتیک شما این یا مثلا رفتیم امام رزا مثلا داریم از سلام و از این کارها میکنیم و اینها ببینیم اه سده شهره است خیلی جالب میشه نه حتی چیز مارتیکو تو سنایی نبینی کجا میبینی؟ مجیدی اون همه هراغ میشن های ساندویچ کالباز چیزه نم یه همسایه من میشه همسایه تو چرا؟ نارمک هم محله ارومنه داره آره ولی ما اونجا رو نمیشنستیم

مارتیک هم که تازه اومده که نمیره اونجا که میره چشه؟ نارمک چشه؟ نه چیزیش نیست اگه چش نیست چرا خودت داری میری از نارمک چرا خودت داری از اینجا بودم من نگفته بودم چرا گفتی؟ چون میدونی که من دارم میرم یه محله هرمنی نشینی دیگه آره؟ ارمانی آدم های خوبی هن چی هم؟ ارمانی آدم های خوبی هن کل ساختمون ارمانی هن میرسی به همه بگو لابست لابست یعنی چی؟ چطور این نسان؟ مطمئنم دیلان بریم دیگه شروع کنیم شروع کنیم PYM JBZ

بازگشت مارتیک و دلتنگی برای ایران

سلام من پجوان نورزی هستم سلام من محمد رزا ماندنی هم سلام من محسن ایمت هستم به اپیزود تازه ها گیر با گیر خوش اومدین امیر من یادتون رفت نه یاده بود نرفت بفتیم تو خجالت میکشی سلام مرسی پشمان تو واقعا هوای من داری خبه من گفتم امیر خب یه سلام بکنه این همه حرف سادیه سلام نکرد سلام به هاگی باگی خوش اومدین

هر جا میرم تو هستی حتی تون شمایه مستی پشت مستی مگه تو کی توی اینستاگرام همزمان تقریبا دوتا ویدیو وایرال شد که یکیش این بود که آقای مارتیک توی مساحبهی داره میگه که من همه جوره دلم میخواد بیا میرام دوتشونو قبول میکنم و شرایطشون هم قبول می کنم من فقط این حس رو که دلتنگ مملکت هم هم خب الان چلو پنج ساله بتونم برگردم نفس بکشم هوای اونجا رو حالا بعضی هم بگم بعضی وقتا هوا خوب میست ولی در هر حال هرچی باشه مملکت خودمونه و دوست دارم ایران رو ببینم قبل از این که از این دنیا برم

حسرت بازگشت هنرمندان به وطن

ما بله یا ندیدیم کاش میشد این کار رو بکنیم من نمیدوم چه همه قصه دارن آقای شهران پیش اپنه ابته میفهمم چه رو قصه دارن ولی برایل اینجوری که یه جوری ناراضی هن از امریکا ها که امریکا میتونه بگو خواه من چی کم گذاشتم برای تو نه ناراضی از امریکا بودن که نیستن ناراضی هستن شهران شپره از امریکا اصلا به شکل خواست ناراضی یعنی اینش بعد قضاهاش هم چاخو میکنه من جورم را باید؟ قضاهی را ایران یک نمیره همه خوششکره بعد یه ویدرو شیده

یه ویدیوی دیگه هم اومد که خانم شهرم داره میگه من اصلا مستقیم میرم امام رضا پنواز نداریم مستقیم کنه چرا داتوان میزنه امو باباک زنجانی داره میگه باباک زنجانی نم بیزه گفتم امو بابای که زنجنی البته چون دیگه آروم آروم دیگه امو شده خلاصه فرض کنیم که مثلا آدمتون مشده مثلا داره میگه چون مثلا دعاهای مخصوص حرم و اینا رو داره انجام دیگه از این اکس ها داریم میریم میگریم یه آهنگم داره

و از غذا شیرشو جاکلین دختر آقای ویگن گفت آره یادش بخیر یادش بخیر اون زمانا که خونم تو وطن بود زیارت امام رضا همیشه کار من بود با چشمگریان اومدم یه شب برم به خونه دیدم کفشم و یه نفر برده ایچه کچونه یادش بخیر

انتقاد از عملکرد خوانندگان قدیمی

همه چشمه هم نمیخورد شب حضرت مسیح تو خوابش بوده کسی جاکل اینجا من قصه زندگی من برای تو متأثر کننده نبود که بخواه یه شعری برای من که از غذا پیام برای دینی تو هستم یه چیز در روی که مسیح مسیح خوشون برای تو مولود دیگر کنیم کنیم با میخ به سلیب کشیده شده ولی به میخ کشیده شده ولی واقعا خیلی از صدا میشنسم بابا میخوای موهنگاشو پخش کنیم چون نمیزون اون چیزی که گفتی شمیه مسیدو هنجره بود شهره به نظر من یه استانداردی رو نگه داشت خب یعنی قدیمیاش خیلی بهتر بله باقی به بدنش نرسید

بله موساش ولی شعره اصلا یهویی؟ واقعا قدیمیاش خیلی خوبه بعد یهو اصلا زد شده خاکی بعد صدارم از دست داد مثلا خب خاک گرفته دیگه این تارای صوتیت گرده واقعا نگهداری حتما نکرده اصلا داشت ولی صداش در جوانی هم صدای گرفته ایه ها تو که نیستی با دلم که کتن که میشینم چشمای قشنگ تو تو یه عب رو میبینم بینی خون دست ببرم عبر رو خاره کنم تو سهر نگرم یه آدمی که شاید فکر نکن این طرف داره شهرست و بهتون بگم که دوست مشترکمونه حدس بیزن کی؟

چرا هنرمندان از ایران رفتند؟

منصور زابطگی ها خیلی طرفتار شهره هست من نمیدونم چرا چون من اصلا زیاد شهره پرستن نیستم آره مثلا حالا بعضی وقتا آدم بگید من همیشه این رو دارم هم دیگه میگه این مثلا اینی که یکی یه چیزی رو دوست داره میتونه قضا باشه آدم باشه هرچید واقعا اصلا چرا نداره که آقا من این آدم رو دوست دارم اصلا چرا نمیخواد که چرا این منتقدانه منظورم نبود چرا مثلا من در واقع لیلا فروهر اینو میدونم که منو یاد یه خاله مهربون میندازه مثلا شهره شبیه مثلا یه کسیه که شهره شبیه یه زندایی بدجنس آفرین سرده یه حاله

اینجوری هم داره توی مصاحبه یه هم هست که فرخزاد گیرش انداخته داره بهشت انگار چابای ریز میزید بعد اصلا این اطلاعات فلک بعد فرخزادم خیلی متله شما عشق مردم داریم؟ شما عشق مردم داریم؟ شما عشق مردم داریم؟ شما عشق مردم داریم؟ شما عشق مردم داریم؟

موسیقی و فشار سیاسی در انقلاب

خانوم شهره که مشخصا معلومه چرا مثلا مارتیکو چرا نمیذارم برگردی؟ یا اصلا چیزی هست که نظارن برگرده؟ ببین نه مشاوری رئیس جمهوری هایه کسی که درباره رئیسه گفت آقا برگرد اصلا شما برگردین به راهتی خیالتون راهتی چطفاقی خونه آلوده باشه اینجوره که حالا کدوم خاننده دستش به خونه کدوم خاننده آدم کشته مثلا شکنجگر سواک بوده حالا الان فوشخورمون احتمالا فوشخور من که حتما میره بالا ولی ما داریم تو جامعه

صحبت میکنیم یعنی این چراعه داریم تو جامعهی صحبت میکنیم که چه میدونم یارو میاد یه تنزی راجب یک شاعر ملی قدیمی منظورم مشخصا آقای فردوسی و شاهنو داره صحبت میکنه داره تنز میگه داره لودگی میکنه یعنی من اینو میارم پایین که یه شوخه بد داره میکنه به کمتر از قتلش ملت راضی نیستم به خفه کردنش کمتر راضی نیستم بعد میخواییم بگیم چرا

دولتمون مثلا شما میدونم یه نفری که حتی شعر سیاسی هم خونده داریوش میدونی اصلا داریوش رو داری میگه میگه که هم پبل از انقلاب سیاسی خونده هم بعد از انقلاب خونده خون معلومه که این آینه همدیگن دیگه موسیقی تنها توی تو اگه بابر نداری سینم و بشکار قلبمو که با کنی ودت میبینی که تو اونجا اولین و آخرین

مافیای کنسرت و مشکلات برگزاری

که من به عنوان یک برنامه گذار و کنسرت گذار خیلی خوشحال میشم اینا برگرد قشنجه خودها خواسته بیداریم کنسرت مارتیک میذاریم من که میدونم که اینا همین شما هایید که جلو کنسرت گذاشتن رقاباتون رو میگیرید خب مافیان دیگه همین پری روزی که ما داشتیم یعنی الان که داریم زب میکنیم دو روز قبلش رقیبتون چون شما دارید کنسرت خودتون رو برگذار میکنید

مافیای قربانی اجازه بده قربانی مافیا اصداد شما بله خواهش میکنم امرادت من همون روزی که بحثش شد من به شما چی گفتم از لحاظ تکنیکی اصلا ام این شگریان زاده نمیذارم توی برج آزادی واسه ما شاخشه این روش مرسوم همه مافیا هاست خودشون که نمیاد بکن من نذاشتم

کنسرت لغو شده همایون شجریان

نمیشه یکی دوتا نکتره او کیون رو جوش داده؟ کیون در رو جوش داده؟ شب میبینی؟ بس موات معلومه این توی ریزه ویزه داری؟ مواد معلومه چند شای پیشم مهمون داشتم در کنسرت آقای قربانی در کنسرت آقای قربانی مهمون داشتم بعد جمعیت داشت میرفت و من یونجور دارم که ای گوم کردم مهمونم ها اینه بعد از اون دور گفت مواد قرمزه دارم میبینمه خب یه مرور کنیم ببینین ما باید امایو گلش

در باره برنامه گذاری محصا گفتیم محصا جز تیم اجرایی و برنامه در واقعی کنسرت آقای قربانی علیرزا قربانی اینا رو بگیم چون آدم ها اینا رو نبیدن ما خودمون داریم و خودمون حال میکنیم نکته اینه که محصا برنامه گذاره آقای روز تیم برنامه گذاره آقای گربانی هستن که آقای همایون شجریان میخواستن این روزها یوهوی وایرال شد که توی میدون آزادی میخوان برنامه رایگان بگذارن نمیدون هم مردم بیاند و میلیونی جمع بشن و از اونجایی که احتمالا باعث می شدش که فروش بیلیت های کنسرت های قربایی

رفت نه من میگم مشکل چی بده رسیدن آدم ها به کنسرتشون سخت میشد چون مسیرش هم اونجاست یک کاری کردن که آقای همایون شجیری همایون رو دلت کردم آقا نمیخوام برگزار کنم من اجازه دارم که بگم چرا برگزار نشد چرا برگزار نکرد نشد نشد بفرد

میشه؟ آره؟ نمیدونم اگه میدونیم مسئولیت گفتنش با خودت اینه بدون چون ما نمیدونیم چرا نشد هرچی بگی هرچی بگی علایه تو دادگاه استفاده میشه در دادگاه تویتر نه ببین من میخواستم بگم که کونسرت گذاشتن واقعا پارت های مختلف دار یعنی ارگان های مختلف باید اجازه شد سادر بشه یعنی یکی دوتا هم PYM JBZ

چالش‌های برگزاری کنسرت میلیونی

یه سری اوکی ها گرفته شده بوده ولی داستان اینجاست که ببینین توی بحث تکنیکال و بحث صدا رو داریم شما وقتی میایی حرف از جمعیت ملیونی میزنید اصلا که اصلا جمعیت آره میلون که اصلا شوخی بود ولی من عدد صد هزار نفر رو شنیدم یعنی واقعا فکر میکردن که احتمال این که صد هزار نفر بیان میدون آزادی هست خجا میزشنش میزشنش تاجه بر اونجا از اونجا من زیر اوز لائپایل بورچ شما فکر کنم لای پای بروج آزادی خواستگاری هم کردیم بله در ویدیوشو بذار خیلی پرورش مار دراستی حافظه تاریخی موسیقی

آه یه چیز دیگه که میخواستم بگم شما چیجوری میخوایید ست هزار نفر رو بیاری تو میدونه آزادی که ندونه که چون کنسرت به حساب نمیدونی آقا اینجا ایران ما در این راجع به ایران صحبت میکنیم مثلا ما توی کنسرت همون باید نیروی انتظامی حضور داشته باشه چرا؟ چون دعوا میشه و ما طبیعتا اجازه نداریم که بریم یه ها مثلا تشریفات ما یه بار توی دعوایی بند خدا یکی دستشو گازیه منی شما یه راست رویت داره کنید میره انتظامه حضور داره اصولا که از این اتفاقات جلو گیری کنه خب جلو گاز و حیلت

اصلا اسمش شما چند تانی رو نیاز داری واسه یه جمعیه همون قدی که مهمانی ده کلومتری حیر قدیر بعد تازه زکی که مخالف نه بود گفتش که زک زک

معرفی پیتزاهای نیمه آماده کاپو

شهر دارم محبوبم زک زک گفتش که خب توی گفتش که استودیو ما آزادیم همون لحظه های قربانی که آقا ما داریم اینجا زحمت میکشیم ما تو برج آزادید چیز ما تو فضای پارکنگ ما رو انداختید اینو رو برداریم ببینیم ببینیم ببینیم همین بین مریض بگیم که اسپانسر این اپیزود پادکست ها و گیر و گیر کاپوه

خیلی اسم با مذیه کپو احتمالا کپو رو همین مثلا یک سال اخیر بیل برداشو با آقای امیرالی نبویان یادتون میاد ولی اونجا فقط ساندویچ های کپو رو دیدین ما الان میخواییم پیتزا های آماده کپو رو به شما معرفی کنیم پیزای سرد که خیلی خوشمزه است ولی من پیزا پا شدم برای شما هشت صبح واقعا؟ هشت صبح شدم نه بابا پیزاها رو حالا همچین داره میگه پیزا ماندنی جان پیزاهای آماده خب ویژگیش اینه که فقط میذاری توی فر آونگ اینا و دکبر رو میزنی

این عوج کاره همچی میگه اینگار از این راست که خویر رو اینجوری چرخونده بشکنه دستم که تا اینجا اصل کنم پیتزا کنم بیارم اینم برای همینه آوردم ولی بهتون میگم هشت نصب پا شدم خب چی کار کردیم؟ براتون پیتزا نه چی کار کردیم؟ نمیزه توسیب دارم خب بگو چی کار کردیم پیتزا رو گذاشتم تو فر بهترین حالتش چون تو فره براتون فر رو گرم کردم ده دقیقه

شکیبا خوابه همیش بدون صدا در حالی که میخواستم این کار بکنم خوابه شکیبا رو هم به حساب کار کرده خودش گذاشته دارم ببینین چجوری کار میکنم دارم کماندوی کار میکنم بعد همون لحظه بررفت بر رفت در تاریکی برای شما پیزا درست کنم ببین بر رفت به چی جوری بیمنت میکنه بر رفت رفت توی این چیزها فر با گازه دیگه خب فر من برقیه یه دونه دو چرخه داره لفته نشسته رکاب زده ازش برم گرفته حمستر دارم حمستر دارم حمستر دارم حمستر دارم حمستر دارم حمستر خب می فهمونم بعد براتون پیزا رو گذاشتم توی قابلمه دوتا

آوردم گذاشتم اینجا برای که بتوام سالم بیارمش نه ما داریم من از شما ممنونم که این کار انجام دادی ولی باید این رو بدونیم که پیزای کاپو نیمه آماده است و خیلی کار خواستی برای کردن نداره دفعه دیگه ایشالله شما انجام بدونیم من اولین باری که با پیزاهای نیمه آماده آشنا شدم زمان کورونا بود

همه داشتن چیچی خودمپز و چیچی درست میگرم من چون هنر اون کار رو نداشتم فقط خودمگرم رو داشتم خوب این که براتون تو فکر این بودم که شما اینجا پیزه گرم بخوریم براتون اهمیت نداره؟ فکر میدونی چند جول انرژی مصرف میکنه یه لحظه فکر کردم میدونی؟ همینطوره اجازه بدین که توی این دوا من طرفتار ماندنیم

مزایای پیتزا کاپو برای زندگی شلوغ

اگر شما جز کسایی هستین که یه هوی مهمون دوت میکنین مثلا ممکنه براتون یه هوی مهمون بیاد یا زندگی شلوقی داریم که همیشه نمیرسین هاشپزی بکنین اینجا میخواستم اینو بگم همیشه آشپزی کردن فرش تازه در اولویته یعنی که شما برین من هم چیزمیزار رو از بازار بخرین و باخار بار فروش محل سلام علیک کنین و ایدارو تو زنبیل بیارین و همون لحظه چک چک چک این کار رو بکنین این رو بدونین که همیشه این در اولویته امو

داشتن یک پیزای نیمه آماده که فقط مثلا با روشنگ کردن فر شما رو میتونه از فکر داشتن غذا برای خودتون یا غذا آماده کردن برای دوست و رفیق و آشنام راحت بکنه یه مزیته مخصوصا که خوشمزم باشه کپو همون پیزایی که شما میتونین توی فریزر داشته باشینش و خیالتون راحت باشه که هیچ وقت بدون غذا نمیمونین یه غذای خوشمزه ساده که میتونه در واقع آماده بشه اگر بخوام بهتون بگم مودلش چجوری شبیه بیه پیزا ایرانیه مثلا قندش خیلی پایینه چربش نیمه است به نظرم حتی میتونه خیلی چیزه

یه چیز خوبی که داره پیزاهای کاپو اینه که دیفراست کردن یخزودایی نمیخواد البته تجربه شخصی من اینه که اگر شما بذارینش بیرون از فریزر یه مقداری از اون حالتی یخزدگی در بیاد به دمای محیط برسه هم شما میتونیم با فیر درستش بکنین هم با آون توستر باز یه تجربه شخصی ماندنیی به شما بگم این عدد به نسبت فیره شما یه مقدار متقیرم نمیدین؟ آجه همون خوشگله بله بله بهتون بگم تعماشو چند تا تعم داره پیزا های کاپو پیزای روست بیف داره پیزای باربیکیو چیکن داره که خوشتعمه من امتحان کردم پیزای مخ

مخلوت رویال داره که همینیه که الان جلو شماست که دقیقا مدل اون پیزا مخلوت بینیم سفارش میدیم مثلا این پیزا مخصوص مخلوت اون مطعمیه پیزای پپرانی داره و احتمالای محبوب بهزاده عمرانیه یا؟ باید نمیریم پپرانی مانداری نمکاشو شروع کرد من اینجا یه دنیا چیکن سرگانوف هم گفتی؟ چیکن استروگانوف همینیه که الان دست داره اها به جز این هستش آره چیکن استروگانوف هم دارم نون سیر هم دارم نون سیر دارم نون سیر چقدر چیز هیجاناولیه نون سیر خیلی خوراکی خوشمزده این خیلی پیتزای کاپو

کاپو: برای چه کسانی مناسب است؟

به درد کیا میخوره؟ اول از همه به درد به نظرم آشقای پیتزا به درد آشقای پیتزا میخوره که هل لحظه این دلشون بخواد که پیتزا بخورن هی دنبال اینی که حالا برن یه جایی خوبی رو پیدا بکنن دو اینو یه کیفیت استاندارد معقول و معمولی داره دم دستم هست توی هر سپرمارکتی میتونن برن خرید بکنن دو اینو دوم به درد کسایی که فرصت پیتزا پختن یا سفارش دادن نداشته باشن مثلا

از سر کار اومدن خونه خسته و درب داغون و اینا میخوان قضا بخورن قضا درست کردن سفارش دادن زمان میبرو گرستن هم هستن کافی در فیریزه رو باز بکنن یک در بیارن خلاصه بر اساس این روش های پختی که وجود داره به درد اونایی میخوره که تو خونه رشستن پایی تلویزیون دارن نگاه میکنه یایی نیندین سلام علیکم سلام علیکم مهمون میاد یا اینکه مکنه زنگ بزنم خودشون مثلا اینجا کنم کجایی؟ بیشتیم یا فیلم ببینیم ما او او او او او او

فرصت تهیه و یا پخت پیتزا رو نداره که زمان بر باشه و میخواد که دم دست خیلی سریع یه دونه پیتزا رو آماده کنه و نوشه جام بکنه و بره دنبال کار و زندگی خلاصه که توی این شرایط سخت و اینها بسپارش به کابو من از تو تو تیکه قبلی گفتی که چرا نمیتونن آدم هایی مثل مارتیک برگردن؟

فرایند بازگشت هنرمندان مهاجر

من به نظر هم سؤال درست تر اینه که بگیم اصلا چرا رفتن در واقع الان که آدم نگاه می کنه وقتی صحبت برگشت مارتیک می شه من داشتم با خودم فکر می کردم که که البته این رو بگم این صحبت برگشتن خاننده های مثلا خارج شده از دیران صحبت جدیدی هم نیست اگر یادتون باشد آقای حبیب برگشت دیران پروژهی بود که خیلی موفق نشد با یه خانندهی به نام سمیر که من میدونم پسر کوچیکه یک آدم بسیار بانفوزی بود البته جدید؟ بله بله بله بله بله

ولی نشد که تبدیل به یه مثلا حضوری بشه که کنسرت باشه ولی برحال آقای حبیب حالا شاید حد درقل چیزی که بهش رسید این بود که در وطن خودش در اوقت چشم از جهان فروب بنده زیبا گفتم همین پار سال بود که صحبت کنسرت موین تو کیش مطرح شد به نظر می اومد که یاد دمای داخل حکومت از صدای محین خیلی خوششون میاد صحبت خیلی جدیدی نیست اما به نظر میاد داره زیاد میشه آقای شهرام هم برگشت تو برنامه اون آقای معلوم الحالی که اسمشو نمیخوام بگم گفتش که من خیلی دوست دارم بیام ایران

آقای مارتیک میگه من حس میکنم که یه فضا سازی داره برای این اتفاق آماده میشه دالا اینکه کار کرده سیاسی چی میشه رو نمیدونم ولی حس میکنم این داره از جاهای مختلفی شنیده میشه و احتمالا اجرایی تا یه حدی بشه دیگه هاگیر باگیر هم باقی میمونه اما برای من سوالی

انقلاب و ترک وطن هنرمندان

بود که هاگیر واگی پیش پینیش باقی میبونه دیگه ما یه عالمه چیز رو گفتیم که بعدا شده دیگه سیمسون ها و هاگیر واگیر تک کنار همه من داشتم بعدا میبینیم که توی سیمسون ها درم میاد که دارن پادکست هاگیر واگیر آره ما این من داشتم اون موقع فکر میکردم اصلا چرا مارتیک باید در زمان انقلاب میرفته حالا بعضی از خاننده ها بیرون از ایران بودن فکر میکنم شهران مثلا اینطوری بوده اصلا بعضیشون رفته بودن گوگوش رفته بوده بعد بر میگرده یعنی بعد از انقلاب بر میگرده PYM JBZ

اما با یه ازدواجی جالبی به آقای مثلا کیمیایی به هر حال خانندگی نکرد ولی زنده موند اما آدمهایی خیلی خیلی نامحتملتری خونهاشون مسادره شد چی چی شد ادام شد هم مثلا وزیر آموزش پرورش ادام میشه کسی که برمیشه گرده ایرانان خانم فراخ رو پارسان فکر میکنه برمیگرد ایران اینه اصلا کسی هم دنبالش هم نبود و اینا خودش میاد مثلا به وطن خدمت کنیم ببینیم چی شد و اینا میکشنش بالا از این اتفاقات هم فهم کنیم اصلا چی شد که این حیجان انقلابی باعث شد که مثلا آدم ها جون خودشون رو در خطر ببینن

هیجان انقلابی و کنترل هیجان

یا مثلا بهشون یه جورایی بگنه دوره هیجان انقلاب خب واقعیت اونه که این اتفاق میفته یعنی خیلی هم شاید نشه چرا و اما و اگر براش گذاش میدونی اصلا ذات انقلاب با این نوع رفتار ها اصلا پیون خود یعنی اصلا مفهوم انقلاب خیلی عقلانی نیستش حالا هرچند که حتما انقلابیون باش مخالف میشن یعنی انقلابیون اینجوری هن که نه ما اصول رو فهمیده بودیم ما برنامه داشتیم نه انقلاب اصولا اینقدر برنامه پذیر نیستش و حیجان فعالیت انقلابی

در هر سطحی ها یعنی یه زمان یه انقلاب بزرگ اجتماعی داریم که یوهایی اصلا شالوده یک نظام رو زیر و رو میکنه یا تصمیمهای انقلابی در حد چون میرم خرید و فروش خونه یعنی یوهایی صبح آدم یوهایی انقلابی تصمیم کرد نه من باید این خونه رو بفروشم

کنسرت بزاریم تو آزادی اصلا نماینده که قربانی در حاکی رو گیم یه هر کنسرت گذاری رو حاضر قربانی بکنه برای این که کنسرت رو گربانی بکنه کنسرت قربانی قربانی کنسرت آره ولی برحال یعنی میخواه مگم که این ذاته یک انقلاب هستش نکتی یعنی انقلاب کردن همینه اصلا همینه یعنی این که کنف یک کن

و بعد نکتش اینه که معمولا وقتی ماشه یک انقلاب کشیده میشه دیگه اتفاقای بعدش خیلی حتی قابل پیشبینی نیست یعنی یوهی شما نگاه میکنی میبینی آقا این جریان به یه جایی رسید که خودت اصلا فکرش هم نمیکردی صبح یه سری دانشجو میریزن توی سفارت مهمترین بزرگترین قدرت بچه چرا این کار کردین؟ واقعیت حیجان رو مثلا نتونستین جوره دیگه تو زمین ورزش چرا نرفتین؟ نه دقیقا حمینه نکتیه؟

توی سفارت امریکای سری آدم و اینجوری گرفتیم و اصلا فکر نکردینی میتونه منجر به چه چیزایی بشه؟ نه دیگه نه واقعا اینقدر فکر نیشه دیگه یه روز دو روز احساس نکردیم میتونید همین سلوات بفرستیم یکی نبود بگم سلوات بفرستیم نه چهار سد و چهار روز نکش دقیقا همینه شما اگر انقلاب رو یعنی هر فعالیت انقلابی رو

فهم طبیعت انقلاب و زلزله

به مسابقه مثلا یه سیل نگاهش بکنیم یه زلزله نگاه کنیم شما نمیتونی وقتی زلزله بیاد طبیعت هم این رو فهمیده که آقا زلزله ویبراتور دائمی نیستش یعنی نمیشه هش ریشتر زلزله بیاد وقت همجوره هش ریشتر بیا فیبراتور دائمی خیلی چیز خطرنات و ناراحت کننده خطرنات و ناراحت کننده از دقیقا به همون وحنی هر کسی استفاده کرده میدونم دائمیش سخت میشه واقعیت هم اینه یعنی طبیعتم فهمیده که آقا هش ریشتر زلزله را نمیتونه آینجی فورم جلو ببره با کشور انقلاب پسندی هستیم به نظرم

این کلمه های محبوبیه برمون در حالی که من فکر میکنم اصلا ذات انقلاب به قول شما از یه خونه فروختن انقلابی که باباها توش این کار هستن؟ آه چرا فروختی بابا ما الان بددخ شدیم ما الان هیچ جایی نداریم برای زندگی آدم میبینیم تو همین کشور ما که نوسان های اقتصادی ترسناک فراوان هست خونه و زندگیشون رو عدد دست دادن به خاطر این که مثلا بابای خونه یه فکر کرده

الان وقت فروششه بورس و صبح بلا میشه میره میفروشه بورس بوردم پولو تو بورس یو هایی طرف خونه رو میفروشه میره مثلا توی بورس عیز من بورس اصلا اینجوری نیستش که تو زندگی تو بفوشی بری سراغه من خواستم این چیزی بگم این که من فهم کن از این روان شناسی واقعاً حیجان رو کنترول حیجان رو خیلی میشه پیوند زد به موضوع انقلاب درسته که وجه سیاسی هم داره ها یعنی هر انقلابی حتما نتیجه یک فشارهای سیاسی هست اما نتیجه نوعی از بیان یا بروز حیجانات جامعه هم هست مخصوصا که اغلب

انقلابای دنیا نسل زدش نسل جوونشه که اون نیروی محرک اصلیشه و پیش برندشه کارهای عجیبش هم اونا میکنن کما این که حتی ما در مثلا جنبش محصوب اینام تو ایران واقعا نسل جوون بود که خیلی موسیقی واقعا همتا تو پارچین که میدون آزادی وردشگاه آزادی آره اونایی که چار گوشه میدون رو بوستیدن حالا بماند که اون میدون گوشه نداره چون بیزیه گوشه های بیزی رو بوسیدن و خیلی عجید چونگه یه ترس هایی بیزی رو همجی بوس بوس بوس بوس کردن و لفتن تو پارکینگ برشگاه وازنی اونجا ساکن شدن یعنی اونجا هم انقلاب رو خاموش کردن

خاطره عارف از اجرای عروسی در انقلاب

واقعیت اینه که نسل جوانی کارار میکنه و حیجاناته که میتونه اینو جلو ببره چون اگر آدم عقلانی به این کارا نگاه کنه حالا مثلا بره به اون کسایی که خاطرات افرادی که از ایران رفته اینه که مثلا ما تو خونمون نشسته و دو آقای عارف من اخیران یه ویدیو ها ازش دیدم عارف خاننده یه شب که یه عروسی بود توی

ایران تو اون شرایط بسیار بد خب این آقا تصمیم گرفته بودن که عروسی برای دخترشون بگیرن و دخترش هم بچه بود که از تولده 12-13 سالگیش من براش برنامه ایجا کرده بودم بزرگ شده بود حالا عروض شده بود و اون آقا به من زنگ زد گفتش که دختر من نمیدونه شما اینجایی منم خیلی خوشحال شدم و نوازنده داشتم که بایشون

ردیف کردیم خیلی جالب بود جایی که این همه اوزا بسیار آشغته بود کسی اجازی این کارها رو نداشت اشون بلنگوار هم گدشته بود و محبت باز و به من گفتن من همه کومیته ها رو نزدشونه گرفتم نگران نباشه کشت میکروفون کرفتم گفتم خوشحالی من اینه که حسمت شد که عروسی این دختر خانم باشه اون آقا پدر عروس به من گفتش که از راهی که اومدی بر نگرد. یه کومیته که مال مجلسه که اومدن و میخوان جلوی تو رو بگیرن. از این پشت تو رو میبرن. بیا از این بر برو.

من گفتم که من نمیتونم این کار را بکنم من باید از اون راه برم اگر از اون ور برم این به معنی این که من از اشون میترسم و فرار میکنم من از اون جا درفتم با ماشین اومدیم پایین دیدم بله

یه عده با مسلسل و یوزی و جادر گرفتن و به من ایست دادن. ایست دادن و من هم وایسدم. گفت شیشه رو بزن پایین و چرا رو روشنگ کن و حالا میدونه هم. بح بح بح آقای عارف سابق برای تاقوتی ها میخوندی؟ حالا هم که داری برای تاقوتی ها میخونی؟ گفتم که درست صحبت کن من تاقوتی ها ندارم اگر این آدم عروسی گرفته شماها اجازه دادی پس تاقوتی نیست اگر تا موتی پچر اجازه میدین که انجام بشه گفت نه همه یه انقلاب تو انقلاب داریم این آقاین همه تو شاید باشیم این آقا میگن یه انقلاب تو انقلاب داریم

وضعیت موسیقی بعد از انقلاب

پس این الان من سوال تو رو الان میتونم جواب بدم که میگی چرا رفتن طبیعتا بعد انقلاب خیلی مخصوصا تو موسیقی اینجوری بوده که ساز میشگوندن مثلا نمیتونستن چون من پدرم از خاطرتش که تعریف میکرد مثلا اینا ساز تو خیابو نمیتونستن ببرن ببینه آروم آروم داشته اینجوری میشده دیگه ما الان پرسپیکتیو زمان از بین رفته ما داریم مثلا میگیم اول انقلاب ولی هر یه روزش بروزه دیگه اول انقلاب روز به روزش متفاوت میشد برنامه هجاب نبوده به اون شکل موسیقی

خب تیف داشته دیگه ببین بعضی ها میدونستن که آقا مثلا کار من خرابه دیگه الفرار بعضی ها ایران نبودن نایمدن ایران مثل مثلا آدم های فکر کنه همون شهرم شهرپره ایران نبوده بعضی ها ایران نبودن در همون لحظه نمیان ایران بعضی ها میان گرفتار میشن مثل حالا مثالی که الان تو زهنم اومد خانمه فراخ رو پارساس هم فهم که هم وزیر بودن و وزیر آموزش بروش یا شهردار تهرام همه الان دارین حرفا بعد از چلو چند سال چلو چار سال

زهده میشه که آقا شهر داره تهران چرا به بومانه مثلا یاد امت اعدام بشه که یکی از جرماش ترافیک بوده آقای 47 تا الان داشتنم آقای بوتبید، بوتبید آقای نیکبهه که پسرشون هم با هم موزیسیانه آره پسر آقای نیکبه موزیسیانه دیگه همین نیکبه خاننده او موزیسیان آره پسر شهردار تهران بود که پدرش ادام شده جالبه آره ببین تو یه آدمی الان میبینی ولی پدر این آدم ادام شده یعنی اینجوری کشیدن بالا حالا یا مثلا تیر باران شده آره مثل آدم الان ویدیوهای آقای مثلا هویدار رو نگاه میکنه آره این میگم دیگه این واقعا ذات انقلاب

انقلاب: فقدان عقلانیت و کنترل

یعنی تو توی میگم دیگه هی اینو با مثال شاید راحتر بشه گفت دیگه ناکه وقتی سیل میاد یا زلزله میاد کسی نمیپرسه چرا خونه این آدمه که خوب بود چرا این مرد اینقلابه یعنی اتفاقا این اصلا زاده عقل نداره ولی انسان عقل داره تو انقلاب دیگه این عقله کار نمی کنه دیگه تو انقلاب برای همین اصلا انقلابه وگرنه که میشون رفورم میدونی فرق انقلاب و رفورم دقیقا اینجا هست یعنی این فرایندی که نکن ریفورم انقلاب

و یک آلمه مودل های دیگر تغییرات اجتماعی اینا کارشون چیه؟ کارشون آزاد کردن یه انرژی هستش حالا تو میتونی یه انرژی رو تو کسری از زمان آزادش بکنی که میشه انقلی یعنی در یه لحظه تمام یه انرژی که پشت یه صدی هستش یه های آزاد میشه و یه کاری نداره این جلو تو چی میگی؟ شهران به هرم سرش دیگه نمیشه میاد و رد میشه و میره شهران سولتی و شهران شپنه نمیدونم

حتی شهره حتی شهرام ناظری بریم فرقی دقیقا نکته اینه که انقلاب شهرام براش مهم نیست که این ناظریه یا شهرام سولتیه یا شهرام شبره هست شهرام رو میزنه و میره اگر این ستا همزمان یه جا وایستاده باشن واقعا انقلاب این چیزها رو نمیفهمه

انقلاب و سرکوب هنرمندان

واقعا نمی فهمه به دلیل اینی که تو به عنوان هید این داستان اصلا تو کنترولی رو تمام عواملت نداری مثلا گفتید که آقا توی انقلاب گفتان آقا موسیقی حرام است دیگه طرف الان کاری نداره که تو داری چی میخونی تو داری راجب شهید میخونی یا راجب فلان میخونی یا هر چیز دیگری از این دست کما اینه که یوهایی نگاه میکنی مثلا میبینی شجریان پدر توی یکی از این اتفاقا توی مودل های انقلابی جدیدتر یا اوی تبدیل به منفور حاکمیت مثلا میتونه بشه در حالی که یه سابقه

لغو کنسرت همایون و واکنش‌ها

رب بنا داره همین الان هم یه اتفاقی داره رجب به سرشون میفته بعد از کنسرت همایون از محسوس خواهی کن خبر از این که ممنون کار شید کلن که دیدیم سیرش خیلی سریعی بود یعنی اومدن خبرش رو اعلام کردن یه سریع خوشحال شدن یه سریعا کوبیدن یه سریعا ناراد شدن و فلان و اینا و بعد خبر لقوش ما فکر کنم سراجم 3-4 روزه تمام شد واقعا کمتر از 72 ست میدونی بعد این دقیقا همینجوری شد یعنی یه عده اینجور شد که

برو تو هم خونشوری تو هم فلانی یه چیزی که تشهر شد که یه نفری الان یادم می سکیه ظاهرم مثلا از بچگی با هم دوستن این یه نفر رو با تو رانندگی قبل از اینی که گواینا بگیره همایون زده یکی و کشته به خاطر موسیقی موسیقی یه آلمه تصمیره عجیب غریب شجریانش پیشتر شبیه چیز میشه داود بهبودی میشه این هم نوعی از ایجان انقلابی باقی همین این ها اون اتفاقیه که میگم توی انقلاب توی عکت انقلابی شروع انقلاب نه اتوقع شروع انقلاب فکر شده است ولی نکته اینه که توی عکت انقلابی تو اصلا قابلی

برای این اصلا مهم نیست یا رو داره مثلا میگه آقا من فقط مثلا آهنگ عروسی خوندم من تو زندگی اصلا کاری با سیاست نداشتم آهنگ عروسی خوندی پس کافیه که همین کافیه به عنوان جرمه و برای همینه که آدم ها اگر یه ذره اقلانیات دارست بشن خیلی سریع هر کسی که فکر کنه میتونه در دام این خشم انقلاب بیفته سریع حسابشو جدا میکنه میره بیرون از ایران میره یه جایی

ساکت میشه میره سکوت مطلق پیشه میکنه برای اینکه نکنه بخوان خفتش رو بگیرند و اینا تا یه روزی آبا از آسیا بیافته فاجهه اونجاست که آب از آسی ها نهیم کنه همش رو حالت استمراری میدونه تو حالت استمراری انقلاب ادامه پیدا میکنه مثل اون ویبره یه که خاموش نمیشه خوش اتومده من خوش هم نیمده مدفع خیلی عذیت شده یه حالت استمراری فی برام من رو تحریف مکنی؟ من جارم انقلاب بود نه من جارمو تحریف کنی؟ نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه

تجربه شنیدن موسیقی ممنوعه

بچه که بودن توی خونه این زندگی میکردیم و این خونه قدیمی هایت دارا اینا توقعه بالاش پدر بزرگ هم زندگی میکرد و الان یادم افتاد که از خاننده زن خوشش نمی اومد بعد ما اجازه نداشتیم پایین گوش بدیم و من عاشق گوش بودم دیگه قشنگ یادمه که مثلا یه نوار داشتیم که می گفت پشت دیوار دلم یاد سکیو جیو جیوش می دادم به خاطر این که دوست نداشت

ولی این رویه بوده دیگه آقا ببین آره ما اینو داریم فراموش میکنیم که جامعه ایران پیش از انقلاب اون چیزی که توی مثلا مستنده های مناتور نشونداده میشده نیست نمیخوام بگم چی هست چون منم که اون موقع نبودم چی هست اما میشه اینطور دید که مثلا کسی که در واقع تو گفتی پدر من کارش موزیک بوده یعنی موسیسیان بوده موسیسیان بوده صحابت لیلا و شهره بوده هیچ جالبه جالب شد به خاطر همین من فکر میکنم که اینو ما نباید فراموش بکنیم که جامعه ایران اون زمان چه مختصاتی داشته در واقع ما نمیتونیم با امروز خودمون

اون زمان رو غذابت کنیم اون اینجوری نیستش که یه گروهی فقط خواسته اون گروه بوده و بعد اومده مثلا سی میلیون جامعه ایران رو هم با خودش هم راه کنیم اصلا اومده یه چیزی که انقدر ریشدار بود موسیقی نه ولی جز عدبیات سیاسیه مثلا میگن فلان فاشیست ها فهمیدم چرا نمیدونم چون سیاسی نیستم خودشو هجمون میکنه این عقیده مثلا کل از درستا گیوه گیوه

به خاطر همین فکر میکنم که اینو باید در نظر بگیریم ولی من هم خیلی با شما موافقم در باره این که جامعه ایران این حالت انقلابی یه مصداقی هم دارم که شاید این گفتگوه بشه که من امیر زیاد با هم کردیم ما جفتمون فن محصولات اپل هستیم خب تو این پادکست هم که الان همه اپلی هستی نه برای شما برای خطابه شما

انقلابی نبودن اپل و ثبات

نه خیلی کتا هم میدم تو دلتون بشماری این چند ثانیه من میخواهم حرف بزنم اگر پیزمان خواسته شیزی بگی من قبلش میگم بسم الله را هم فدای مرامت ستون میزنم زب در دو حبستون میتشم من نوپا دیدنیشون با دیدنیشون خیلی از ایرانی هایی که اطراف من بودن حتی اقل امیرم میدونه دارم نوره چه کسایی صحب میکنم همش نیجا دیگه اپل انقلابی نیست انقلابی نیست سال هاست از وقتی استیف سرش گذاری زمین دیگه اینا انقلابی استاطلب شدن استاطلب خواتمیه اونجا تیم کوک خواتمیه براشونه مانانی یکم دیگه درخواست پخش ردنه شجریان نمیداردن

من جز کساییم که اتفاقا هر بار این حرف گفته میشه معتقدم که شاید این یک تصمیم عقلانی بوده درست اپل در یه زمان یه انقلابی به وجود آورده و اصلا دنیای گوشی های همراه رو متحول کرده با یک کار بزرگ با یه در واقع حرکت تهاجمی بازار رو عوض کرده اما تو هر روز نمیتونی تمام کمپانی تو در یک فضا و وضعیت انقلابی که اتفاقا ستیف جابز این کار رو میکرده نگه داری و اتفاقا تحت رهبری تیم کوک کمپانی اپل میره سراغ تسبیت خودش توسعه خودش یعنی به جان که هی بخواد یه چیزی رو از صفر بنا کنه که کما بیش این کارم کرده

کار نوگرایانم انجام داده اما تسبیت کرده خودشو اینو شاید بشه تو کشورداری هم یه جورایی مودل کرد که بابا تو یه بار مثلا می آید انقلاب میکنی هر روز نمیتونی انقلابی بمونی واسه اینکه دیگه نه چیزی تسبیت میشه نه چیزی میتونه آینده دورش دیده بشه هیچ سرمایه گذاری پایدار نیست چون میگه یه فرد و صبح

نتایج کارهای انقلابی و ثبات

پا میشه مثلا اینه انقلابی دیگه این کار انقلابی نیست بریزیمش دور و اصلا به نظر میاد نتایج کارهای انقلابی اغلب زیاد خوب نیستن یعنی تاریخ آدم مثلا شعروی رو نگاه میکنه میبینه مثلا مزرع داری انقلابی باعث قهتی شده توی فرانسه هر کار انگل دو هزار نفره ایدام ایزوزادی من یه مثال براتون بزنم شما فرض کن بخوایی تو میدونه آزادی کن سرک بذارید محصاله خمایون نه جدی محصال برسوس

یا یه روز نشاریم آقا یه کونسرت نذاریم اون داستانه به وجود من صد هزار نبرون شما نشستی فکر کنیم آقا میتونه؟ میشه؟ جا میشه؟ جا میشه؟ مردم؟ منظرم؟ کندنه؟ نمنونم؟ چیشش؟ چیش؟ اینه ار کجا بیا؟ از کجا برن میدونی من واقعا به این فکر میکنم که مشاور مشاور خیلی نقش خوبی داره محصر رفت توفاز مارکتینگ خودش برای همار اگر میخوایی کنسرت صد هزار نفری داشته باشید محصر رو تو اینستاگرام پیدا کنسرت موسیقی PYM JBZ یکی شدوم و تناز عاشق رخص و آواز یکیش متین و سنگین ساکت و ناز و شیرین میونه موسیقی

آزادی بیان و حواشی کنسرت

اینجا کنسرت میکزاره من یه آدمی هم لیوان درست میکنم خب شغل من اینه زندگی من اینه مثلا کار من اینه حالا فکر کنید که من یه جایی برگردم که بگم مشکلی نداره یا میتونی برگردی ولی دیگه لیوان نساز احساس میکنم که مشکلی نداشت مشکلی نداشت ببین چندستگی سیاسی وجود داره الان مثلا به نظر میاند که دولت میانه رو سر کاره که گروه های تون رو تر میزنن میان شما کار ولد نیستین یه نفر دیگه آقای داوری گفته بود که اصلا پروژه منافقی من از یه سمتی دیگه میگفتن یه آقای آشنا فکرم گفته بود این مثلا ترویج بی

هجابی و لختی بیاین و برای شما نه بود ولی کسای دیگه گفتن تو مجلس گفتن هر کسی از سمت خودش یاره این کنسرت شده از جمعه محصایینا و آقای قربانی که در پشت زنی محصایینا برگشت و گفته این لجن کشیده برگزاری و کنسرته گفته بودی دیگه؟ نه گفته بودی؟ که گفته بودی؟ اینا که هیچ امکاناتی ندارن زیرستاخت ندارن اکانتای ارتش سایبری محسا بود دوستای دوستای طرفتار میراز فرهنگی و اینا اینجوری بودن که آقا من اصلا کاری با این چیزا ندارم اصلا به من چه این چیزا؟

برژ آزادی رو که مراقبت میخواد همون رایی که موقعی که کشتی میسازید مراقبت میکنن عزیزم شما اونجا ما از تخت جمع شد خیلی خوب مراقبت حالا راجب اونجا یه سری چیز برای ساختیم یه سری از اون شیرایی که تو رشت بود و گذاشته اونجا خیلی خوشگل شد خلاصه یعنی هرکسی سمتی یه سمتی حمله کرد یه چاقوی از یه سمتی زد خود همایونم که اینجا گفت من که پیشمینی میکردم جم خب نمیکردیم آفرین بدون کلا هم که داره میدونازادی با من داریم

هر تارین چیزی که توی این وسط بود اونایی بودن که وقتی که مماینو شجری هم داره چون زارن عشق موتر سواری هم نستشید برای آقای گربانی رو سوار کردیم آقای جوف کرد رو به گربانی گیر داده بودم میدونید که جریمه رانندگی موتور بدون کلا سی ست هزار تور یه حرکتی که مثلا دوست نداشت هم این که کامنت هاشون رو بسته بودن تو وقتی کامنتتون میبندی یعنی میدونی کار اشتباهی میکنی دیگه نه یعنی میدونی که آدم ها کار اشتباه میکنند چرا فقط از اون برای میکنی نوازش ها رو چطور تعمالشو داری شما به آزادی پیان اتقاد دارید

حدود آزادی بیان و بستن کامنت

نه آزادی بیان منیشون نیستش که تو هر کاری بخوایی بکنی به ضرر من من کسی که جل دهنم رو بگیره چرا با بستن کامتش این خیلی جای خوبیه این ازازه بدین من این که من شعور داشته باشم این دیگه پای منه خب ولی این که کسی به من اجازه نده بنویستم این خیلی به نظر من اتفاق و بدیه شما آزادیه بیان دارید ولی آزادیه اینو ندارید بیار زنگی در خونه من حیب بزنیم فوش بدی به من این اشتباه بسیار بزرگیه که صفحه شخصی آدم ها رو

خیابون فرض کنین این خونه منه خب اینجا یه خونهی من دارم درست میکنم شما میتونه بگید من تحملم بالاست پرده نمیزنم به پنجره خونم مشکلم ندارم کسی میخواد نگاه بکنه کسی میخواد نور بندازه من مشکلی ندارم حق به شماست ولی نمیتونی بگی آقای شما چرا خونت رو دیوارتو میاری بالا پرده بهش میزنی چون دوست ندارم تو خونه من رو ببینی جایی من دم دهن شما رو گرفتم که برم از دیگران شکایت کنم بگم ایشون داره به من حرف میزن من مثالم اینه که مثلا سر ماجرای اول اپیزود هم صحبت کردیم زینب

من خب میخوندم نظرات این ور اون ور همه طرف رو داشتم میخوندم هم راجب چیزی که زینب صحبت کرده هم کسایی که راجبش نظر داده که اونم عدب یه تعریفی داره ولی این که من اجازه ندم به تو اصلا بیایی نظر من هرچی دلم بخواد میگم بلی تو نمیتونی نظر بدی این به نظر من کاملا در من نگفتم تو نظر نده میگم پای پوست من میتونی نظر مال منه دلم نمیخواد تو خونه من رو نگاه کنی ولی میتونی بری بیرون و ایسه حرفتو رذاری نه نه نه

نگاه کنید شما هی دارید میگید که چون پنید مثل اینه که من بگم آقا من آدم های زیادی من را دوست دارد من یه گلام شاگرد دارم که اصلا عبیر و بنده من هستن مثلا خب آیا حق دارن هر وقت دلشون خواست بیان خونه من؟ این چیزی که شما میگه با این چیزی که من بگم منم با مثالت مخالفم پیجما ولی اجاز فرض میکنه الان بهتون میگم این که در باره افرادی که پابلیک فیگر هستن بعد اینو در نظر بگیریم که اون مثلا صفحه اجتماعی اغلب کار کرده زندگی شخصی براشون نداره

اغلب مثل مثلا ویل بوردشونه یعنی ما چیز زیادی از خود آقای شجریان با عنوان مثال توی اون پیج واقعا نبینیم توی فن پیجا و اینا اکس سردولت شایی و بوکس و فلان و اینا از جای دیگه در میانیم اونجا خبر کنسرتشون رو اعلام میکنن مثلا نظرشون رو درباره یه واقعی اجتماعی میگن هرچنگ خود من دیگه تعمل نمی کنم کسی به رفیق من ولی منظور هم اینه که ناراحت میشم ولی تحمل میکنم چیزی پاک نمیکنم جوابی نمیدم واقعا مدل هم اینجوره که جواب هم نمیدیم خب جواب نمیدم خود چی بگم دیگه

مدیریت رسانه‌ای و موج‌های اجتماعی

فکر میکنم حالا در عباده آقای شجریان وقتی که آدم ها بخوان در برای یه کنسرتی که حالا بیا رایگانه یا نمیدونم کیفیتش یا هر موضوعی آدم ها نظر بدن به لحاظ مدیایی و هرفهی بهتره که نبندی اینو چون موجه متوقف نمیشه موجه بلندتر میشه در باری زینب هم که صحبت کردیم کومیدیانی که در واقعه مروری بکنیم چون پادکست میمونه ماجره ها فراموش موجه کنسرت همایون

بررسی ماجرای زینب موسوی

میکانیزم ماشر میشست در حال شستن موج میکانیزم بود که یه چیزی اومد اینو شست و میکانیزم تاشر و میکانیزم پاشه میکانیزم برای کنسرت میکانیزم پاشه بود چون بین پاش بود نه من الان در دوره یه خاصی هستم در زندگی مکانیسم باشم باشم حامد توکلی بلاگر ساعت هم در واقع دوچار همچین موجی شد به نظرم حالا من فقیه مرور میکنم درباره ماجره زینب زینب فاملیش چی بود؟ موسوی؟ بکنم موسوی که با اسم امپراتور کوزکو شخصیت در واقع هنریش اون بود یه کومیدینی بود که در واقع با چادر با لحجه قومی PYM JBZ

به همه مثلا تیک که بندازه اون خواهید تو سرش و اینها بود معروف شد چند تا فرازانشیب داشت یه بار زندان رفت یه بار یه حرف هایی زد مثلا مردم بشت ممنون چادر شد واقعا؟ ممنون چادر دیگه چی چیز داریم ممنون چادر دیگه نمیتونی اون شخصیت واقعا چون بی احترامی به چادر میشه آمون ولی ممنون چادر هستم اگه تعریف شدم

من چون ایچ وقت ندیدم نمی دونم یعنی دنبال نمیتونه هیچ وقت من در اینجا این تیکه قضاوت شخصی من یه تنز مثلا نچندان فکر شده بود اون پانچلاین خوب رو نداشت اصلا عدبیاتش سازگار نبود شما اتفاقا خودمون توها گیر با گیر ما اصلا وان نایت استند شاهنامار خودمون از قبل میارم بیرون

همین در واقع یه موجی را افتاد که از هر سمتی هم طرفتارای خودشو داشت که آقا تو اصلا بیجا کردی حرف زدی و اینا و تا اینجا پیش رفت که اعلام جرم شد علیهش داد ستان چی بود جرمش؟ بیه افتی افت کلام آره یه همچین چیزی گفتن الان متاسمانه یادم نیستش ولی اینه که آقا

ماجرای حامد توکلی و توییت‌های قدیمی

توحین کردی به افرت عمومی و عذیه هم یه چیز دیگه هم در همون زمان ها بود که حامد توکلی بلاگر ساعت که توی مثلا دو سال اخیر کارش گرفت حامد خیلی سال بود که محتوی تولید میکرد اصلا روزنامه نگاره و اینا PYM JBZ یعنی یه مقداری هم حتی اقل اقاید شد تا مثلا دو سال پیش با هم گفتگو کردیم ماجرا این شد که یه سری توییت قدیمی یه سری در واقع فقط توییت بود دیگه که بعضیاش خیلی مثلا

به شکل افراتی و توندی حامی موضوعی مثل مثلا حاکمیتی به نظر می اومد نسبت فامیلیش هم بود البته باقی احمد توکلی نسبت فامیلی داشت و این که در واقع یه سری توییت بود که مثلا از مدافعین حرم و اینا به شکل خیلی توندی حمایت کرده بود که ابته فکر میکنم مال 7 سال 2018 بود مال 2018-2017 بود این دوتار فقط من الان گفتم یه مروری کردم برای کسایی که نمیدونن ماجرا چی بوده

او هم خیلی چیز شد مثلا موج را افتاد هم تو تویتر هم توی اینستاگرام که منجر به این شد که حامد هم توی کامنتاشو بست و حتی پیج تویترشو پرایویت کرد پاسه این آنچه گذشته این ماجره بود که ما داریم درباره این نصحبت کنیم بدونین ای حریره بی تهم و هی شکستنی تن از گل خوده قصه رفتم

تو باید بسازی با من ای حریره بی تهمل ای شکستنی تر از گل خود به سی رفتم تو باید بسازی با من با خاتمی نمیخواهی بگیه هنوز آقای خاتمی قسنگ ما هم آقای خاتمی قسنگ ما هم تصویه صورتی میگفتن اینجا بازدم همین و سیگار صورتی دو خونمونتایی که تنگات دوست من

موضع‌گیری درباره اصلاح‌طلبی و خاتمی

به حکومتیتون میگفتید نه ببینیم اینجا جا داره من یه موضوع توضیح البته که واقعیت اینه که منم آیه خاتمی رو دوست دارم هنوزم دوست دارمشون حتما یه جاهایی هم از نظراتش براعت میجویم یعنی حتما یه جایی را مخالف هستم شاید بد نباشه حالا بینش اینو بگم منم حالا لطفا دوستان و بیمارستان آقای خاتمی آدم های سیاسی میان لباس آبیی سفیی توسی بدی آقا صورتی صورتی به منم میدونم

اشترام البته به همه گرایش ها به حال صورتی ها بعد هم میخواین آدمو اینجوری بدیم پایین یه آنپولی بذارین این اون صورتی رو دیم پایین یه حال تالا هیچی آقای خاتمی میخواین تکرار کنین یه ویدیو هم هستش یه نفت داره بالا سرش آواز ایرانی نامی خونه هست این ها کی هم میرند بالا سر آدم همه اصلا طلب دوست هست برای من ترجیم دارم اگه بیمارستا بودم لباس صورتی بهم ندیم بالا سرم هم آهانی نخونیم مگر لیلا فروهر باشه

یه ناهنگ لیلا فروار بریم براش بخونیم یه لباس گلوهی نه سبز ماچایی رو ترجیح میدم من یه گلوهی برات میارم چون گفتی دوست نداری حتما میارم پجمان تیپیکال پجمان پجمان همیشه به خاطر هم یه چیز در برای موضوع اصلاح طلبی بگم

دیدگاه نسل من به اصلاحات

کسی که ما رو میبینن میشتوند تو شبکه های اجتماعی هستن من نسل ها جوون هن بعضی از دوستایی هستن که خارج از ایران هستن و یه مقداری من احساس میکنم این کلمه اصلاح طلبی بار فوشی پیدا کرده و اصلا برچسب سیاسی برای مثلا کوبیدن یه آدمی شده یه آدم هایی من دلم خواهد یه چیزی اینو از قلب خودم بگم که لطفا یه مقدار ماها رو درک بکنیم من متولد سال 65 هم

زمانی که نوجوون بودم دوم خورداد اتفاق افتاده بمانه شروع دوران اصلاح طلبی در ایران پیش از اون بسیار دوران تاریکی بوده واقعا دوران مزخرفی بوده نمیخوام بگم بعدش هم خیلی گل و بل بل شده اما من در لحظه که سیمکشیای مغزم داشته شکل میگرفته داشتم سر از مثلا پوسته یه تخم مرغ بیرون میابردم و اطراف رو میدیدم یعنی لحظه که من چشم باز کردم داشتم فکر کردن یاد میگرفتم من جلی روزنامه آزادگان بوده جامعه بوده نمیدم این چیزا بوده

یه آدم های سپرستار های سیاسی اون دوران بودن از جمعه همین آقای خاتمی آقای نمیدونم آقای تاجزاده اینا سپرستار های اون موقع بودن به لحاظ سیاسی و آدم های زده جریان اون موقع بودن نمیشه با دیده الان موقعی ما رو دید سیمکشی های مغز من حتی اقل یه مقدار با اون دوران اصلاح طلبی شکل گرفته درست و غلطش هم کاری ندارم اما یه مقداری به هر حال اونجوری فکر میکنم سعی میکنم که خودم رو به روز بکنم بفهمم که PYM JBZ حرفاشون مثل شلوار دنپاگوشاده دنپاگوشاد مونه

تغییر نسل و سیاست در ایران

نه الان بگی و اینا مددی اون مدلی که اینجوری میمند اینجوری میشد دیگه مدد پس بعد از یک شکاری پهنا آه راست نیم البته الان توی این ایونت های تاسیان و فلان و اینا که میگیرن تیپ های در پنجایی را ولی خب اونا هم عملا یه جور ریتروه عملا مود روز نیست این داره یه جوری بازگرشت ما اونو داریم میده خب دیگه همه دنپاگوشاد و خو همی اینا این همه بونجووی هن خمی تواسیم خود بونجووی دیگه اون رو نمی توشه بونجووی و جنباز و این همه اونجان ولی حالا نمیخوام آقا جنباز در بیرم خوشتیپین دمتونم گرم فقط این مودلی که اینجا ها رو

سفید میکنی پشت مورو میذار این این خیلی بده و سیبیل من اینجوری هم باید جروه انگاری باشه سیبیل خیلی تونی آزادیه بیان نمیتونم خودمون هجمون کنم من هجمون نیستم من چیز میکنم استفاده میکنم شما بگین درسته یا خلا یه ذره ما رو درک بکنین که ما اینجوری مغزمون شکل گرفته

سرمی کنیم خودمون رو تغییر بدیم سرمی کنیم بفهمیم نیاز جامعه چجوریه ولی به هر حال یه مقدارم اونجوری هستیم جلوی کار سیاسی شما رو هم نمیخواییم بگیریم شما برکنیم میخوایی بکنیم بکنیم ما بالاخره شبیه آقا جوناییم دیگه ما پشت داریم کبابا رو باید میزنیم سیخان رو برکنیم

هویت اصلاح‌طلب و مسیر تحول

این درباره خودم بود من امروز به نوعی هنوز اصلاح طلب هستم اما دوم خوردادی نیستم اصلاحات رو در چیزهای جدیدتری در چون میدام حالا نمیخوام وارده بحث سیاسیشن فکر میکنم اصلاحات سهتش بوده یعنی این مجموعه که گفتیم واقعا به نظرم اینه که من طرفدار اصلاحات هستم ولی منظورم دوی خوردادی نیست به دلیل این که این برچسب اصلاح طلبی برچسبیه که انگار به یک جریان فکری سیاسی اجتماعی معتوفه به دوی خورداد به جریان دوی خورداد چسبیده نتیجه هم اینه که هر وقت صحبت میشه جمعه اینه که اصلاح طلبه که فلان

ولی اگر تازه فیکر شده باشه چون در بسیاری از موارد اصولا اینا فیکر شده نیست از این جریان های معمولیه که یه کلمه باب روز میشه بعدم همه دارن یه برچسب ساخته میشه من برچسب با اول به یکی میذرم حالا با اون برچسبه شروع میکنم شما در حالی که این گونه نیستش که هر اصلاح طلبی معنیش اینه که همون رفتارهای دوه خورداد سال 76 رو میخواد در سال مثلا 1404 انجام بده از نظر من همواره

برگ برنده بزرگتری از انقلابه همواره برای من همیشه این معنی دار هستش من آمادم انقلابی واقعا نیستم اصلا نه بلدم باشم من دلم میخواد انقلابی باشم نه این که رازی از وضع موجودم آباز این رو بگم من هم تحول وضع موجود رو میخواد

یه نقشه ای دیگه دارم براش که بعد هم دایین تو کامنت بهتون میگه او دایینه گاهی اینجوری هست گاهی اینجوری هست آره نگم گاهی اینگونه است ولی الزامن همیشه اینجوری نیست حتی یه زمانی حالا توی مودل های جدید فکری اجتماعی و اینا اینجوری که میگن دوره انقلاب های بزرگ دیگه تموم شده یعنی الان انگاری که در دنیای

پایان انقلاب‌های بزرگ در دنیای مدرن

مدرن خیلی انقلاب های بزرگ مثل اون چیزایی که تو دهیه هفتاد میلادی نمیدونم یا قبل تر تو قرن نوزده هم و اینا روح داده انگار دیگه الان وقت اونا نیستش برای همینه که مثلا چون دارم انقلاب های رنگی دارم درست میشه انقلاب های مخملی درست میشه انقلاب سفید نارینجی نمیدارم چی و چی انقلاب ها دیگه هجمونی قالب داستان ما نیستن تعول های اجتماعی انگار دیگه اون انقلاب های بزرگ رو ندارم حالا خیلی کاری ندارم چون منم خیلی تهوری های سیاسی

ولی واقعیت اینه که برحال من در اردوی اصلاح طلبی می گنجم و علاقه دارم و سعی می کنم اون مودلی باشم و اینو اصلا درستر می دونم اینو خیلی درست دارم و حتی شدنی تر شاید یعنی من مثلا به عنوان آدمی که بگم من انقلابی نیستم اگر شمایی که دارین صدایی معنی میشتمین هستین دمتون گرم و هرکاری میخواییم هرکار کجور دوست منم اصلا جلوی کسی هم نمیگیرم ولی اون کاری که بلدن وفق میکنم اون کاری که میشه اینه که سعی کنم با ابزارهای موجودم با ماته

خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو خودمونو رسمن یک کاری کرد که ریشه ی مها رو بزنه این جلب توجه هایی که به خودش که هم وجود داره رو سر برابر کرد یعنی تو الان شدی محبوب هاگیر واگیر هاگیر از پردو بیشو شده انقلاب هاگیر هاگیر رو شروع کردم ماه در میان که چی بشه میخواد عزیزه کی بشه ماه در میان چی کار کنه باز آسمون رو تار کنه نمیدونه PYM JBZ

فعالیت مدنی و پرهیز از خشونت

اینو بگم من اصلا منظورم نیست که شما چیکار کنین شنونده بیننده اصلا من با کار شما واقعا کاری ندارم اگرم میخواین اصلاح طلبه دیده گفتم بسم الله رو باید بگم حرف مهمیه خب آخه خیلی موضوع مهمیه اگرم میخواین دوم خوردادی باشینم دمتون گرم باشین من خودم مثلا من هم نظرم اینه که من

تحولات سیاسی زیادی رو میخوام اما احتمالا مسیرم به اون چیزی که اصلاح طلبیه نزدیک تره یعنی پسنا سعی میکنم تا جایی که میشه روی فعالیت مدنی بمونم خوشونت پرهیزم از این چیزها این قانون فکر کردنمه محسا خوابش گرفت و فکر کنم من مخواستان بگم که آره اینو اینجوری میشه استفاده کرد که من اینو هجمانی میکنم هجمان کنی که؟ هجمان کنم که وسط حرف هم دیگه نپریم آره شما میتونی وسط حرف هم دیگه نپریم اعترافم اینه که

ریزش فالوور و حق تغییر آدم‌ها

حامد توکلی های اینا که صحبت میکردین چون من حامد توکلی های حقیقتش ویدیوهاش رو خیلی دیده بودم برای فالو نداشتمش باید برم جالب شد مثلا اون تویت هایی که ازش در اومد و اینا مثلا در عرض سه چهار روز هی رفتم به پیرشت پیجش همینجوری به سرعت داشت ریزش های فالوریم جدیه؟ فکر کنم ایسی ولو شد نمینام ده کار چایم شاد بیشتر حتی آره آره یا نم افتاد که من دقیقا یک بار همین کار رو کردم با یکی از دوستای خودم چی کار؟ یک بار رفتم یعنی بعدا رفتم ازاش اصخایی کردم آنفالو کردی آره یه چی

چیزی پیچی توی توی تویتر شاید دوست نداشته باشه اسمش رو نمیبرنم ولی یه بلاگر یه که یه چیزی راجبهش توی تویتر یه ها خیلی بول شد و اینا منم رفتم چک کردم حتی یعنی رفتم فیسبوکشون نگاه کردم آره دیدم که آره اینا رو گذاشته و اینا من اینقدر خشمنباله بود که سری رفتم و اینجا بودم که من هیچ دوستی با این آدم ندارم و هم فالاش کرد گذشت مثلا شاید بعد یه سال دو سال نمیدم چقدر دیدمش مثلا تو خیابون

سلام علیک کردیم و اون دلخور بود و من اونجا بهش گفتم که من حق میدم بهت بخاطر اینکه من بعدا رفتم یعنی بیشتر که حرفش رو چنیدم و اینا فهمیدم که حالا اوکی اگرم چیزهایی بودت الان دیگه نیستی یعنی اینو بخواستم صحبت بکنم که آیا اجازه تغییر با آدم ها میدیم یا مثلا چقدر طرف مثلا تو چقدر شبیهه

هشت و ده هشتتی خیلی چیز هم عوض شده ست درسته اقایدت مثلا اگر برگردی اون موقع الان تویت های اون موقع تو قبول داری آیا ما میتونیم بگیم که نه بر اساس تویت هایی که پونزده ساله پیش بیس ساله پیش زدی مثلا دیگه ما تو رو آدم حساب نمی کنیم یه هر چیز

شفاف‌سازی و مواضع رسانه‌ای

که من با تو موافقم ولی یه چند تا مثلا شرط هم برایش تو ذهنم هست حالا مثال حامدو که زدی من روی مثال حامدینو میکرم حامدو من از زمانی که در باری ساعت مطلب مینوشته میشنسم تو تویتر هنوزم در واقع متقدم که محتوی خوبش اصلا تو اینستاگرام محتوی جز در باره ساعت نمیذاره یعنی یک روزنامنگار یا یک بلاگر حوضه ساعته هیچ در باره موضوع سیاسی من ندیدم نظر بده کم اینکه ما در باره موضوع سیاسی با هم حرف زدیم و بعضی از عقایدش رو تا اون لحظه میدونم حالا اینکه آیا بعدش تغییری کرده یا نه رو نمیدونم

فکر میکنم که اولا اگر من هنوز بر همون روالی هم که تو سال 88 بودم مثلا دارم فرض کن تو فضای سیاسی قلم میزنم کار میکنم خب میشه از من پرسید که ما در اینجان اون عقاید اون زمان چجوری الان موزت نسبت به اون چون الان موضع خیلی مثلا موضع حساسیه خب آفرین آیا ما میریم اینو از طرف بپرسیم؟ یه سؤال اونی که در واقع نه این کار رو که نمی کنیم ولی آیا اصلا چقدرم میتونیم بپرسیم؟

یه پیج وجود داره مثلا یه رسانه وجود داره ما مثلا صد ازار نفر آدمیم نمیتونیم نه اون میتونه تک تک به ما جواب بده نه ما میتونیم تک تک بریم بپرسیم چون هر کسی یه سؤالی داره یه حالی داره یه فورم اینطوری داره من فکر میکنم که آدم هایی که تو رسانه خوبه که

هر از گاهی شفاف سازی بکنن یعنی وقتی یه موجی به وجود میاد برای به عنوان رفتار هرفهی رسانه ها همون جوری که مثلا من منتقدم نبن دیگه تو نشون بده که چقدر بالغی من میتونم تحمل بکنم به موقع یک دیانیه ای میدم مثلا این کار میکنم کار میکنم حالا با هموین و موانه مثال میگه اما برای هر هنرمند و فعالی پیش نیادی این که دونه دونه هی بریم موازه مونا اقف سنگرها رو ببندیم و اینا باعث میشه که اون چیز که موجه بلند شد چون آدم ها عصبانی هن هیجان انقلابی دارن مودل اعدام باید گردده اخو نکته اینه

حتی دنبال پاسخ راجب اینی که اینایی که نوشتی چی هستش اصلا دنبال این نیستن پروژه شخصی ها اون چیزی که مردم انگار توی شبکه های اجتماعی توی این مودل حرکت و دنبالشن شرمنده سازیه یعنی دنبال اینه شبکه اجتماعی داره نقش بازی میکنه

شرمنده‌سازی در شبکه‌های اجتماعی

شروع می کنید گیردادن و بعد موجش ساخته می شه دنبال اصلاحش نیستیم دنبال شرمنده سازیشم آقا مجرده یکی از مشتری هاشن جان؟ بله چی شد؟ چرا تبلیغاتمو دارو به این سمتیره؟ مشتری های اسپانسر این برنامه آهان کافو راست میگی راست میگی آره من فکر کردم احسان میخوادی دانشجوها گفتش که انقلاب میشه چیچی در درونه هم فکر کردم نتیجه اونه دانشجوها فیرلنسرا پارتیکونا فارتی کنن و اصلا راه شو جدا کرده از ما مشتیه مشتیه میتونن برن پیتزای کاپو بگیرن سه سوتا چند درسه؟ الان بهتون میگم

شما هی که ساعت هشت صبح شروع کردی به کار چقدر طول کشید؟ بین هفت و ده دقیقه شما من چین تو فر در واقع یه پیتزای کاپور رو بپذین البته درسته که روش نوشته دیفراست نمیخواد یعنی لازم نیست مثلا تو ماکروویف شما یخ زدایی بکنین و تجربه شخصی هم اینه که وقتی کاملا یخ زده نباشه خوشتمتر و در واقع اون جوسیتر یه با دیگه چند دقیقه؟ بین 7 تا 10 دقیقه یعنی تو برای 10 دقیقه کار کرده نقدر بیندت سر ما گذرستی؟ شما بگو دو دقیقه

همیشه آشپزی کردن با متریال تازه در اولویتها اصلا منظور ما این نیست که این همونه اگر شما حسله دارین خمیر رو بزنین و آرد و فلان و اینا پیزا درست کنین امکاناتش رو دارین دیگری داره یه داستان دیگری داره ولی داشتنه چند تا بسته مثلا پیزای آماده از اون تمایی که دوست داره این حالا یکی پپرانی دوست داره یکی چیکن استرگانوف دوست داره یکی مخلوت دوست داره توی یخجالتون توی فریزرتون شما رو توی یه موقعیت های نجات میده مثلا دیر اومد این خونه خیلی گرسته این

یا نمیتونین یا حسله ندارین یا حالا یه شرعتی هست که از بیرون نمیخوایین قضا سفارش بدین یا میخوایین واقعا ده دقیقه آماده بشه یا مهمون سرزده میاد میخوایین برنامه کنین یا بلاخره پنیشم به شبه یا نهانین ده آدم های اومدن ممکنه بخوایین

یه آدم هایی که نه یه آدمی اومده مستگی داره دیگه پشمون چون ما باید تنواه مهمون یا مثلا این اتفاق بر خود من افتاده که من مثلا داشتم فرنز نگاه میکردم بعد دیدی پیزا میخورم من در لحظه دلم پیزا میخواستم همون موقع ولی نداشتم الان دیگه میتونم داشتم ولی دیگه الان فرنز نگاه نمون کنیم من همیشه نگاهم پیزای باربیکیو چیکن پیزای مخلوط رویال پیزای پپرونی و چیکن سروگانوف پپرونیش خیلی خوشمزده بود یه تندیه خیلی خوبی داشت نونش با کیفیت بود روی بستا هم نوشته که این نون پخت شده تو فر سنگی

یعنی خودش خیلی میتونه جذابش بکنه و البته اینم باز توی پارت اول اینو گفتیم دیگه که این یک پیتزای با فرم و استایل ایرانیه روی بسته هاشونم یه چیز جالبی هست که شما میتونی با اسکن کردن یه بارکودی خط تولید این پیزاها رو ببینین این خیلی برام جالبه خیلی دیدنیه این خطوط اوتوماتیک تولید پیزا و اینا خیلی جذابه کاش مثل اون ویدیو یه چیز نشه امیر تعریف کرد تو های گرباگی دیگه دعوا شده بود توی اون برنامه زنده مثلا خط طولی درم نگرم بزرد آره خلاصه

امتحانش بکنین اولین باری که یه فروشگاهی رفتین که خواستین برای خونه مثلا خریده امده بکنین میتونین یه چند تا از هماشو بگیرین توی فریزر نگه دارین و در یه لحظهی که مثلا حسله نداشتین آشپزی جدی بکنین گرمش بکنین، امتحان بکنین به صفحه اینستاگرامشون رو میتونین سر بزنین اسم صفحه شون هست underline F-O-O-D بس بورش به کاپو کسی که شد گرفتار دیگره ها نمیشه اما من میخوام خودم رو هجمان کنم جا؟ بله؟ درسته؟ تو چرا قدر ما رو شکه میکنی توی این بخش؟ چی شده؟ هرمونم بالا پاینه بحثای انقلابی

تجربه زندگی مجردی و استقلال

چی شده؟ من که در نیمه اول خیلی منچک کردم چی شد؟ آه بله خیلی دیدیم کسا استعداد سغیر رو شروع کرد بارو به توپ نامندی خیلی در نیمه اول صحبت کردیم میخوام اجازه ندم صحبت کنیم مجردی زندگی مجردی هرچی شما بفرماین چی شده خب فکر میکنم که ما هممون هفته شما که مجرد نیستی خودش شکره مجردی هم آموله میدارد

خب حالا چیه مجردی رو گفتیم خب نه میخواستم بگم که ما هممون تجربه زندگی مجردی داریم درسته درسته درسته درسته درسته درسته میخواهم یکی یک گل خاضراتتونو بگم بذاری خودم اول بگم خاطره نمیخواهم بگم میخوام بگم که من وقتی سی سالم شد اصلاس کردم که خیلی داره دیر میشه و دیگه باید مجرد

زندگی کن زندگی مجردی رو بزنم تو گوشش ولی یه سوالی من اینجا دارم اصلا چرا این فکر رو کردی چا این خیلی سوال مهمیه آیا اصلا آدم ها باید مجرد زندگی بکنن یا نه اگر باید چرا اگر نباید چرا این خودش موضوعیه چون تو الان مثل یه فکت باش برخورد کردی این که دیگه وقتشه آره حقیقتشونه که من مشابرم به من گفتش که تو الان تو خانوادتون یه موقعیتی گرفتی که اگر همین الان مستقل نشی ممکنه بیفتی در دهام این که هرگز دیگه مستقل نشی

چون حالا تو خلاصش رو بخوام بگم من یه برادر و یک خوهر بزرگتری دارم که ازدواج کردن و من ازدواج نکردادم با مادرم و دوتایی تنها زندگی میکردیم و خب تمام مسئولیت ها یه همه چیز افتاده بود گردن من به باسطه این که خب من اون خونه زندگی میکردم و اینا

و مشاور من ایدهش این بود که تو هم باید اعلام استقلال بکنی و بگی من هم زندگی خودم رو دارم مثلا صرف این نیست که حتما ازدواج کنی و ممکنه که اصلا نخواهی ازدواج کنی اصلا یه جوری زندگیت پیش بره که اینوی نه این شب و تو عمرت نبر از یا آن عروسی را خدا بدار آقای آقای دار

داستان خانه اول مجردی

دیگه مستقل شدم با اینا ولی خونه ای که من رفتم یعنی توش اعلامه استقلال کردم خونه ای که اعلامه استقلال کردم خونه خیلی بامنزهیه به خاطر اینکه یعنی عقبهش عقبه جالبیه من میتونم اینجا الازه نگهت دارم اینو بهتون بگم که من در خونه که محصا توی زندگی کرد دو سال سه سال قبل از اون رفته بودم بیشتر بیشتر من تو اون خونه رفته بودم مهمونی رفته بودم در اصل

خونه دوستم بودگه خیلی خونه دلبریه به خطر اینکه سه طرفش بازه یعنی نپشه سه تا کچه است اینجوریه خیلی کچولوه ها نپشه میدونه در واقعه نپشه میدونه ولی این ورش هم کچه است یکی از میادین نارمک با سند و مدرک میگم بهترین میدونه ناروک من بعد یه تایمی دیدمش گفتش که من خونه خریدم دارم من اینجا بودم میشم و منم چون این خونه دیده بودم گفتم ای خیلی خونت خوشگله فلا اینا گفتش که خوب تو بیا اجارش کن اتفاقا که منصور دومال آدم آشنا میگرده منصور کیا این وسط

اون خونه صاحب اولش که ما میشنسیم منصور زابطیان بود من خونه منصور رفته بودم و من نمیدونستم اینو یعنی من اون موقع گفتم که تو مستجر منصوریه که آره دیگه اون آقا پسرم در اون زمان همکار منصور بود آره اون به منصور گفته بود منصورم به من پیام داد که کی بهتر از تو یا آشنا بیاد اینجا رو بگیر اینا شما بیا اینجا بشین که من رفتم تو این خونه یعنی یه دونه رفتیم اقابتر حالا جالبیش اینه که هر کسی هم که اومده اونجا اولین خونه مجردیش بوده

یعنی منصور اونجا اولین خونو جردیش بوده اون آدم بعدی که اومده اونجا اولین خونو جردیش بوده من همینطور و من دلم میخواد و من خیلی دلم میخواد اگر کسی بعد از من میاد اینجا اولین خونه مجردیش باشه هم اولین خونه مجردیش باشه هم انقدر که من اونجا رو دوست دارم دوست داشته باشه آره میخواستم اینو بگم که من خونم عقبه بامزهی داره ولی مجردی زندگی کردن برای من همیشه قبل از این که شروع کنم زندگی مجردی ما همیشه فکر می کردم چه کسافه کاری بکنم ولی فس خوف و جور ولی واقعیتش اینه که

خیلی اصلا واقعا انگاه نه وقتشو داشتم نه توانشو داشتم نه دلم میخواست یعنی من نه نه نه نه من زمانی که خونه یه مادنم زندگی میکردم دوست آشنا برده بودم خونه آزرجون چون میدونم که الان میترای شما داره گوش میده گیر با گیرو ولی وقتی که زندگی مجردیمو شروع کردم

گلن آره آزرجان مامان محسوم مثلا الان یادش میاد یه روزی که اومده خونه اینجا کرد یه بوی میاد تو این خونه بوی یه مرد نیست تعمیرکار اومده بود من برای خودم مردیم ولی واقعا شما خاطرهای بامنزه داریم تو هم زندگی مجردی داشتی پرشر و شور نه بلا همش هیاهوه هیاهوی بسیار برای هیچ نمویشتامه از بیلی هم شکسپیر من

خاطرات پژمان از اولین خانه

خب در برای خونه مجردی خودم یه چند باری تیکه جسته گریخته توها گیر با گیر حرف سادم ولی من حدود سال هشتاد و هفت اولین خونه خودم را اجابه کردم من یه خونه اومده بودم پیشت تو یوسف آباد بود خیلی کچولو بود اون خونه بعد از اینکه از امریکا برگشتم اونجا رو اجاره کردم اون خونه رو ریحانه ترمتی برمن پیدا کرد که نسبتا هم همسایه بودیم خیلی بامزار کچولی او خیلی کچولو او خیلی کچولو او تو سیا پامت کچولوی

آو خانم بالا بلند ماه بیشونی سر به سمند عبرو داره پنجر تیز فرق نگاش مثل کمند چشم سیاشی کوه نور گردن اون تنگ بلور بلور سفر PYM JBZ تو اون خونه مثلا وقتی اون میومد هیچ زاویه نبود که من اون را نبینم یعنی هیچ حالتی نبود که من بتونم برگردم اون نباشه و یه لحظه احساس خفقه هم میکنم چه خلطی کردم حالا بگذاریم نه اون خونه توی دراهی قوالحک بود یه خونه هفتاد هفتاد ساله هفتاد ساله هنوز هست هنوز نرافتم ولی احتمالا باشه توی بومبستی بود یه ساله بعدم مهراو شریفینی ها اومد خونه روبروی مود حیات هم داشت خوخولدونی

آشقال دونی میتونی از اون حرفایی بود که نه این در شهن تو نیست من اینجور خب اگه شهن ما چی بود شما اون چیز که شهن ما بود رو میبردی به ما نشون میدادی یالا بلا خیره من این کار کردم واقعا هم سختی های خودش داشت هیچ چی نداشتم حتی یه تخت سعروازی داشتم اول نه تخت سربازی فلزیه شما روش توشک میذاری و مثلا زندگی میکنی توشک اما روی پرایدی که اون موقع داشتم سوار کردم از خونمون تا اونجا بردم این چیز نداشتی من خودم

واقعا نصفی از وسائلم و مثلا شاید در تیه دو یا سه سال خریدم این مثلا من خورد خورد خورد خورد حالا زودتر از هر چیزی به هر حال یخچاله گرفتم چون یخچاله نیاز بود که داشته خیلی جلوی از من و من دو سال لباس اینجوری میوردم لباس هم و خونه همون همسایی که از اونجا بلند

چالش‌های شروع زندگی مستقل

شده بود چون رفت اون برای میدون لباس همو ببردم خونه ایشون روابط جوونا امان از این جوونا لباس هاشونو ببرن این برور میشورن ای خودم تلویزیون دیر گرفتن خودت میگی سخت گذشت یا به نتیجه رسید برای من الان میتونم بگم سازنده بوده دیگه ولی خب چون من از پسش برومدم اینو میگم اگه توش لهمی شدم دیگه اینو نمیگفتم شاید اگر که مثلا

یعنی بشه یه وات ایف درست کرد ترجیح می دادم که والده این من در اون زمان منطقیتر بالغتر با این موضوع برخورد کنه که حالا پسرمون به ارحال مثلا پول جور کرده دوستاشته مجرد زندگی بکنه و بهانه های علکی نیاریم مثلا کمکش کنی پسرم چی احتیاج داری ما چه کمک های میتونیم بکنیم اتفاقا تو حالا از اون موضوع هاست که یه مقدار هم میشه حتی حاکمیتی هم دیدش که تو وقتی همکاری میکنی میتونی نظارت بیشتری داشته باشی تا لحظه که رها بکنی PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ این همینجا خونه ما رفتی اومد یعنی اومدیم خونه PYM JBZ

خاطره مهمانی در خانه مجردی

خدا رو زیرسونه خدا رو زیرسونه و مثلا فرض کنین توی خونه پنجا هفت متری که نصفش هم اصلا اون ور اتاقه و اینا در از من حالم چند متره یه هم اصلا اندازه بیس نفر آدم بیشتر شاید بایستاده بودن اونجا بعد ما مثلا حواستمون نبود و اینا یادم داره آیفون زنگ میخوره زنگ داری گفتی طبقه دوم اینجا آیفون نگاه کردم اخوید

چون پنجر من باز بوده اصلا صدا رفته بوده بیرون حتی مثل که یه خانومی دوبار اومده بود و زنگ زده بود و اما نفهمیده بودی و من خودم واقعا متنفرم از این کارا خیلی جدی دوازه جمعش کن دوازه شروعش نکن شروعش نکن که دیگه آره بند خودم پلیستم کاری نداشته

خاطرات امیر از خانه اول مجردی

امیر تو چی؟ من هنوز میخواستم چیز بامزه داری کار براتون همیر بگو امیر اولین خونه مجردیش همسایه ما بود تقریبا توی اکرام شما چه خوه به هم پیوت خوردید؟ به این میگن کانکشن های پنهان اجتماعی دومی بود تازه اولی نبود خونه هم خیلی خونه عجیبیه هم خونه آدم میتونه برادرش باشه چایی بیداره نه آخه بیدین چیش رو من با برادرم خونه رو گرفتم بعد کم کم بقیه اعضای خانواده

به اون خونه اضافه شدم بعد من مجلوش شدم برام یه خونه مجردی دیگرم بیفاتن دیگر اون خونه جایی من نبود کاملا به شیوه اسرائیل بابید قذبه خانواده هجمان کرد خودشو اونجا واقعا یه شب بگشم دیدم باید تو حال بخوابم آقا هم قسم شده بود یه اتاق نداشتم

یه از اتفاقای عجیبی که برای من افتاد توی خونه اول این بود که من همون زمان ها مثلا دوره یاهو سی سد و شسته با یه دختری مثلا در حال چه تا اینا بودم به نظر اون زمان هم حتاقل دختر خوشگلی میواد الان تصویر مبهمی از چهرش تو ذهنمه یک کلیتی ولی مثلا اسمش انوز یادم کنید ای کاش پیش نبرید

با موزه میشه ولی خب بر اساسی چیزی که میخوام بگم شاید هم بتر روشه نشتمه نشتمه من خونه رو گرفته بودم و به نظر خودم بسیار شاهانه میامد اون خونه حالا این جالبه یعنی این تیکر جالبه همین خونه یکی راجبش توبت میکرد هم خونه هفتاد ساله بعد دیگه یه بار مثلا من یه پراید هم اون موقع داشتم

ولی خودم احساس میکنم چه خونه ای دارم در حالی که خونم در نگاه بیرونی خیلی محقر و خیلی خونه مجردی به شکل حتی نخوش آیندش بود یعنی هیچی نداری بود ولی خب من قرار من بود اونجا بگه آره واقعا کیف میکردم از داشتنش آزادین بود یعنی اون چیزی بود که به امان آزادی بده اختیار انتخاب داشتم

آزادی و اختیار در خانه مجردی

کلنم اون چیزی که تو زهنم مونده اینه که اون یه مقداری به لحاظ توقعی اجتماعی حتی اقلی یه پله از من بالاتر بود یا من حتی اقلی این حس رو میگرفتم اگر هم نبود من این حس رو داشتم رفتیم دنبالش و اینا حتی اقلی چرخیدیم و یه شبه یعنی آشنا شدیم با هم شبیه ها ساعت هفته هشتی به من زنگ زد که کجای و برنامت چیه و اینا

من بیرونم اگر خواستی بیا دنبالمم من رفتم دنبالش و پایده هم اصلا یک کوله طوری داره و پاید من گفتم اگر میخوایی بیرونم پاید حالا اون لحظه که تا دارید اولین بار این تجربه هارو میکنید که آدمان رو دوت بکنید به فضای شخصید بلاخره بالغم شدید دلت مثلا اصلا آدم ها رو راستش اصلا از اینکه آدم ها بیان خونمون خیلی خوشم میامد یه عالم اکس وجود داره از دو رحمی های هیچی نداری واقعا فقا یه چیپس وسطه مثلا دبه هایی که اون پشت داره رو هم تلمبار میشه ولی مثلا خب به هر حال جوانی هم هست

پرشور داری یا دوست داری مثلا دلاخره هرمونا دارم میگن یکی یه دونه یه دله من بود بخشت این اومد خونه من و من از کوله پشتیش یه جورایی فهمیدم که این واسه اومدن من اومده اومده بره اومده میونه باید من هل بی تجربه اینا چجا بودم که آره و رفت اصلا یه حالت لباسخونه پوشید اصلا باید من همش اینجا بودم چی کار کنم؟ آره من برام بیرون بخوابم باید بیرونی هم وجود دارداشم

چون اصلا میگم هیچ چی نداشتیم تو خونه همون یه دونه تخت بود که هر کس می اومد مثلا دوستم محمدم که می اومد به رو همون می خوابیدیم پشت به پشت تخت هم یه نفره تخت یه نفره آره سهاروزی بهتون یه نفره هم نیم نفر

خاطره‌ای بامزه از شب‌نشینی

واقعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اشونم اومد و مثلا من بی تجربه خواهم گذارم خب من این بر میخواهم سمت چپ شما سمت راست پشتم را کردم و خوابیدم شوکی کنیم مثل واقعا یک به قدیس خوب بعد و اون هم تیکه پشتش رو کرد به من رو یه ذره مثلا اینجری سیخونهکایی به من زد و اینه ما اینجری بدایم نه خواب خواب خواب فردا هشت صبح بیداری بیزنن سر بازمان داری

دیگه آقا این فردا بیدار شده یه چایی با ما خورد و رفت دیگه اصلا من اثری از این پیدا نکردم خدا بیا اثری هم پیدا که خب آقا من اون زمان اولا بیتجربه بودم تربیتم اینطوری بود که مثلا این دختار به تو پنار آره تیف آزودم یا حسنا افلین بار تو نباید کاری بکنی ولی اینو بعد هم اینجور بود که همون جو که گفتنشون طاقه اشتمایش از من جلوتر بگه چند پله اینجور بکنه افلین بار آخرین بار میکنه آره و دیگه ندیدیش؟ نه فکر میکنم که یعنی یادم نمیان که دیده باشم

خب اگه دیده بودم حتما در حال خاطران دیگه داشتم از حالا نمیخوایم در این مورد بحث کنم که چجوریش برای خونه ماجره دیگه داشت یه خاطران به بیخوابی هایی زیادتر یکشی پشمش تما از من لطفا بیاییم بیرون دکمه خوروچ خیلی چاست دیگر دیگر

پژمان و زندگی بدون تجربه مجردی

یه خاطره خیلی بامزده ترم دارم براتون تعریف کنم درباره یه خونه دومی که داشتم ولی لطفا شما یه چیزی بذار وسط پجمان جوشت همون که مجرد بودی؟ من مجرد نبودم از روز اول مجرد پجمان متعهل به دنیا آوده به یک نوع دیگری از مجردی رو دارم ولی کاملا متفاوته با هر سن نفری دیگه که اینجا هستید دیگه من تا روزی که ازدواج نکده بودم تو خونه ماما بابا بودم دیگه بنابراین اصلا این مودل زندگی مجردی رو خب اصلا تجربه نکردم هرچنکه خیلی هم واقعیت اینه که زندگی خانوادگی رو تجربه نکرم چون از روزی که دیگه مثلا

دانشجو شدم و اینا تقریباً 90% زندگیم بیرون از خونه گذشته یعنی همواره کس من همیشه مهمون بوده یا مهمون بودم یا سفر بودم یکی از این دوتا که مثلا نسبت اینا هم 99 به یکه یعنی 99% تو بیابون اونو نمیدونم همون کاری که ما میخواست که اونه اجاره میکردی و انجام میدادم باید اونه خراج تور در میابرده نه تور نه سفر زیاد میرفتم مثلا یه نفر دو نفر نه یه چادوری هست با هم میزاری؟ نه خب اون نفر دوم بابک تفریشی بود خیلی پشت به پشت میخواه

شما رو ممنون چادر را کردن بعدن تا ازدواج کردم و خب رفتیم توی یه خونه یعنی یه خونه اجاره کردیم و اونجا اینقدر مدید چون من اصولا آدم تغییر بکنی یعنی خیلی علاقهی به تغییرات مثلا فضایی زندگی اینا ندارم اون خونه ای که اجاره کردیم رو انقدر توش موندیم تا خریدیمش یعنی تاییم و هنوز هم تو همون خونه ازیم من بگم که من اول مستجر منصور بودم آه که بعد خلاصه ولی من

تجربه مجردی موقت و مسئولیت‌ها

تجربه زندگی مجردی در میانه تحول رو دارم یه بازه زمانی مریم از ایران رفت برای تحصیلش بیرون از ایران و مثلا یه سه سالی سه چار سالی من فضای زندگی مجردی رو دارم تجربه عجیب غریبی بودش یه چیزهایی رو که هموارد برای مدت زمانش چقدر بود؟ مدت زمانش چقدر بود؟ سه سال نزدیک چهار سال اون سه چهار ساله واقعا به این نتیجه رسیدم که واقعا چقدر متفاوت آدم هایی که به سن جوانی میرسن تجربه زندگی مجردی رو داشته باشه این چقدر برای استقلال حتی بردن زندگیشون مهمه یه چیزایی رو یاد میگیرند یا نیازشون میفهمند

اصلا مودلش رو میفهمن که هیچ وقت تو تو زندگی خانوادگی اینو نمیفهمی دیگه حتی یه بخشی از اینه که آقا یه چیزایی واقعا مسئولیت خود آدمه دقیقا میخواستم رجوع مسئولیت خودم خیلی ترین چیز به زمان های مسئولیت فضیبی یه سرویس هایی رو توی زندگی توی خانوادت داری میگیری که واقعا وزیفه ی تو نیست برای ما ایرانی ها دیگه شسته شدن رو نداری چون مادر خونه که داره لباس ها رو میشوره لباس های تو هم انداخته توی ماشه رخشوی شسته بنده

قبل از این که وارده این خونه بشم واقعا یه نیمرو درست کرده بودم که اونم حراف کرده بودم یعنی تازه بعد از این که مستقل شدم مجبور شدم به این که خب باید آشبازی کنم آشبازی یا خیلی را موقع گرستنگی قضا حاضر نیست الزامن و تو باید از قبلش براش فکر کرده باشی تو باید بدونی که ساعت یکی بعد از ار دیگه گرستنت شده پس باید به قضا فکر کرده باشی خلاصه که این تجربه بر من این تیکش بامزده بوده

لذت خرید روزانه و مهمانی‌گرفتن

و یک آدم کارایی که همیشه دلم میخواست که انجام بدم و توی زندگی متعهلی این اصلا انگار جا نداشت حالا به دلائل علاقه شخصی مریم یا مدل های رایش مثلا یکی چیزهای خیلی عجیبی که من همیشه اینو دلم میخواد هنوزم مشتاقشم من توی مدتی که مریم نبود فریزر خونمون جز یخ توش تقریبا هیچ چیز دیگهی وجود نداشت

چرا؟ یعنی آلا چرا ربطی داره به علاقه هایی که میگم شخصی دوست دارم من آشق اینم که صبح به صبح برم خرید بکنم برای اون روزم فکر نه میخواد بگه آشق این مودم که برم مرگ و سر ببرم نه نه نه نه نه نه نه نه که مثلا دارم میگم مثلا من توی اون بازه زمانی واقعا به ندرت اینجوری بوده که گوشت یا

مرگ خریده باشم توی فریزر دیگر آه در لحظه استفاده میکنم صبح میرفتم به مقداری که اون روز یعنی تصمیم میگرفتم که امروز فلان غذا رو میخونم سلام خوالبار فروش محل سلام نانبای زحمت کش ولی واقعا اینقدر برام این کار حیجان آور بود خیلی خیلی برام خیلی لذت بخش بودش و خوب این خیلی یا مثلا من خیلی از مهمونی گرفتن لذت می برم و مهمونی هایی که ما چه نه دیدیم والا ما هم دیدیم دقیقا الان می خوام بگم چرا مهمونی که انقدر

تکلفه نمیدونم از دو روز قبل شروع میکنن سابی در دیوار خونه بعد نمیدونم قضا آماده میکنن شب قبل که روز مهمونی سابخونه تقریبا یک جنازه متحرکه وقتی هم میرا تا سه روز کمر درد و پا درد نه واسه اینجوریه که یعنی مثلا زنگ میزدم یا بچه ها حتی دوستان به هم زنگ میزدن که ما فردا میخواییم بیاییم خونتون من اینجوری بودم که خوب باشه من تا فلان ساعت نیستم ولی از اون ساعت به بعد هستم و میامدم یعنی کل فرایند مهمانی در این چیزها مدیریتی ها میگن چی میگن؟ میگن پنچرگیری در حین حرکت یعنی واقعا مهمانی که شروع میشد

یعنی آدم ها می آمدن پخت و پز منم شروع می شد نمی دونم یا یه تیکه از کار رو می سپردن که اینو خورد کن یا مثلا یه بار یکی از دوستانی من دوتا مهمون هندی یه زن شوهر هندی داشت که خب الان از دوستان خوبی هستن و با هم در تواسیم اینا باره من یه دو تا دوست هندی دارم اومدن ایران امشب بیایم خونه تو آشبازی بکنیم گتم وای چقدر خوب اومدن با قضای ایرانی درست کردیم اونا قضای هندی درست کردن و خب این ها

مثلا تو مودل مریم نیست میدونی مریم دقیقا مهمانی برگزار کردنش آداملا کلاسیک و همه چی باید از قبل چیده بشه و آی لیوان ها باید همه یه دست باشن آقا یا لیوان مرد آب بخورده دیگه انگل کاری نداره که ایناش بر من لذت بخش بود

پرسش‌هایی درباره انتخاب مجردی

من میخواهم یه اعترافی بکنم و اونم اینه که گرچه که زندگی مستقلی خیلی به من کمک کرد خیلی دوستش دارم خیلی هنوز احساس میکنم کار درستی کردم یعنی کار درست رو این میدونم که خودم رو مستقل کردم ولی یه وقتایی واقعا بهش فکر میکنم که آیا واقعا نیاز بود که همچین زحمتی رو به خودم بدم این فکر همیشه پیش من هست یا حتی یه فکر خیلی خیلی برای من سنگین ترش اینه که آیا میارزید که من مثلا مادرم رو تنها گذاشتم؟

چون مادر من تنها زندگی میکرد یعنی همراهی نداشت. الان ما دوتا آدمه تنها هستیم در دوتا خونه. گرچه که من وقتی اومدم این طرف خونه مادرم رو هم جا به جا کردم و آوردم نزدیک خودم. ولی هیچوقت این فکر من رو رها نکرم. با این که مامان من خیلی خودش آدم پوش کنندهی اصلا یعنی یکی کسایی که خیلی موافق بود و حمایت کرد از زندگی مستقلی من مامانم بود ولی هیچ وقت این فکرش من راهان نکرد من از اون ادم هایم که فکر میکنم این کار کار درستیه مگر در شرایطی خاص یعنی یه وقتی هست که یکی از طرف اینه مثلا این

استقلال و فواید زندگی مجردی

مادله یعنی یا فرزند یا والد یا والدین نیازهای خاصی دارن که اینا رو باید کنار هم نگه داره استثناءات رو میذارم کنار اما فکر میکنم که حتی یه جورای این روند طبیعته یعنی وقتی که ما در طبیعت هم یک موجودی به دنیا میاد بعد از یه دورهی میره که قلم روی خودش رو بسازه دستاوردای این دوره برای من اونقدر زیاد و اساسیه که با آنچه که از دست میدم مثل بخشی از حمایتهایی که میتونم بگیرم بخشی از حالا من خیلی از اون حمایتهای رو نگرفتم بخشیش هم گرفتم البته ناشکری نمی کنم

یا مثلا هستینگ آبا من کمتر زمان گذاروندم با والدینم فکر میکنم که حتی این برای والدین خوبه یعنی چسبندگی بیش از حد باعث تنش ها یا توسع نیافتن یک توانایی هایی میشه که یه زمانی اینا اسباب درد سر میشن چون تو یه زمانی میتونین تصمیم رو بگیری که الان دلم میخواد یه دورهی رو با مامان با هم یا تو خونه ایتو یا تو خونه ایشون یا یه جایی با هم بگذرونین این انتخابه

ولی اگر هیچ وقت این توانایی های زندگی مستقل یعنی تو بتونید یه خونه رو اداره کنی از جزیاتش مثل مثلا عوض کردن پوشال کولر تا حل کردن مشکلات همسایگی تا مهمونی گرفتن مسئول بودن لحظه هایی که لحظه هایی پیچیده رابطه انسانیه یکی اومده خونت نمیدونی چه اتفاقه میبسه ما خود میگه چه قلطی کردم این دوت کردم خونه ها مثلا نکنه ماجراشه یا این که مثلا پذیرایی کنی از آدم یه آلمه چیز آخ باید رنگ بزنم خونه رو همین چاین شب پیش من یه مشکلی داشتم و وجود یک مارمولک در خونه بود

دوستم داشته پشت عطا در راه موسیقی همیشتو خاطری نمیخواه به امون بگی؟ تو بالاخره جدایی اینی که خونتو قسم کردن چیزی نمیخواه بگی؟ من داشته هم گوش نمیدادم داشتی گوش نمیدادی؟ رفت بود خاطرات مجردی و دیگه اصلا رفت نه من خونم که اکپات هم بود یعنی خونه دوم که خونه کاملا مجردیم بودم اونو که گرفت

خاطرات امیر از خانه دوم مجردی

دیگه داداشوینایی در کار رو دیگه مثلا ببین واقعیتش مخیر آره اونجا همسای ماندنی نه اونجا همدیگر میشنختی اصلا من قبل از این که خونه اکپاتون رو بگیرم برای اولین بار با ماندنی سریع پروژهی آشنا شدم اصلا رفتم اکپاتون اکپاتون رو خوشم اومد PYM JBZ اکباتم واقعا از اون جاهایی که به نظر من واقعا برای زندگی مجردی خوبه یعنی من خیلی این رو پیشنهاد میکنم به آدمان که مثلا اگه تنها زندگی میکنید و اینا الان که فکر میکنم خیلی دوران پرتقلایی بود برام یعنی خیلی

خیلی سخت داشتم سر میکردم حفظش کنم واقعیتش باختمیه هلا اینجوره هم که خوب که این هم زنسی یادش نگیدم چون زندگی مجردی برای من انتخاب نبود واقعیتش یعنی باید اون اتفاقه میفتاد باید خونه هر رو میگرفتم یعنی هیچ آلترناتیوی نداشتم به خاطر همین مثلا خیلی بیاد نمیارم بهش یعنی اینجوری هم که یه دوره بود تو گذاشته

موسیقی PYM JBZ یکی از اتفاقایی که برمن افتاده توی خونه دومی که داشتم اینم یه خونه یه ذر بزرگتری بود ولی برحال باست یه خونه کچیکی بود دیگه یه همسایه پایینی خانومی بود یه همسایه پایین پایینی خانومی بود یه آقایی بود که من یه بار تعریف کردم مثل برادر بزرگ بود برمن منو اسپرسو خور کرد مثلا

تجربه‌های پرهزینه زندگی تنها

و بعدا اونا به من تخته یاد دادن چی بهت ماچه های خورد؟ اونایی که ماچه هاشون خوبه بعد؟ تو اون خونه من یکی از تجربه هایی که تو زندگی به دستا بردم اونجا اتفاق افتاد اما تجربه خیلی گرامبه هایی بود یکی اینه که گن زدم تو خونه مردم چجوری؟ وقتی که آدم خودش خود رو همه کارا رو میکنه اینه که تو حزینه های زیادی میدی برای تجربه ها

وقتی خود رو یک اتفاقی داره میفته تو به در و دیوار هم زیاد میخوری هزینه زیاد میدی زخمی میشی زخمی میکنی تا یه چیزی رو یاد بگیری وقتی برنامه ریزی شده باشه بزرگتر بالا سرد باشه کمکت میکن این کار نکن این کار بکن نتیجه این کار

گربه و فاضلاب: خاطره‌ای دردسرساز

من خیلی اتفاقی تو اون خونه یک گربه ای رو صاحب شدم چجوری اتفاقی گربه دار شد؟ اون خودش یه ماجره دیگه است که چجوری گربه افتاد تو زندگی من؟ الان ما داری میره اون داستانو بگه قطعا پایی دختر در میونه ندید برای اومدن گربهه برای اومدن گربهه نه برای یه دختر پسری اونا با هم دوست بودن حالا یه پسرم قاطی ماجرا کرد که زهرشو بگیرم خواهر کنین نه خوب اون گربهه خوب من یاد گرفته بودم که مثلا باید برایش خاک بگیرم و فلان و اینا

اگر همون این نیستش که خاک گربه باعث شد چای فازلا بگیره و اینا کلی مشکل برای ساختم اینجا شد و تو خودت همون موقع نمیدونستی بعدم فهمیدی حافظه تاریخی هاگی هاگی هواستی باشه های چینجا میگید اینجا سفت میشه اینجا در اصلاح طلب منتونه چه هم بیمزدش گردیم اصلاح طلب بگنه اینو یادت باشد اصلاح طلبش یاد

یه خاطره الان رو میکنم واقعا هیچ وقت دلم نمیخواستین اون جایی بگم ولی الان واقعا فقط برای اینکه روی تو رو کم کنم میکن داره در نزنه ای وای که بد شد به دل میگم قریبه یار نمیشه دل یار ندیده حوش یار نمیشه قریبه صاحبه خونشو بیدار تو همون خونه زمانی که من تازه رفته بودم همین گرفته نشده بود فاضلا بشه نه نه هم اوائل اون خونه هست تو اون خونه هم باز من هیچی ندار بودم حالا به یه دلائلی چیز زیادی نداشتم در ابتدای اون خونه

حریم خصوصی و مهمان‌های ناخوانده

من مثلا یه توشک رو زمین بود و اینا و من گاهی دوستام سر میزدم یه چیزی که در دنیا خونه مجردی واقعا وجود داره اینه که آدم ها جدن نمال مکانن و تو رو شکار میکنن خب یکی از دلالی که آدم دلش میخواد خونه مجردی بگیره برای خودش اینه که فضای شخصی داشته باشه بله اوماندنی ببین سه شنبه من میتونم با یکی بیام خورد این اتفاق زیاد می افتاد بایی فکر میکنم این تو حد اقل شاید من تجربه شونم این تو پسرا هست احتمالا تو پسرا یه مقدار بیشتره یعنی نمیدونم هیچ وقت هیچ کدوم از دوست

من و من زنی نزنن که ولی من در برای دختر دیگه هم اینو شنیدم ولی حالا مثلا برای تو پیش نمید ولی فکر میکنم منم کسی چورت نداشته به تو چور این چیز راست میگه اینم هست دختر آخر روی چیزای هم وسواسایی دارن که پسر هم از یه وسواسا ندارن برای چیو کاری نداره ولی ندارم من این دوستم که قرار بود بیاد از اینجا بگم که آقا این تیکه خاطر من خیلی بزرگ سالان هست همه هاگر واگر بزرگ سالان هست آن اینجا جدی برای این که این دوستم داشت می اومد بگه تعدادی هم مثلا کاندوم خرده بود خود

خب من گفتم تو اون خونه یه چینک همودی بود نه چیزی یه تخت توی اتاق کار هم بود یعنی یه اتاق بیشتر هم اتاق کار و اتاق خواب و اینه همچی یه جا بود اتاق مهمان و یه اتاق خلوتی بود که تویش کار میکردی بعد این کاندوم هایی که این PYM JBZ اگه تو ببونی تو خودتا نه خطری شهران برمون من نمیشترزم از خودت باز

خاطره‌ای شرم‌آور از خانه مجردی

من در همون زمان با یه آقای پامان فیلم نام نویس تسکیر فیلم نام نویس کار میکردم ایشون تازه ازدواج کرده بود و همسرشون هم یه موقتا جوانتر بود و اینا یه خواهر کچکتر هم داشت که مثل همه ی قصه های زرد تصویر زندگی طور من از خواهر کچکتر ایشون هم خوشم اومده بود برای رو مثلا دوست داشتم که بتوام باشم آشارت کنم اما اینها در یک لحظه پیش ماید که ما میخواستیم روی یه فیلم نامهی که داریم کار میکنیم من بیام این فایل رو نشونه اینا بدم

کامپیوتر کجاست در اتاق خوب در خلوتگاه هم رو زمین همینچی رو زمین اتاق خلوت رو زمین که دوشکی هم همینجا هره همش یه جاست اینا اومدن خونه من رو رفیم نامه کار کردیم همسرشم بود و خودشم بود و اینا از فرداشت من دیدم که اون دختر یعنی خوهر کچیک دیگه جواب من رو نمیده ارتباط مامون داشت خیلی خوب پیش میره با همچند میکنیم حرف میزدیم و اینا قرار بدم دیگر بیشتر ببینیم من این به دلم خیلی صاحبون زده بودم بعد صابونه مسید به ترامید دیگه اصلا جابا هماره دیگه نایدون

آقا این گذشت یه بار با خود اون آقا در حین این که داشتیم کار میکردیم این صحبت کنم گفتم راستی فلانیم جواب ما رو نداد من نمیدونم چی شد ناراحت شدم اون یه بود صدا شما سا اینجوری کرد و گفتش که من بهش گفتم این کار رو نکنه ببخشیم گفتم چرا آقای فلانی گفت اون روز که من و همسرم اومده بودیم اون چه بساتی بود؟ اون کاندوما ولو بود اونجا فرام بود تو داری اون چی کار میکنی؟ من گفت اون بچه محافظت کنه از خودش از تو دوری کنه میو گفت و اصلا همین این چیزایی یهو گیره ها روشن شد فهمیدم کائزر شوزه استاد بوده

گفتم که نه این مال من نبود اینجوری بود اینجوری بود برای دیگه هر توضیحی میدادی بکر در از این مال من من از اونا استفاده نمی کنم من از این یکی استفاده بود تازه بچه پروه هم بودم گفتم تازه اگر هممال من بودین نشوندندیم مسئولیت پذیریه من بود بعد اون فکر کرده بود من اونجا دارم چی کار میکنم

که مثلا این مقدارش باقی مونده یعنی حساس خودش هم ترسیده بکنه ولی ماندنی آخه اون توضیحی که دادی به روزارم خیلی حضار خرابتار میکنه اینی که برگردی بگی مال من بحشی از درامت زندگیت از اجاره مکام PYM JBZ خالصا این طوری چه اپیزودی شد؟ اول شقدر جدی بود و

جمع‌بندی بحث‌ها و خداحافظی

ببینی از کجا شروع کردیم به کجا رسید من حتی نمیدنم واقعا چند درستان اینا رو میذاریم بمونه سر ایدیت میفهمیم امیر آخه توی یه تایم میکدشتیم استراد میکردیم برگشت کفت سر موضوع اصلاح طلبی تو رو خیلی خواهند نواخت نواخیده میشی آره من داشتم به مندنی میگفتم میگفتم بگیم تو تو واقعیت اینقدر اصلا طلب نیستی ندام چرا تو پادکست این شکل میشی مندنی بگو جاوید شا الان تلفال رو قطع کنم بگو اونه بوزور هستیم ماندنی تو مزدوری بسیار خوب ماندنی تو خاتنی رو دوست داری ما فقید که همینجا با دوستانمون خودم از داری

من پشوان نورزی هستم خدافر من محمد رضا ماندنی هم در راه طولانی آزادی شما رو به درود میگم من محسن نعمتم خدافر امیر میدونه چی کار کرده تو این امپیزاد آره من آتیش دادم آتیش دادم به جون این پات پات کست امیر میتونه اسپیناف خودش رو دارست کارم ها گیر وا گیر در حسن ها گیر وا گیر آزاد گیلکی بگو ها گیر وا گیر

گیلک ها یه لفظی رو میگیرن که منیش میشه ها گیر با گیر گاف دکفته بازار گاف دکفته یعنی افتاده بازار تو بازار یعنی این وضعیت خیلی آشافته یه ها گیر با گیره چیه آشافه یه بار دیگه نگو؟ گاف دکم تو بازار همه خدا بزید خدا فیلس PYM JBZ جو بیا باون نجو هم

This transcript was generated by Metacast using AI and may contain inaccuracies. Learn more about transcripts.
For the best experience, listen in Metacast app for iOS or Android